قالَ اللّهُ تَعالی اِنَّهُم فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ.
بدانک اصل فتوّت آن بود که بنده دائم در کار غیر خویش مشغول بود. پیغامبر گفت صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ که همیشه خداوند عَزَّوَجَلّ در روایی حاجت بنده بود تا بنده در حاجت برادر مسلمان بود.
و زیدبن ثابت رَضِیَ اللّهُ عَنْهُ از رسول صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ همین خبر روایت کند.
و از جُنَید حکایت کنند که گفت فتوّت بشام است و زبان بعراق و صدق بخراسان.
فضیل گوید فتوّت اندر گذاشتن عَثَرات بود از برادران.
و گفته اند فتوّت آن بود که خویش را بر کسی فضیلتی نبینی.
ابوبکر ورّاق گوید جوانمرد آن بود که او را خصمی نباشد بر کسی.
محمّدبن علی الترمذی گوید که فتوّت آن بود که خصم باشی از خدای عَزَّوَجَلَّ بر خویشتن.
استاد ابوعلی دقّاق گوید رَحِمَهُ اللّهُ کمال این خلق رسول راست صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ که روز قیامت همگنان گویند نَفْسی نَفْسی ورسول صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ گوید اُمَّتی اُمَّتی.
از نصر آبادی حکایت کنند گفت اصحاب الکهف را جوانمردان خواند، از آنکه ایمان آوردند بخدای عَزَّوَجَلَّ بی واسطه.
و گفته اند جوانمرد آن بود که بت بشکند چنانک در قصّۀ ابراهیم عَلَیْهِ السَّلامُ می آید. سَمِعْنَافَتیً یَذْکُرُهُمْ یُقالَ لَهُ اِبْراهیمُ و بت هرکس نفس اوست هر که هوای خویشتن را مخالفت کند او جوانمرد بحقیقت بود.
حارث محاسبی گوید جوانمردی آن بود که داد بدهد و داد نخواهد.
عمروبن عثمان المکّی گوید جوانمردی خوی نیکوست.
جُنَید را پرسیدند از جوانمردی گفت آنست که با درویشان تفاخر نکنی و با توانگران معارضه نکنی.
نصرابادی گوید مروّت شاخی است از فتوّت و آن برگشتن است از هر دو عالم و هرچه دروست و ننگ داشتن از آن هر دو.
محمدبن علی التّرمذی گوید جوانمردی آنست که راه گذری و مقیم، نزدیک تو هر دو یکی باشد.
عبداللّه بن احمدبن حَنْبَل گوید از پدر پرسیدم از جوانمردی گفت دست بداشتن از آنچه دوست داری از بهر آن که ازو ترسی.
کسی دیگر را پرسیدند از جوانمردی گفت آنکه تمیز نکنی بطعام خویش که کافری خورد یا ولیّی.
جُنَید گوید رنج باز داشتن است و آنچه داری بذل کردن.
سهل بن عبداللّه گوید فتوّت متابعت سنّت بود.
و گفته اند فتوّت آنست که چون سائلی بدیدار آید ازو بنگریزی.
و گفته اند فضل کردن است و خویشتن اندر آن نادیدن.
و نیز گفته اند فتوّت آنست که هیچ چیز باز پس ننهی و عذر نخواهی.
و گفته اند فتوّت آشکارا داشتن نعمت است و پنهان داشتن محنت.
و گفته اند فتوّت آنست که اگر ده تن را بخوانی نه تن آیند یا یازده تن از جای بنشوی.
احمد خضرویه گفت بزن خویش گفتم امّ علی، کی مرا مُرادست که سر همه عیّاران را مهمان کنم گفت تو دعوت ایشان راه فرا ندانی گفت چاره نیست تا این کار کرده نیاید، آن زن گفت اگر میخواهی که این دعوت کنی باید که بسیاری از گوسفند و گاو و خر بیاری و همه بکشی و از درسرای ما تا درسرای عیّار همه بیفکنی، احمد گفت این گاو و گوسفند دانستم، این خر باری چیست گفت جوانمردی را مهمان کنی کم از آن نباشد که سگان محلّت را از آن نصیب بود.
گویند کسی دعوتی ساخت و اندر میان ایشان، پیری بود شیرازی، چو طعام بخوردند اندر سماع شدند، خواب برایشان افتاد پیر شیرازی گفت این میزبانرا ندانم چه سبب است این خواب که در میان سماع پیدا آمد گفت هیچ چیز ندانم اندر همه چیزها استقصا کرده ام مگر درین بادنجان که ازان نپرسیده ام چون بامداد بادنجان فروش را پرسید از بادنجان، مرد گفت مرا بادنجان نبود بفلان زمین شدم، و بادنجان دزدیدم و بتو فروختم این مرد را نزدیک خداوند زمین بردند تا ویرا حلالی خواهد، این مرد گفت از من هزار بادنجان می خواهید من آن جمله زمین و جفتی گاو و خری و هر آلت که در برزیگری بکار باید به وی بخشیدم تا وی نیز چنین نکند.
مردی زنی خواست، پیش از آن که زن بخانه شوهر آمد ویرا آبله برآمد و یک چشم وی بخلل شد، مرد نیز چون آن بشنید گفت مرا چشم درد آمد پس از آن گفت نابینا شدم، آن زن بخانۀ وی آوردند و بیست سال با آن زن بود آنگاه زن بمرد، مرد چشم باز کرد گفتند این چه حالست گفت خویشتن نابینا ساخته بودم تا آن زن از من اندوهگن نشود گفتند تو بر همه جوانمردان سبقت کردی.
ذوالنّون مصری گفت هر که خواهد که جوانمردان نیکو بیند ببغداد شود و سقّایان بغداد را ببیند گفتند چگونه گفت اندر آن وقت که مرا منسوب کردند نزدیک خلیفه بردند مرا، سقّائی دیدم، عمامۀ نیکو بر سر نهاده و دستار مصری برافکنده و کوز های سفالین باریک و نو، اندر دست گفتم این سقّای سلطانست گفتند نه که سقّای عامست، کوزه از وی فراستدم و آب خوردم و کسی با من بود ویرا گفتم دیناری فرا وی ده، بنستد گفت تو اینجا اسیری و از جوانمردی نبود از تو چیزی ستدن.
و گفته اند از جوانمردی نبود بر دوستان سود کردن.
یکی بود از دوستان ما، نام وی احمدبن سهل التّاجر از وی حُزمۀ کاغذ خریدم و بها ستد سرمایه، و سود نخواست گفتم سود نستانی گفت بها بستانم و سود البتّه، نه از آن که با تو خلقی کرده باشم ولیکن از جوانمردی نبود بر دوستان سود کردن.
گویند مردی دعوی جوانمردی کردی بنشابور، وقتی به نسا شد مردی او را مهمان کرد و گروهی جوانمردان با وی بودند چون طعام بخوردند کنیزکی بیرون آمد و آب بر دست ایشان میریخت نشابوری دست نشست گفت از جوانمردی نبود که زنان آب بر دست مردان ریزند یکی از ایشان گفت چندین سالست تا درین سرای میرسم ندانسته ام که آب بر دست ما زنی می کند یا مردی.
از منصور مغربی شنیدم که گفت مردی خواست که نوح عیّار را بیازماید، بنشابور کنیزکی فروخت ویرا، برسان غلامی و گفت این غلامیست و کنیزک نیکو روی بود، نوح عیّار آن کنیزک را بغلامی بخرید و یک چندی نزدیک نوح بود گفتند کنیزک را که داند که تو کنیزکی گفت هرگز دست وی بمن نرسیده است و وی می پندارد که من غلامی ام.
حکایت کنند یکی از عیّاران اندر طلب غلامی بود که آن غلام خدمت سلطان کردی آن مرد را بگرفتند و هزار تازیانه بزدند اتّفاق چنان افتاد که چون شب آمد این عیّار را احتلام افتاد و سرمائی سخت بود و بامداد بآب سرد غسل کرد او را گفتند مخاطرۀ جان کردی گفت شرم داشتم از خدای تعالی که صبر کنم بر هزار تازیانه، از بهر مخلوقی و صبر نکنم بر کشیدن رنج سرما و غسل کردن از برای او.
گویند کسی بود و دعوی جوانمردی کردی، گروهی از جوانمردان بزیارت او آمدند، این مرد گفت ای غلام سفره بیار، نیاوردند دو سه بار بگفت نیاورد این مردمان در یکدیگر می نگریستند گفتند جوانمردی نبود خدمت فرمودن بکسی که چندین بار تقاضای سفره باید کرد غلام هنگامی که سفره آورد این خواجه ویرا گفت چرا سفره دیر آوردی غلام گفت مورچه اندر سفره شده بودند و از جوانمردی نبود سفره پیش جوانمردان آوردن که بر آن مورچه باشد و از جوانمردی نبود مورچه را از سفره بیفکندن، بایستادم تا ایشان خود بشدند و سفره بیاوردم همه گفتند یا غلام باریک آوردی، چون تویی باید که خدمت جوانمردان کند.
مردی، بمدینه بخفت از حاجیان، چون برخاست پنداشت که همیان وی بدزدیدند زود بیرون آمد و امام جعفرصادق عَلَیْهِ السَّلامُ را دید، اندر وی آویخت و گفت همیان من تو بردی گفت چند بود اندر وی گفت هزار دینار، جعفر او را بسرای خویش آورد و هزار دینار سخت به وی داد چون مرد با سرای آمد و در خانه شد همیان وی در خانه بود، بعذر بنزدیک امام جعفر آمد و هزار دینار باز آورد جعفر، دینار فرا نستد گفت چیزی که از دست بدادیم باز نستانیم، مرد پرسید که این کیست گفتند جعفر صادق.
گویند شقیق بلخی، جعفربن محمّد الصّادق را از فتوّت پرسید، فرا شقیق گفت تو چگویی گفت اگر دهند شکر کنیم و اگر منع کنند صبر کنیم جعفر گفت سگان مدینۀ ما همین کنند، شقیق گفت یَا ابْنَ رَسولِ اللّهِ پس فتوّت چیست نزدیک شما گفت اگر دهند ایثار کنیم و اگر ندهند صبر کنیم.
جُرَیْری گوید ابوالعبّاس بن مسروق شبی ما را دعوت کرد بخانۀ خویش دوستی پیش ما باز آمد، ویرا گفتم بازگرد که ما مهمان این شیخیم گفت مرا نخوانده است، گفتیم ما استثناء همی کنیم، چنانک رسول صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ کرد بعایشه، او را بازگردانیدیم چون بدر سرای شیخ رسیدیم، او را خبر دادیم از آنچه رفته بود بازان مرد، شیخ گفت مرا در دل خویش چندان جای کردی که ناخوانده بخانه من آمدی، بر منست از خدای عَزَّوَجَلَّ عهد، که تو از خانۀ من نروی، بخانه خویش الّا بر روی من و الحاح بسیار بکرد و روی بر زمین نهاد و آن مرد برگرفتند بدو کس، تا پای بر روی وی نهاد چنانک روی وی درد نکرد تا بخانۀ او.
و بدانک فتوّت فرا پوشیدن عیب برادران باشد و اظهار ناکردن، برایشان آنچه دشمنان برایشان شادکامی کنند.
از شیخ ابوعبدالرّحمن سلمی شنیدم که نصر آبادی را بسیار گفتندی که علی قوّال بشب شراب خورد و به روز بمجلس تو آید، قول ایشان بر وی نشنیدی تا روی اتّفاق افتاد که می شد و یکی با وی، از آنک این سخن گفتی بر علی قوّال، او را یافت افتاده، جائی بر خاک که اثر مستی برو پیدا بود و بحالی بود که دهن وی می بایست شستن این مرد گفت چند گویم شیخ را باور نمی کند از ما، اینک علی قوّال برین صفت افتاده است. نصرآبادی در وی نگرست و این ملامت کننده را گفت او را بر گردن خویش گیر و باز خانۀ او بر، چاره نبود تا چنان کرد که فرمود.
مرتعش گوید با ابوحفص حدّاد بعیادت بیماری شدیم و ما جماعتی بودیم شیخ ابوحفص بیمار را گفت خواهی که بهتر شوی گفت خواهم ابوحفص اصحابنا را گفت هر کسی پارۀ ازین بیمار برگیرید، بیمار اندر ساعت درست شد و با ما بیرون آمد دیگر روز ما همه بر بستر افتادیم و مردمان بعیادت ما همی آمدند.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به توصیف جوانمردی و ویژگیهای آن در ادب اسلامی و اخلاق میپردازد. جوانمردی به معنای رفتار نیکو و فداکاری برای دیگران تعریف شده است. شخصیتهای مختلف، از جمله پیامبر اسلام و دیگر عارفان، نظرات خود را درباره ویژگیهای جوانمردی بیان کردهاند.
جوانمردی شامل اصولی چون خدمت به برادران مسلمان، تواضع، دوری از نگرش برتری بر دیگران، و فداکاری برای دیگران است. همچنین جوانمردی به معنای بیاعتنایی به نیکوئیهای خود و تمرکز بر خوبیهای دیگران نیز توصیف شده است.
مفاهیم دیگری چون آشتی با درویشان، ایثار، و پذیرش عیوب دیگران در این تعریف گنجانده شدهاند. جوانمردی به معنای عدم انتظار پاداش نیز مطرح شده و بر این نکته تأکید شده که باید به نیازمندان بدون انتظار هیچ چیزی کمک کرد.
حکایات و مثالهایی از تاریخ اسلام و شخصیتهای بزرگ اسلامی نیز برای تبیین این موضوع ذکر شدهاند. بهطورکلی، متن به اهمیت جوانمردی در زندگی اجتماعی و فردی مسلمانان اشاره دارد و به ترویج فضائل و رفتارهای نیکو در میان مردم دعوت میکند.
هوش مصنوعی: خداوند تعالی میفرماید: همانا این جوانان به پروردگار خود ایمان آوردند.
هوش مصنوعی: اصل فتوّت این است که انسان باید همواره در خدمت دیگران باشد و به امور خود مشغول نگردد. پیامبر (ص) فرمودهاند که همواره خداوند خواستههای بندگان را برآورده میکند، به شرطی که آن بندگان نیز در رفع نیازهای برادران مسلمان خود کوشاتر باشند.
هوش مصنوعی: زید بن ثابت، که خدا از او راضی باشد، از رسول خدا صلوات الله علیه و آله همین خبر را نقل کرده است.
هوش مصنوعی: جُنَید میگوید که جوانمردی در شام است، زبانش در عراق و صداقت در خراسان.
هوش مصنوعی: فضیلت جوانمردی در کمک به برادران و رفع مشکلات و موانع آنهاست.
هوش مصنوعی: گفته شده که فتوّت یعنی این که خودت را بالاتر از دیگران ندانسته و برای آنها ارزش و احترام قائل باشی.
هوش مصنوعی: ابوبکر ورّاق میگوید جوانمرد واقعی کسی است که با کسی دشمنی ندارد.
هوش مصنوعی: محمد بن علی ترمذی میگوید که فتوّت به معنای این است که انسان در برابر خداوند عز و جل از خود دفاع کند.
هوش مصنوعی: استاد ابوعلی دقّاق میگوید که فضیلت و کمال پیامبر، صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، به قدری است که در روز قیامت وقتی دیگران میگویند «من فقط به فکر خودم هستم»، او به جای خودخواهی میگوید: «امت من، امت من».
هوش مصنوعی: نصر آبادی داستانی را نقل کرده که در آن، گروهی از جوانمردان به نام اصحاب کهف معرفی شدهاند. این افراد به خداوند عزوجل ایمان آوردند و این ایمانشان بدون هیچ واسطهای بود.
هوش مصنوعی: در فرهنگ ما آمده است که جوانمرد کسی است که بتها را میشکند، مانند داستان حضرت ابراهیم علیهالسلام که در آن این عمل تشریح شده است. گفته میشود که ابراهیم به خاطر مخالفت با بتها و هوای نفس خود، به عنوان جوانمرد شناخته شده است. بنابراین، کسی که بتواند با هوای نفس خود مقابله کند، در واقع به معنای حقیقی جوانمرد است.
هوش مصنوعی: حارث محاسبی میگوید جوانمردی به این معناست که انسان با انصاف و بخشش عمل کند و انتظار قدردانی یا جبران از دیگران نداشته باشد.
هوش مصنوعی: عمروبن عثمان المکی میگوید که جوانمردی دارای ویژگیهای نیکو است.
هوش مصنوعی: جُنَید را از خصوصیات جوانمردی پرسیدند و او گفت: جوانمردی یعنی اینکه با فقرا خود را بزرگتر از آنچه که هستی نشان ندهی و با ثروتمندان مخالفت نکنی.
هوش مصنوعی: نصرابادی میگوید که مروّت نوعی از جوانمردی است و به معنای بازگشت از هر دو جهان (دنیا و آخرت) است. همچنین به معنای پرهیز از هر چیزی که در این دو عالم ناپسند به شمار میآید.
هوش مصنوعی: محمد بن علی ترمذی میگوید که جوانمردی یعنی اینکه رفتارت با دیگران، چه در زمان عبور و گذر و چه در زمان ماندن و سکون، یکسان و صادقانه باشد.
هوش مصنوعی: عبدالله بن احمد بن حنبل نقل میکند که از پدرش سؤال کردم درباره جوانمردی. او گفت جوانمردی یعنی این که از چیزی که دوست داری دست بکشی به خاطر ترسی که از آن داری.
هوش مصنوعی: کسی دیگر را پرسیدند درباره جوانمردی. او گفت: جوانمرد کسی است که در هنگام خوردن غذا، به این نکته توجه نکند که آیا فردی که با اوست، کافر است یا ولیّ (انسانی بزرگوار و پرهیزگار).
هوش مصنوعی: جُنَید میگوید که رنج به معنای حفظ کردن و نگه داشتن چیزها است و این که آنچه را که داری باید بخشش و گنجایش آن را داشته باشی.
هوش مصنوعی: سهل بن عبدالله میگوید: جوانمردی و بزرگواری در پیروی از سنتها نهفته است.
هوش مصنوعی: فتوت به معنای جوانمردی است و به این معنی است که هنگامی که کسی به شما مراجعه میکند و درخواست کمک میکند، شما نباید از او روی برگردانید.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده است که بخشش و مهربانی کردن به معنای نادیده گرفتن خود و حد و مرزهای شخصی است.
هوش مصنوعی: فتوّت به معنای این است که هیچ چیزی را پس نزنید و از خودتان عذرخواهی نکنید.
هوش مصنوعی: فتوت یعنی جوانمردی و گفتهاند که جوانمردی نشاندهنده داشتن نعمت و برکت به طور علنی است، در حالی که پنهان کردن درد و مشکلات نشان از فتوّت واقعی است.
هوش مصنوعی: گفتهاند که فتوّت یعنی اگر ده نفر را دعوت کنی، نه نفر بیایند و یازده نفر از جا بلند شوند.
هوش مصنوعی: احمد خضرویه به دنبال برگزاری مهمانی برای عیّاران بود و از امّ علی پرسید که چه چیزی برای دعوت آنها نیاز دارد. او به او گفت که نمیتواند مهمانی را بدون دعوت صحیح برگزار کند و باید کارهایی انجام دهد. آن زن به احمد گفت اگر میخواهد مهمانی را برگزار کند، باید تعداد زیادی گوسفند، گاو و خر بیاورد و آنها را قربانی کند و از خانهاش تا خانه عیّاران، گوشت آنها را پخش کند. احمد از او درباره اهمیت خر پرسید و او گفت که مهمانی جوانمردی به قدری اهمیت دارد که باید سگان محله هم بهرهمند شوند.
هوش مصنوعی: روزی کسی مهمانی برگزار کرد و در میان مهمانان، پیرمردی از شیراز حضور داشت. پس از صرف غذا، مهمانان به حالت سماع درآمدند و خوابشان برد. پیر شیرازی به این موضوع اشاره کرد و گفت که نمیداند چرا این خواب در میانه سماع برایشان بوجود آمده است. او ادامه داد که در جستجوی دلیل خواب بوده و به همه چیز فکر کرده، جز بادنجان. صبح روز بعد، به بادنجانفروشی سر زد و از او در مورد بادنجان پرسید. مرد پاسخ داد که خود بادنجانی ندارد و از مکانی دزدی کرده و آن را به او فروخته است. سپس این فرد به نزد صاحب زمین برده شد تا حلالی برای او پیدا کند. مرد در پاسخ گفت که اگر هزار بادنجان از من بخواهید، من همه داراییام را از جمله زمین و وسایل کار را به او میدهم تا او نیز دیگر چنین کاری نکند.
هوش مصنوعی: مردی با زنی ازدواج کرد، اما قبل از اینکه زن به خانه شوهر بیاید، دچارش آبله شد و یکی از چشمانش آسیب دید. وقتی مرد این را شنید گفت که چشمم درد میکند و بعد اظهار کرد که نابینا شده است. آن زن به خانه او آمد و بیست سال با هم زندگی کردند تا اینکه زن فوت کرد. بعد از مرگ زن، مرد چشمانش را باز کرد و وقتی از او پرسیدند که چرا این کار را کرده بود، گفت که نمیخواست زن از دیدن او ناراحت شود. دیگران گفتند که تو از همه جوانمردان پیشی گرفتی.
هوش مصنوعی: ذوالنّون مصری میگوید هر کسی که میخواهد جوانمردان خوب را ببیند بهتر است به بغداد برود و سقّایان آنجا را ببیند. گفتند چگونه؟ او در آن زمان که به نزد خلیفه برده شد، سقّایی را دید که عمامهای زیبا بر سرش بود و دستار مصری را به دوش انداخته و کوزههای سفالی باریک و نو در دست داشت. او گفت: «این سقّا مربوط به سلطان است.» اما دیگران گفتند: «نه، او سقّای عمومی است.» ذوالنّون از او کوزهای گرفت و آب نوشید و به کسی که با او بود گفت: «به او یک دینار بده.» ولی سقّا گفت: «تو اینجا اسیری و از جوانمردی نیست که از تو چیزی بستانم.»
هوش مصنوعی: گفته شده است که کمک کردن به دوستان از نشانههای جوانمردی نیست.
هوش مصنوعی: یکی از دوستان ما به نام احمد بن سهل تاجر بود. از او مقداری کاغذ خریدم و بهایش را پرداخت کردم. او از من نخواست که سودی بر آن بگیرد. وقتی از او پرسیدم که چرا سودی طلب نمیکند، پاسخ داد که بهای آن را میگیرد و سودی بر من نخواهد داشت. او گفت که این تصمیم به خاطر محبت یا دوستی با من نیست، بلکه چون جوانمردی نیست که بر دوستانش سود برد.
هوش مصنوعی: روزی مردی در بنشابور ادعای جوانمردی کرد. وقتی به نسا رسید، مردی او را به مهمانی دعوت کرد و تعدادی جوانمرد دیگر نیز با او بودند. پس از آنکه غذا خوردند، دختری بیرون آمد و آب بر دست آنها میریخت. نشابوری که حاضر بود، دست کشید و گفت: "این کار جوانمردی نیست که زنان بر دست مردان آب بریزند." یکی از جوانمردان پاسخ داد: "سالهاست که به این خانه میآیم و نمیدانم که آیا آب بر دست ما را زن میریزد یا مرد."
هوش مصنوعی: شنیدم مردی تصمیم گرفت تا نوح عیّار را آزمایش کند. او در بنشابور کنیزکی را فروخت و به غلامی اشاره کرد و گفت این غلام است. کنیزک هم زیبا بود. نوح عیّار آن کنیزک را به عنوان غلام خرید و مدتی در نزد او بود. برخی از افراد گفتند که کنیزک نمیداند که تو غلامی هستی و او ادعا میکند که هیچ وقت دستش به تو نرسیده است.
هوش مصنوعی: روزی یکی از دلاوران به دنبال غلامی بود که به خدمت سلطان رفته بود. این مرد دستگیر شد و هزار تازیانه به او زدند. هنگامی که شب فرارسید، این دلاور دچار احتلام شد و هوای سردی نیز بود. صبح که آمد، به آب سرد غسل کرد. به او گفتند که جان خود را به خطر انداختهای. او پاسخ داد: «از خداوند متعال شرم کردم که بر هزار تازیانه صبر کنم به خاطر مخلوقی، اما صبر نکنم بر رنج سرما و غسل کردن برای او.»
هوش مصنوعی: روزی فردی ادعای جوانمردی کرد و گروهی از جوانمردان به دیدارش رفتند. آن مرد از غلامش خواست که سفره بیاورد، و وقتی غلام سفره نیاورد، او چند بار دیگر این درخواست را تکرار کرد. جوانمردان به یکدیگر نگریستند و گفتند که این فرد جوانمرد نیست، زیرا جوانمردی آن است که به کسی که چندین بار درخواست سفره کرده، خدمت کند. هنگامی که غلام نهایتاً سفره را آورد، آن مرد از او پرسید که چرا سفره دیر آورده است. غلام پاسخ داد که تعدادی مورچه در سفره بودند و آوردن آن برای جوانمردان که بر روی سفره مورچه باشد، جوانمردی نیست و از آن بهتر است که منتظر بمانم تا خودشان بروند و سپس سفره را بیاورم. پس از آن همه گفتند که ای غلام، سفره را به زیبایی آوردهای و باید تو از جوانمردان خدمتگزاری کنی.
هوش مصنوعی: مردی از حجاج به مدینه رفته بود. وقتی که صبح برخاست، فکر کرد که کیف پولش را دزدیدهاند، بنابراین به سرعت بیرون آمد و امام جعفر صادق را دید. به او نزدیک شد و گفت که کیف پولش را برده است. امام پرسید که در آن چقدر پول بود، و او گفت هزار دینار. امام او را به خانه خود دعوت کرد و هزار دینار به او داد. وقتی مرد به خانهاش برگشت و داخل شد، متوجه شد که کیف پولش در خانه است. بنابراین، به نزد امام جعفر برگشت و هزار دینار را پس داد. امام گفت که ما چیزی را که از دست دادهایم، نمیپذیریم. مرد پرسید این شخص کیست و دیگران پاسخ دادند که این جعفر صادق است.
هوش مصنوعی: شقیق بلخی از جعفر بن محمد صادق درباره فتوّت (نیکرفتاری و جوانمردی) پرسید. شقیق گفت که اگر چیزی به ما بدهند، شکرگزاری کنیم و اگر چیزی به ما ندهند، صبر کنیم. جعفر در پاسخ گفت که سگان مدینه هم همین کار را میکنند. سپس شقیق از او پرسید که فتوّت در نزد شما چه معنایی دارد؟ جعفر گفت که اگر چیزی به ما بدهند باید ایثار کنیم و اگر ندهند، باید صبر کنیم.
هوش مصنوعی: جریری میگوید: ابوالعباس بن مسروق شبی ما را به خانهاش دعوت کرد. دوستی به ما ملحق شد که به او گفتم برگرد زیرا ما مهمان این شیخ هستیم. او گفت که مرا دعوت نکرده است. ما گفتیم استثنائاً اجازه بدهید، همانطور که پیامبر (صلى الله عليه وسلم) برای عایشه کرد. او را بازگرداندیم. وقتی به در خانه شیخ رسیدیم، او را از آنچه روی داد مطلع کردیم. شیخ گفت: من در دل خودت چنان جایی برایت باز کردهام که ناخوانده به خانهام آمدی. بر من است از خداوند عهدی که تو از خانهام بیرون نروی مگر با اجازه من. او بسیار اصرار کرد و به زمین افتاد و آن مرد او را برداشت و پایش را روی او گذاشت تا زمانی که به خانهاش رسیدند و آسیبی به او نرسید.
هوش مصنوعی: فتوّت به معنای پوشاندن عیوب برادران است و اینکه نباید آنچه را که موجب خوشحالی دشمنانشان میشود، بیان کرد.
هوش مصنوعی: شیخ ابوعبدالرّحمن سلمی از نصر آبادی میشنید که میگفت علی قوّال در شب شراب خورده و صبح به مجلس میآید. این گفتهها بر علی قوّال اثر نکرد، تا اینکه روزی اتفاقی پیش آمد و یکی از آنها با او صحبت کرد. او علی قوّال را یافت که بر زمین افتاده بود و آثار مستی بر او هویدا بود. به حدی که دهنش نیاز به شستشو داشت. آن مرد گفت: "چند بار به شیخ بگویم، او باور نمیکند که این مرد به این حال افتاده است." نصرآبادی به او نگاه کرد و به ملامتکننده گفت: "او را به گردن خودت بگیر و به خانهاش ببر." چارهای جز این نبود که همانطور که فرمود، عمل کردند.
هوش مصنوعی: مرتعش میگوید که همراه با ابوحفص به عیادت یک بیمار رفتیم و گروهی بودیم. ابوحفص به بیمار گفت که آیا میخواهی بهبود پیدا کنی؟ بیمار پاسخ داد که بله، میخواهم. ابوحفص به دوستانش گفت که هرکدام باید تکهای از بیمار را بگیرند و با این کار بیمار به سرعت بهبود یافت و با ما بیرون آمد. اما روز بعد، همه ما به تب افتادیم و مردم برای عیادت از ما به خانهمان آمدند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.