وقتی گذشتم در کلیسائی رسیدم بکاخ ترسائی دو تصویر دیدم بردیوار آن کاخ یکی را درچشم خالی بود و دیگری را در سر شاخ هر دو مقابل ایستاده و انگشت ایما گشاده با خود گفتم ایندو نقش عجیب بی حکمتی نیست باید دانست که ایمان ایشان در چیست ساعتی سر بجیب تفکر فرو کردم شفائی از آن حاصل کردم معلوم شد که زبان ملامت گشوده و کمر عداوت بسته بیخبر از معیوبی خود در مقام عیبجویی نشسته یکی خال ظاهر میکرد و دیگری شاخ هر دو بهم بنادانی در جدل گستاخ.
آن یکی را خال اندر چشم بود
بیخبر از شاخ خود در خشم بود
در ملامت سخت بربسته کمر
میزد او را طعن برخال بصر
وان دگر گستاخ گشته درفتن
بیخبر از خال چشم خویشتن
دست طعن انداخته برشاخ وی
بربساط عیب جوئی برده پی
گشت از احوال ایشانم عیان
صورت افعال خلق این جهان
که همه هستند با هم عیبجوی
بیخبر از عیب خود در پشت و روی
گر تو را هوشیست خاموشی گزین
عیب کس منگر به عیب خود ببین
الهی دیده ما را از عیب معرا کن و سینه ما را از ریب مبرا عینی عنایت فرما که هر چه در نظر آید مطلع انوار شود و دلی کرامت نماکه آنچه بخاطر رسد مخزن اسرار گردد به بزرگواری خود باری نظر غفاری برگنه کاری بگشای و به مصقل رحمت زنگ معصیت از آئینه ضمیرمان بزدای از چنگ هر رنگ و بوئی آزاد کن و بچنگ بیرنگی دلشاد تا هر نیک و بدی که بینم از خود بینم و هر رنج و راحتی که پیش آید همه بر خود گزینم نی غلط گفتم هرکه از باده بیرنگی جرعه نوش کرد بود و نبود خود بکلی فراموش کرد آنجا نیک و بد را چه مجال و از رنج و راحت چه ملال
دراین میخانه جامی گر کنی نوش
کنی بود و نبود خود فراموش
شوی آسوده ازهر بود رنگی
نشینی فارغ از هر صلح و جنگی
نماند نیک و بد را خود مجالی
ز رنج و راحتت نبود ملالی
تشنه کام بادیه عشق را کوزه هستی بسنگ نیستی نشکند زلال جاوید از سرچشمه امید نجوشد و تا از چنگ نیرنگ هندوی نفس پر مکر و فسون نرهد از هر رنگ و بوئی ممتاز نشود و خلعت بیرنگی نپوشد، کوزه هستی بشکن و زلال جاوید بنوش نفس سرکش را آرام کن و خلعت بیرنگی بپوش.
رو سبوی هستیت رازن بسنگ
تافتد مینای امیدت بچنگ
جرعه از تشنه کامی نوش کن
از کف ساقی ببانگ نای و چنگ
هندوی نیرنگ ساز نفس را
رام گردان نه بگردن پالهنگ
تا زبیرنگی بپوشی خلعتی
برکنی از برلباس بود رنگ
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: یک روز در کلیسایی به دو تصویر برخورد کردم: یکی خالی از چشم و دیگری با شاخی بزرگ. این دو تصویر نشاندهنده افراد نادانی بودند که در عیبجویی از یکدیگر غرق شده بودند. یکی عیب دیگری را میدید در حالی که خود عیوبی داشت و دیگری نیز همینطور. این نشاندهنده وضعیت بشر است که همه در عیبجویی از یکدیگر مشغولند و از عیوب خود بیخبرند.
در ادامه دعا میکنم که خداوند چشم و دل ما را از عیوب پاک کند و ما را از نافرمانیها دور سازد. خواستار آنم که هر کجا نظر میکنیم، فقط نور الهی را ببینیم و دل ما از رازهای بزرگ سرشار شود.
این دعا بیانگر اهمیت رهایی از عیبجویی و توجه به خود و درونیات است. به نوعی، در میخانه عشق، باید از هر نوع وابستگی و رنگ و بویی فارغ شویم و به جای عیبجویی از دیگران، خود را بشناسیم و در مسیر حقیقت و محبت پیش رویم.
هوش مصنوعی: وقتی از کنار کلیسا عبور کردم، به یک کاخ ترسائی رسیدم و دو تصویر را روی دیوار آنجا دیدم. یکی از آنها چشم خالی داشت و دیگری شاخی بر سرش بود. هر دو تصویر رو به یکدیگر ایستاده بودند و با انگشت اشاره نشان میدادند. به خودم گفتم این دو نقش بیدلیل و حکمت نیست و باید به ایمانشان پی ببرم. مدتی فکر کردم و نتیجهای گرفتم که نشان میدهد آنها زبانشان را به ملامت دیگران گشوده و عداوتی در دل دارند، بیآنکه از عیوب خود آگاه باشند و در حال عیبجویی از یکدیگر نیز هستند. یکی خالی را نشان میداد و دیگری شاخ داشت و هر دو به دلیل نادانی در جدل و صحبتهای تند و تیز بودند.
هوش مصنوعی: یکی از آنها خالی در چشم خود داشت و از مشکلات و خشم خود بیخبر بود.
هوش مصنوعی: او در پاسخ به انتقادها و سرزنشها مقاومتی نشان میدهد و به دیگران به خاطر نقاط ضعفی که در او میبینند، روحیهای مقاوم و استوار دارد.
هوش مصنوعی: و دیگری بیپروا شده و از چشمان خود بیخبر است.
هوش مصنوعی: دست سرزنش به سمت او دراز کردهاند و بر روی دایرهای از عیبجویی نشستهاند.
هوش مصنوعی: از وضعیت آنها کاملاً آگاه شدم و تصویر اعمال مردم در این دنیا برایم روشن شد.
هوش مصنوعی: همه افراد در حال قضاوت و عیبجویی یکدیگر هستند، اما خودشان از معایب و نقصهای خود غافل هستند.
هوش مصنوعی: اگر انسان باهوشی هستی، بهتر است سکوت کنی و به عیبهای دیگران نگاه نکنی، بلکه به نقصهای خود توجه کن.
هوش مصنوعی: خدایا، دیدگان ما را از عیبها پاک کن و دل ما را از تردیدها رها ساز. لطفی کن که هر چیزی که میبینیم، نورانی و زیبا شود. دل ما را مورد بخشش قرار بده تا آنچه که در ذهن ما میآید، رازهای معنوی را در خود نهان سازد. به کرم و بزرگی خود، نظر لطفی به ما کن و با رحمتت، زنگار گناهان را از آینه دلمان بزدای. ما را از هر رنگ و بویی آزاد کن و به حالت بیرنگی و شادابی برسان تا هر نیک و بدی که میبینیم، از خودمان احساس کنیم و هر رنج و راحتی که پیش میآید، به خودمان نسبت دهیم. نیازی به گفتن نیست که هر کسی که از شراب بیرنگی بنوشد، کاملاً وجود خود را فراموش میکند و در آنجا، نیک و بد چه اهمیتی دارد و از رنج و راحت چه غمی میتواند داشت.
هوش مصنوعی: در این میخانه اگر جرعهای بنوشی، میتوانی به یک لحظه از وجود و عدم خود غافل شوی و به فراموشی سپاری.
هوش مصنوعی: آرام و بیدغدغه زندگی کن و از هر گونه تنش و درگیری دوری کن.
هوش مصنوعی: نیک و بد دیگر فرصتی برای تو نمانده است؛ نه از رنج خبری هست و نه از آرامش، تو هیچگونه بیحوصلگیای نداری.
هوش مصنوعی: تشنگی عشق را چگونه میتوان سیراب کرد؟ باید به کوزه هستی مراجعه کرد و آن را از سنگ نیستی نشکنید. آب زلال جاویدان از سرچشمه امید نمیجوشد و تا زمانی که از چنگال فریب نفس خود رهایی نیابیم، نمیتوانیم از زیباییهای آن بهرهمند شویم. باید از هر نوع رنگ و بویی که ما را متمایز میکند دوری کنیم و لباس بیرنگی بر تن کنیم. باید کوزه هستی را بشکنیم و آب زلال جاویدان را بنوشیم، تا نفس سرکشمان آرام شود و به لباس بیرنگ درآئیم.
هوش مصنوعی: اگر در زندگی بر اثر مشکلات و چالشها به سنگ سختی برخورد کنی، نباید امید و آرزوهای خود را فراموش کنی. امید به آینده همچنان باید در دستت باقی بماند.
هوش مصنوعی: از دست ساقی جرعهای بنوش و لذت ببر، در حالی که نغمهی ساز و نای به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: نفس را که شیطان درون است، تسلیم و آرام کن و به جای اینکه به زنجیر و بندهایی بیفتی، بر یاری و همراهی خوبان تکیه کن.
هوش مصنوعی: برای اینکه ظاهری زیبا و دلنشین پیدا کنی، باید لباسهایی بپوشی که رنگ و لعاب مناسبی داشته باشند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.