گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۴

 
عرفی
عرفی شیرازی » غزلها
 

گر مرد وفایی ره بازار الم گیر

رو پنجه ز الماس کن و دامن غم گیر

اسباب پریشانی ات ای دل همه جمع است

دامن به میان برزده و راه عدم گیر

عیشی به غم دوست برابر نتوان یافت

رو کام دو عالم همه را بر سر هم گیر

ساقی هوس آموزی جام از دل ما نیست

تاوان صراحی که شکستیم ز خم گیر

خاکستر پروانه طلبکار سموم است

آخر که تو را گفت که آهوی حرم گیر

هان زلف بر این صید مکش کاین دل عرفی ست

ای باد مسیحی ره گلزار ارم گیر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منابع عرفی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

اعظم نوشته:

اسباب پریشانی ات ای دل همه جمع است…
خدایا به دادم برس.

ادب دوست نوشته:

ٰاعظم جان،
بر بال باد مسیحا بنشین، ره گلزار گیر که همین نزدیکی هاست. ( شاید حتا در دلت )به گلزار که رسیدی، جا خوش کن و اسباب پریشانی همه به دست باد بسپار.

اعظم نوشته:

از همدردی تون سپاسگزارم ادب دوست مهربون.
گلزار شهدا نمی رم. کلیسا هم نمی رم چون مسیحی هم نیستم. از همین جا از خدای خودم که همه جا هست، می خوام دستمو بگیره و گره از کارم باز کنه. به حق حضرت زهرا.
بازم ممنون دوست مهربون.

ادب دوست نوشته:

اعظم عزیز،
با د مسیحا باد امید ، باد شادمانی ، باد بهار است
با کلیسا ، با عیسا مسیح ، با گلزار شهدا نسبتی ندارد، در دل ماست که میوزد ، پیوسته ،،گاه ترنم
این نسیم را نمی شنویم، باید در بر اندهان ببندی
نجوا ی امید ، زمزمه عشق را خواهی شنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام