بسی در کوفتم تا یک خبر از می فروش آمد
عجب کز آبروی سرو من یک دل به جوش آمد
به میدان شهادت می برند اینک به صد ذوقم
بشارتها که از خاک شهیدانم به گوش آمد
ازین عهد شباب تیزرو آسایشی بستان
که امشب یأس میآید اگر امید دوش آمد
دل شوریدهای دارم که هر گه بهر تسکینش
نصیحت را فرستادم پریشان و خموش آمد
خدایا کشتگان عشق را گنج دو عالم ده
که اینک در قیامت زخم ما لذت فروش آمد
ندانم سلسبیلم داد یا کوثر، نمی دانم
که ساقی ریخت آبی در دلم کاتش به جوش آمد
دگر هنگامهٔ آشوب، صد جا چیده میبینم
مگر از بادهٔ حیرت، دل عرفی به هوش آمد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات شاعر در مورد عشق، شهادت و شوق به میخوارگی اشاره دارد. شاعر در جستجوی خبری از میفروشی است و از شور و شوق در دلش صحبت میکند. او به میدان شهادت میرود و به یاد شهدای عشق و زخمهای خود احساس پشیمانی و یأس میکند. با دعا برای کشتگان عشق، او به دنبال آرامش در دل شوریدهاش است و به تأمل در معانی عمیق زندگی و عشق میپردازد. در پایان، او به احساساتی از حیرت و جنون ناشی از باده اشاره میکند و در جستجوی نغمهای از شوق و ارادت به عشق و زندگی است.
هوش مصنوعی: من بارها در کوفه تلاش کردم تا خبری از میفروش به دست بیاورم، جالب اینجاست که از آبروی سرویم، یک دلم به تلاطم افتاد.
هوش مصنوعی: اینک به میدان شهادت میروم و از سر شوق و شعف فراوان خبرهایی به من میرسد که از خاک شهدای عزیز، صداهایی به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: از جوانی و دوران شادابی بهره برداری کن و لذت ببر، زیرا امشب ناامیدی به سراغت میآید اگر امید در کنارت نباشد.
هوش مصنوعی: من دل نگران و پر تلاطمی دارم که هر بار برای آرامش آن نصیحتهایی را ارسال میکنم، اما همچنان در بهت و سکوت باقی میماند.
هوش مصنوعی: ای خدا، به کشتهشدگان عشق، ثروت دو جهان را عطا فرما؛ چون اکنون در قیامت، زخم ما به لذت تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: نمیدانم که آیا حوض آب بهشتی یا نهر کوثر است که در دل من ریخته شده، اما نمیتوانم انکار کنم که این آب باعث شعلهور شدن حس و احساسم شده است.
هوش مصنوعی: در زمان آشفتگی و هرج و مرج، جاهایی را پر از صدا و شلوغی میبینم، اما با نوشیدن از جام حیرت، دل عرفی به آرامش و هوشیاری میرسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بهار آمد بهار آمد بهارِ سبزپوش آمد
رها کن فکر خام ای دل که می در خُم به جوش آمد
لب ساقی و جام مل، میان باغ و فصل گل
غنیمت دان که از غیبم سحرگاه این به گوش آمد
که: صوفی گر می صافی نمینوشد مکن عیبش
[...]
زمین و آسمان از ناله من در خروش آمد
نشست از جوش دریا، سینه من تا به جوش آمد
نشاط دایمی خواهی، به درد از صاف قانع شو
که در دورست دایم جام هر کس درد نوش آمد
تو محو رنگ و بویی، ورنه از هر جنبش خاری
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.