گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲

 
عبید زاکانی
عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مردیم و یار هیچ عنایت نمیکند

واحسرتا که بخت عنایت نمیکند

در پیش چشم او لب او میکشد مرا

وان شوخ چشم بین که حمایت نمیکند

چندانکه عجز حال بر او عرضه میکنم

در وی به هیچ نوع سرایت نمیکند

پیش کسی ز شکر و شکایت چه دم زنم

کاندیشه‌ای ز شکر و شکایت نمیکند

در حق بندگان نظر لطف گاه‌گاه

هم میکند ولیک به غایت نمیکند

تا گفته‌ام دهان تو هیچست از آن زمان

با ما ز خشم هیچ حکایت نمیکند

بلبل صفت عبید به هرجا که میرسد

غیر از حدیث عشق روایت نمیکند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام