گنجور

غزل شمارهٔ ۷۸

 
عبید زاکانی
عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

حال خود بس تباه می‌بینم

نامهٔ دل سیاه می‌بینم

یوسف روح را ز شومی نفس

مانده در قعر چاه می‌بینم

خط طومار عمر می‌خوانم

همه واحسرتاه می‌بینم

در دل بی‌قرار می‌نگرم

ناله و سوز و آه می‌بینم

ره دراز است و دور من خود را

همه بی‌زاد راه می‌بینم

پایمردی که دست او گیرد

محض لطف اله می‌بینم

عذر خواه عبید بی‌چاره

کرم پادشاه می‌بینم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام