و از آن جمله تلوین و تمکین است. تلوین صفت ارباب احوال بود و تمکین صفت اصحاب حقائق، مادام که بنده اندر راه بود صاحب تلوین بود و از حالی بحالی همی شود و از صفتی بصفتی همی گردد و ازین منزل کی بود بمنزلی برتر ازان فرود آید، چون برسد تمکین بود شاعر گوید اندر معنی. شعر:
ما زِلْتُ اَنْزِلُ مِنْوِدادِکَ مَنْزِلاً
تَتَحَیَّرُ الْاَلْبابُ دونَ نُزولِهِ
صاحب تَلوینْ دائم اندر زیادت بود و صاحب تمکین برسیده باشد و متّصل گشته و علامت آن که متّصل گشت آن بود کی بهمگی از همگی خویش باطل گشت. و پیران گفته اند که نهایت سفر طالبان تا آنجا بود که بر نفس خویش ظفر یابند چون بر نفس ظفر یافتند وصلت یافتند مراد بدین ناپدید شدن احکام بشرّیت خواهند و غلبۀ سلطان حقیقت، چون بنده باین حال دائم گردد صاحب تمکین بود. استاد بو علی دقّاق رحمهُ اللّه گفت موسی صاحب تلوین بود از سماع کلام باز آمد محتاج بود بدانک روی بپوشد که آن حال اندر وی اثر کرده بود. و مصطفی صَلَواتُ اللّهِ و سَلامُهُ عَلَیْهِ صاحب تمکین بود همچنانک بشد باز آمد هیچ چیز اندر وی اثر نکرد ازانچه آن شب دید و دلیل آوردی برین بقصّۀ یوسف علیه السّلام آن زنان که یوسف را دیدند همه دستها ببریدند چون مشاهدۀ یوسف بایشان درآمد و زن عزیز اندر بلاء یوسف تمامتر بود، موی بر وی بنجنبید آن روز، زیرا که او صاحب تمکین بود اندر حدیث یوسف کی تغیّر بر بنده از دو حال یکی بود که درآید امّا از قوّة وارد یا از ضعیفی خداوندش و سکون خداوندش از دو کار یکی بود امّا از قوۀ او یا از ضعف وارد. از استاد ابوعلی شنیدم که گفت اصول قوم برجواز دوام تمکین بر دو روی بود یکی آنک بدو راه نبود زیرا که مصطفی صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وسَلَّم گفت اگر شما بدان بماندی که نزدیک من بودی فریشتگان شما را دست گرفتندی. و دیگر مصطفی صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وسَلَّم گفت مرا وقتی بود که هیچ چیز با من اندر آن وقت اندر نگنجد مگر خدای عزّوجلّ، خبر داد از وقتی مخصوص. وجه دیگر آنست کی درست آید ویرا دوام احوال زیرا که اهل حقایق ازان برگذشته باشند که طوارق اندر ایشان اثر کند. و آنک در خبر است کی فریشتگان شما را دست گرفتندی فروتر از آنست کی اهل بدایت را اثبات کرد از قول پیغامبر صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ اِنَّ الْمَلائِکَةَ لَتَضَع اَجْنِحتَهَا لِطالِبِ الْعِلم رَضِیً بما یَصْنَعُ. فریشتگان پرها بگسترانند طالب علم را بخشنودی ازانچه می کند. و آنچه گفت مرا وقتیست برحسب فهم شنونده گفت کی او خود همه احوالش قائم بود بحق. دیگر آنچه گویند که بنده تا دائم کار وی اندر بالا بود اندر صفت او زیادتی احوال درست آید و نقصان اندر وی، چون بحق رسد بنا پیدا شدن احکام بشریت او را تمکین کند حق سبحانه وتعالی بدانک او را باز معلومات نفس نیارد، او اندر حال خویش مُمَکَّن بود برحسب محل خویش و پس آنچه حق اندر هر نفسی او را بارزانی دارد، مقدورات او را اندازه نباشد، او اندر زیادات همی گردد بلکه ویرا همی گرداند و اندر اصل ممکّن بود، پس همیشه در حالتی بود عالی تر از آن کی پیش از آن بوده باشد پس از آن برگذرد تا آنجا که برتر از آن نیست زیرا غایت نبود مقدورات حق را اندر هر جنسی امّا آنک مُصْطَلَم بود از خویشتن و از حس بیرون بود و بشریت را ناچاره حدی بود چون از جمله باطل گردد و از نفس و حسّ و از جمله آفریدها پس آن غیبت بدو دائم باشد و وی محو بود، آنگاه نه تمکین بود و نه تلوین و نه تشریف و نه تکلیف مگر آنک او را باز آرند کی بدانچه بر وی همی رود بی کسب او، آن متصرّف بود اندر ظنّ خلقان بلکه مصرّف بود اندر حقیقت قال اللّه تعالی و تَحْسبَهُمْ اَیقاظاً وهُمْ رُقودٌ وَنُقَلَّبُهمْ ذاتُ الْیَمینِ وَ ذاتَ الشِمالِ وَبِاللّهِ التّوفیق.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به تفضیل به دو حالت روحانی اشاره دارد: **تلوین** و **تمکین**. تلوین به حالاتی اشاره دارد که یک فرد از وضعیتی به وضعیت دیگر تغییر میکند و به تجربههای جدید دست مییابد، در حالی که تمکین به حالتی اشاره دارد که فرد به ثبات و اتصال به حقیقت رسیده است. شاعر در این مورد میگوید که فرد در مسیر سیر و سلوک به مرور زمان به تمکین میرسد.
در تلوین، فرد همچنان در حال تغییر و تحول است و وقتی به تمکین میرسد، دیگر تحت تاثیر حالات مختلف قرار نمیگیرد. مثالهایی از شخصیتهای مذهبی مانند موسی و پیامبر اسلام (مصطفی) برای نشان دادن این دو حالت ذکر میشود. به عنوان مثال، موسی در حال تلوین بود، در حالی که مصطفی در حال تمکین بود و هیچ چیز بر او تاثیر نمیگذاشت.
نهایت سفر انسان به غلبه بر نفس و رهایی از احکام بشریت است. هدف این است که فرد به حالت تمکین برسد، جایی که دیگر تحت تاثیر دنیا و نفس خود نیست و به حقیقت دست مییابد. در این حالت، فرد از تمامی دنیا و موجودات دیگر محو میشود. در پایان، به این نکته اشاره میشود که انسان باید در جستجوی علم و حقیقت باشد تا به این حالات متعالی دست یابد.
هوش مصنوعی: تلوین و تمکین دو ویژگی مهم هستند. تلوین به تغییر و تحول در حالات و شرایط اشاره دارد و ویژگی افرادی است که در مسیر رشد و تکاملاند. در این مسیر، فرد ممکن است از یک حالت به حالت دیگر تغییر کند و از یک ویژگی به ویژگی دیگر منتقل شود. اما وقتی به مرحله بالاتری برسد، به تمکین دست مییابد که نشاندهنده ثبات و استواری در فهم و شناخت عمیقتر است. شاعر نیز در این زمینه اشعاری دارد که این مفهوم را به خوبی بیان میکند.
هوش مصنوعی: من همیشه از زیباییها و دلنشینیهای تو بهرهمند میشوم، به طوریکه ذهنها در درک و فهم آن حیران و سردرگم میشوند، حتی قبل از اینکه به آن نزدیک شوم.
هوش مصنوعی: صاحب تَلوین همیشه در حال افزایش است و کسی که صاحب تمکین شده، به مرتبهای رسیده که به حقیقت متصل شده است. نشانه این اتصال، این است که شخص از تمام ویژگیهای خود باطل میشود. بزرگان گفتهاند که نهایت سفر جویندگان به اینجا میرسد که بر نفس خویش پیروز شوند و وقتی بر نفس پیروز شدند، به وصال میرسند؛ منظور از این وصال، ناپدید شدن احکام بشری و غلبه یافتن حقیقت است. وقتی بنده به این حالت دائم برسد، صاحب تمکین میشود. استاد بوعلی دقّاق فرمود که موسی صاحب تلوین بود و از شنیدن کلام برگشت و نیازمند پوشاندن چهرهاش شد زیرا آن حالت بر او اثر گذاشته بود. همچنین مصطفی، که صاحب تمکین بود، برمیگشت و هیچ تأثیری از آنچه در آن شب دید بر او نمیماند. برای اثبات این موضوع به داستان یوسف علیهالسلام اشاره میشود که زنان وقتی که یوسف را دیدند، دستهایشان را بریدند، اما همسر عزیز، که در بلای یوسف قرار داشت، حتی موهایش نیز به جنبش درنیامد، زیرا او صاحب تمکین بود. در داستان یوسف، تغییرات در بنده ناشی از دو حالت است: یا از قدرت وارد شده یا از ضعف خداوند، و سکون خداوند نیز از دو حالت ناشی میشود: یا از قدرت او یا از ضعف وارد. از استاد ابوعلی شنیدم که فرمود اصول قوم در اجازه دادن به دوام تمکین بر دو اساس است: یکی اینکه راهی جز این ندارد زیرا پیامبر (ص) فرمود: اگر شما در کنار من بمانید، فرشتگان شما را در بر میگیرند. دیگری اینکه در وقتی خاص جز خدا چیزی با من نمیگنجد. وجه دیگری که به درستی بیان میشود، آن است که اهل حقایق از تأثیرات طوارق گذشتهاند. و در خبر آمده که فرشتگان پرهای خود را برای طالب علم میگسترانند و این بیانگر خشنودی آنها از اوست. همچنین آنچه گفتند درباره اهل علم درست است؛ یعنی همواره در حالتی خاص و با حالتی برتر از حالت قبلی خود قرار دارند. این حال تا جایی ادامه دارد که هیچ حدی برای مقدورات حق وجود ندارد. اما کسی که از خود و حس خود رها شده، بشریت او به حدی نمیرسد و در این حالت غیبت او دائمی میشود. در این وضعیت نه تمکین، نه تلوین و نه تشریف و نه تکلیفی وجود دارد، مگر آنکه او را به معنای واقعی بازگردانند. در اینجا تنها خداوند است که میتواند بر او تاثیر بگذارد و او در حقیقت تحت تأثیر اراده الهی است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.