سپاس بیقیاس و حمد بیحد
مر آن کنز خفا را باد سرمد
که چون روز ازل زاجبت دم زد
ز خلوتخانه در بیرون قدم زد
پی اظهار حسن آئینه ها ساخت
بهر آئینه عکسی پرتو انداخت
چه حسنش کرد در آئینه خانه
شد از عکسش جهان آئینه خانه
دراین آئینه خانه جلوه گر اوست
ز حسن دلربایان عشوه گر اوست
بسر بنهاده تاج کبریائی
ببر کرده قبای دلربائی
ز خال و خط فکنده دام و دانه
که سازد صید دلها زین بهانه
بدامش از پی دانه زدن گام
بود آزادی از هر دانه و دام
تعالی الله زهی احسان و یاری
که بخشد بستگان را رستگاری
اهل معرفت گویند که حسن علت غائی ایجاد است و عشق اساس حسن را بنیاد و بر هر ذی عقلی ظاهر است که حسن غیر عشق نیست اگر چه در عبارت دو است بمعنی یکیست و آن یکی نوریست سرمدی اعنی حقیقتی است محمدی(ص) پس انبیاء گرام و اولیاء ذوی الاحترام همگی مظهر حسنند و آئینه دیدار تاج سرور برابر سرو قبای دلبری را در بر همه سزاوار خال و خط ایشان نقطه وحدت و دایره کثرت بلکه خود عین دایره اند و حسن نقطه ایست که در این دایره مخفی است پیداست که مدار هستی دایره جز باظهار وجود نقطه نیست
بگشا نظر و بنگر بر خال و خط خوبان
بین نقطه وحدت را در دایره کثرت
و همچنین این دایره نقطه دایره دیگر است که مظهریت این دایره را در خور است.
قس علی هذا علی بذالقیاس
دایره بر دایره بین بی قیاس
همچنین بین نقطه ها بی حصر و عد
گرچه ناید نقطه هرگز در عدد
لیکن وجود این نقاط و دوایر قائم بنقطه اولست و او قائم بذات و جز این هر که بداند در زمره اهل توحید احولست و بیخبر از طریق پس هر که در دایره هستی دائر گشت و آن نقطه را بحقیقت بشناخت دربارگاه وجود لوای(من عرف نفسه فقد عرف ربه) افراخت زیرا که حسن عین ذاتست و نقطه دایره صفات نظم.
حسن ازل پرده زرخ باز کرد
فاش و نهان جلوه آغاز کرد
نور و ظلم شد همه ظاهر ازو
گشت عیان جمله مظاهر ازو
دایره بر دایره افلاک ساخت
مرکز هر دایره از خاک ساخت
بافت بهم سلسله جزو و کل
یافت ازآن مرتبه هر خار و گل
فاش و نهان هر چه بود در نظر
مظهر حسنند همه سربسر
حسن ازل را آئینه در جیب و صورت اعیان در غیب بود از آنجا که تقاضای حسن را تاب مستوری نیست و تمنای عشق را طاقت صبوری نه آفتاب جهان افروز حسن از مطلع کرشمه و ناز طالع گردید و برق جانسوز عشق از ملمع عجز و نیاز لامع جلوه ذرات کونیه از مکمن غیب ظاهر شد و ظهور تجلیات ذات و صفات در مظاهر بعضی را دست عشق گریبان چاک کرد و برخیرا جلوه حسن بسته فتراک
چو آن گنج خفا گر دید پیدا
همه ذرات عالم شد هویدا
یکیرا عشق زد جیب جان چاک
یکی را حسن و دل بستش به فتراک
عشق نماینده حسنست و حسن پیدا کننده عشق این آئین است و آن آئینه آئین بی آئینه نیست هر آینه
حسن چو در عشق تجلی نمود
آینه صورت و معنی نمود
عشق همه آینه سازی کند
حسن درآن جلوه طرازی کند
گر بسرت هست دلا شور حسن
دیده چرا بسته از نور حسن
عشق تو راآینه رخشان کند
حسن در آن جلوه نمایان کند
تا شهنشاه فاجبت در عرصه گاه محبت علم نیفراشت شاهد کنت کنزامخفیا دربارگاه کن فیکون قدم نگذاشت تا آتش جانسوز عشق زبانه نکشید و پروانه سان جان زلیخا در میانه نسوخت حسن دل افروز یوسفی از هر کرانه ندمید و در مصر وجود بهر انجمن شمع تجلی نیفروخت
عشق آینه جمال حسنست
وز عشق عیان کمال حسنست
از عشق نمود هستی حسن
وز عشق فزود مستی حسن
تا عشق نکرد حسن ظاهر
پیدا نشد اینهمه مظاهر
عشق است کلید هر طلسمی
بی عشق نه جان بود نه جسمی
هم مهر جهان فروز عشق است
هم ذره تیره روز عشق است
آندم که نه نقش بیش و کم بود
ذرات وجود در عدم بود
بد عشق و نبود هیچ غیری
نه کعبه در میان نه دیری
در ملکت غیب بود مستور
درخلوت کنت کنز مستور
ناگه به قضای خویش دم زد
دربار گه قدم قدم زد
افراشت لوای کبریائی
پوشید قبای خودنمائی
بگشود در خزانه غیب
آورد برون دفینه غیب
خورشید وجود گشت تابان
ذرات شهود شد شتابان
حسنش بهزار عشوه و ناز
آغاز کرشمه کرد آغاز
چون کرد بپا اساس عالم
زد خیمه جان بخاک آدم
بسپرد بخاک پس امانت
شد خاک امین با دیانت
گر قالب آدمی ز طین شد
گنجینه عشق را امین شد
الهی این ذره خاک را بار امانتی که افلاک از حمل آن ناله اشفاق بر آوردند بر پشت نهادی و دربیابانیکه هزار غول بیباک و دیو سفاک در مرغولهای نفاق اتفاق دارند روی دادی یاری کن تا چون شهاب ساطع از این میانه گذار آرم و مددکاری کن که چون نجم لامع از این ظلمت بیکرانه قدم برکنار گذارم (الهی) این مرغ حرین را در نهال امانت آشیان حاصل کردی و مار مبین نفس خیانت آئین را بعد در مقابل آن آوردی از گلزار توفیق گلی کرامت کن که درکام این مار بد انجام خار هلاکت زنم و از چنگ خیانت آن سامان ایمان بیرون افکنم.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن، با ستایش و حمد خداوند آغاز میشود و بر وجود و جمال الهی تأکید میکند. شاعر به تشبیه آفرینش میپردازد و میگوید که همه موجودات به نوعی مظهر حسن و زیبایی الهی هستند. او بیان میکند که عشق و حسن با یکدیگر ارتباط نزدیک دارند و عشق به عنوان تجلی حسن شناخته میشود.
شاعر به دایره وجود اشاره میکند که مرکز آن نقطهای است که همان حسن الهی است. از نظر او، هر چه در هستی وجود دارد، مظهر حسن و زیبایی است و عشق در واقع کلید درک این زیباییهاست.
تأکید بر اینکه بدون عشق، وجود و زیبایی شناخته نمیشود، و همچنین ذکر معانی عمیق عرفانی و فلسفی دیگر در این متن، نشاندهنده عمق تفکر شاعر در رابطه با خدا و خلقت است. در نهایت، شاعر از خداوند طلب یاری و توفیق میکند تا در این مسیر، به نور و حقیقت برسد.
هوش مصنوعی: سپاسی بیپایان و ستایشی بینهایت برای آن گنج نهفته که همیشه برقرار است.
هوش مصنوعی: زمانی که روز نخست خداوند از سکوت خود خارج شد و به دنیای بیرون قدم گذاشت.
هوش مصنوعی: به خاطر نشان دادن زیبایی، آئینهها ساخته شدهاند تا تصویری از نور را منعکس کنند.
هوش مصنوعی: چقدر زیباییاش در آینه جلوهگر شد که به خاطر تصویرش، آینهخانه پر از جهان شده است.
هوش مصنوعی: در این آینه، زیبایی و جذابیت او به نمایش درآمده است و دلربایان با ناز و کرشمهی خود در اینجا نمایان هستند.
هوش مصنوعی: بر روی سرش تاجی با نشانههای بزرگی و برتری گذاشته، و با لباسی زیبا و جذاب خود را آراسته است.
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و جذابیت ویژگیهای ظاهری و نقش آنها در جلب توجه و دلربایی اشاره دارد. به بیان دیگر، وجود نشانهها و خطوطی که بر صورت فردی است، میتواند به گونهای عمل کند که قلبها را صید کند و دیگران را به سوی خود جذب نماید. در واقع، زیباییهای چهره میتواند بهانهای شود برای جلب محبت و علاقه دیگران.
هوش مصنوعی: این بیت به معنای این است که شخصی به دنبال روزنهای از آزادی میگردد، در حالی که ممکن است در دامها و محدودیتهای مختلفی گرفتار شده باشد. اگرچه او در تلاش است تا به آن روزنه دست یابد، باید با احتیاط قدم بردارد و مراقب موانع و تلهها باشد. در نهایت، آزادی واقعی در گرو رهایی از این دانهها و دامها است.
هوش مصنوعی: خداوند بزرگ و والا، چه نیکو و بزرگوار است که لطف و یاریاش را به خویشاوندان میدهد و آنها را به رستگاری میرساند.
هوش مصنوعی: دانشمندان عرفان میگویند که زیبایی هدف نهایی آفرینش است و عشق اساس زیبایی را تشکیل میدهد. این حقیقت برای هر فرد عاقلی روشن است که زیبایی جز عشق نیست. اگرچه این دو واژه به نظر جدا میآیند، در واقع یکی هستند و آن یکی، نوری دائمی و حقیقت محمدی (ص) است. بنابراین، پیامبران و اولیای بزرگ همگی تجلیهای زیبایی هستند و آینهدار دیدار ولینعمت هستند که زیبایی او بر همه آشکار است. نشانههای زیبایی و جذابیت ایشان نقطه وحدت و در عین حال نماد کثرتاند و خود نیز عین دایرهای هستند که زیبایی در آن پنهان است. واضح است که حیات و وجود دایرهای به جز با نمایان شدن نقطهای نیست.
هوش مصنوعی: به دقت نگاه کن و به زیباییها و نشانههای خوبان توجه کن. در میان تنوع و فراوانی، به آن نقطهی یگانه و مشترک برس.
هوش مصنوعی: این دایره خود یک نقطه است که به دایره دیگری مربوط میشود و اهمیت این دایره در تمامیت آن نهفته است.
هوش مصنوعی: به همین ترتیب میتوان با استفاده از قیاس، رابطهای مشابه را بین دو دایره برقرار کرد که یک دایره، به دیگری میانجامد و این ارتباط هرگز نیاز به معیار خاصی ندارد.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده است که بین نقاط و نشانهها، مفاهیم و تصورات زیادی وجود دارد که نمیتوان آنها را به عدد و شمارش محدود کرد. حتی اگر نقطهای را در نظر بگیریم، نمیتوانیم آن را به یک عدد خاص نسبت دهیم و به پایان برسانیم. این بیان به وجود بینهایت ایدهها و مفاهیم اشاره دارد که فراتر از محدودیتهای عددی است.
هوش مصنوعی: وجود این نقاط و دوایر به نقطه اول بستگی دارد و آن نقطه وجود مستقل خود را دارد. هر کسی که به این موضوع آگاه باشد، در زمره اهل توحید قرار دارد و از حقیقت راه بیخبر است. کسی که در دایره هستی به گردش درآید و آن نقطه را به درستی بشناسد، در محضر وجود، لوای "هرکس خود را بشناسد، پروردگارش را میشناسد" را برافراشته میکند. چون زیبایی ذات در خود وجود دارد و نقطه دایره، نمایانگر صفات نظم است.
هوش مصنوعی: حسن و زیبایی ازلی، چهرهاش را بهطور عمومی نمایان کرد و همزمان در دلها و در نهانخانهها، جلوهای شگفتانگیز آغاز کرد.
هوش مصنوعی: نور و تاریکی هر دو از او نمایان شدند و همه جلوهها به وسیله او آشکار گشتند.
هوش مصنوعی: دایرههای آسمان را به وجود آورده و مرکز هر دایره را از خاک قرار داده است.
هوش مصنوعی: در هر مرتبه و مرحلهای، هر جزئی از وجود، به نحوی به کل متصل شده و در کنار هم به وجود میآید؛ مانند تماشا کردن یک گل یا خار، که هرکدام بخشی از یک تصویر بزرگتر هستند.
هوش مصنوعی: هر آنچه که وجود دارد، چه آشکار و چه پنهان، در نظر مظهر زیباییها به یک شکل دیده میشود و همه چیز به نوعی به هم مرتبط هستند.
هوش مصنوعی: حسن از ابتدا در دل خود زیبایی را همراه داشت و شکوه آن در عالم نامرئی هم وجود داشت. به همین خاطر، حسن نمیتواند تقاضاهای خود را پنهان کند و میل به عشق را نیز نمیتواند با صبر تحمل کند. نور و زیبایی حسن با بالندگی و نرمی همیشگی آغاز شد و اشتیاق عاشقانه مانند آتشی سوزان از سمت نیاز و ناتوانی درخشش پیدا کرد. جلوههای الهی و صفات عالی در برخی مظاهر آشکار شد و عشق، باعث شد که برخی از آنها از این جلوهها دور شوند.
هوش مصنوعی: وقتی آن گنج نهان نمایان شود، همه اجزای جهان به وضوح آشکار میشوند.
هوش مصنوعی: یکی را عشق به شدت در دلش نفوذ کرد و جانش را پر از شور و هیجان کرد، و دیگری را زیبایی جذب کرده و دلش را به زنجیرهای از محبت و وابستگی کشانده است.
هوش مصنوعی: عشق نماد زیبایی است و زیبایی منجر به عشق میشود. این دوره و زمانه به نوعی به این ارتباط بین عشق و زیبایی وابسته است و به همین دلیل، بدون وجود این ارتباط، هیچکدام از این دو مفهوم کامل نیستند.
هوش مصنوعی: وقتی زیبایی در عشق ظاهر شد، چهره و معنای واقعی خود را نشان داد.
هوش مصنوعی: عشق موجب میشود که همه چیز را زیبا جلوه دهد و زیباییهای دلنشین خلق کند.
هوش مصنوعی: اگر در دل تو شوری از زیبایی وجود دارد، پس چرا چشمانت از نور آن زیبایی بسته است؟
هوش مصنوعی: عشق تو مانند آینهای است که زیباییات را روشنتر میکند و درخشندگیات را به نمایش میگذارد.
هوش مصنوعی: تا وقتی که شاه عشق در عرصه محبت علم و نشان خود را برپا نکرد، عشق به سراغش نیامد و قدم به سرای دل نگذاشت. آتش سوزان عشق زبانه نکشید و مانند پروانه، جان زلیخا بر سر عشق نسوخت. زیبایی و دلربایی یوسف در هیچ گوشهای از عالم منتشر نشد و در سرزمین مصر، شمع تجلی عشق افروخته نشد.
هوش مصنوعی: عشق، شفافیتی است که زیبایی را به نمایش میگذارد و به واسطه عشق، کمال و تمامیت زیباییها نمایان میشود.
هوش مصنوعی: عشق باعث شده است تا زیبایی وجود پیدا کند و همین عشق، شوق و سرمستی را نیز افزایش داده است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که عشق در دل حسن و زیبایی وجود نداشت، اینهمه جلوهها و زیباییها نمایان نمیشدند.
هوش مصنوعی: عشق، راهگشای تمامی مشکلات و موانع است. بدون عشق، نه روح وجود دارد و نه جسمی کامل.
هوش مصنوعی: عشق هم مانند نوری است که جهان را روشن میکند و هم شامل جنبههای تاریک و دشوار است.
هوش مصنوعی: زمانی که هیچ چیزی از شکل و اندازه وجود نداشت، ذرات هستی در حالت عدم بودند.
هوش مصنوعی: در اینجا به این معناست که عشق به خداوند به قدری خالص و بیهمتاست که هیچ چیز دیگری در آنجا حضور ندارد، نه مکانی مانند کعبه و نه معبدی.
هوش مصنوعی: در دنیای پنهان، چیزی ارزشمند و نهفته وجود دارد که در سکوت و خلوت قرار دارد.
هوش مصنوعی: ناگهان با اراده خود به میهمانی وارد شد و با هر قدمی که برداشت، به زیبایی و شکوه آنجا افزوده شد.
هوش مصنوعی: بر افراشتن پرچم عظمت و بزرگی، او پوششی از خودنمایی بر تن کرده است.
هوش مصنوعی: دروازهی رازهای پنهان را گشود و گنجهای نهفته را به دنیای بیرون آورد.
هوش مصنوعی: وجود و هستی مانند خورشید درخشنده و روشن شده و ذرات و حالاتی که درک و شهود را به همراه دارند، به سرعت در حال شکلگیری و فعالیت هستند.
هوش مصنوعی: زیبایی او با هزاران ناز و ادا آغاز میشود و دلرباییاش را آغاز میکند.
هوش مصنوعی: وقتی که نهاد و بنیان جهان برقرار شد، جان و روح در جسم آدم قرار گرفتند.
هوش مصنوعی: او را به خاک سپردند و این خاک به عنوان امانتی امین و با صداقت باقی ماند.
هوش مصنوعی: اگر بدن انسان از گل ساخته شده باشد، پس او میتواند نگهدارندهای مطمئن برای گنجینه عشق باشد.
هوش مصنوعی: پروردگارا، این ذره خاکی را که بار سنگین امانتی را به دوش دارد و آسمانها از تحمل آن ناله سر میدهند، بر روی من گذاشتی. در این بیابان که هزاران غول بیباک و دیو ستمگر در گرداب نفاق گرد آمدهاند، مرا یاری کن تا مانند شهابی از این میان عبور کنم. کمکم کن تا همچون ستارهای در این تاریکی بیپایان، قدم بر روی زمین بگذارم. الهی، این طائر حرین را در درخت امانت نشاندی و نَفس خیانت را با آن در برابر من قرار دادی. از باغ توفیق، گل کرامتی به من عطا کن تا این مار بدسرشت را با خارهای هلاکت از خود دور کنم و از دستان خیانت، ایمانم را نجات دهم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.