گر به جانان زنده ای جان گو مباش
هجر باشد وصلِ جانان گو مباش
درد را هم درد درمان است و بس
دردِ ما را هیچ درمان گو مباش
ما ز منزل فارغیم اینک قدم
راهِ ما را هیچ پایان گو مباش
تا قیامت مستِ او خواهیم بود
عشقِ ما را هیچ نقصان گو مباش
مردِ ترتیب و تکلّف نیستیم
کارِ ما را هیچ سامان گو مباش
شمعِ ما را هیچ نوری گو مبخش
کفرِ ما را هیچ ایمان گو مباش
چون ز ما برخاست تکلیفِ قلم
حرفِ ما را هیچ برهان گو مباش
خلدِ درویشانِ صادق خلوت است
خلدِ ما را هیچ رضوان گو مباش
چون نزاری هست ما خود نیستیم
مٌهر اگر باشد سلیمان گو مباش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساسات خود در مورد عشق و وصال میپردازد. او تأکید میکند که اگر به معشوق زندهای، نباید به هجران فکر کرد و درد عشق تنها درمانی ندارد. او از بیپایانی راه عشق و بینقصی احساساتش صحبت میکند و میگوید که ما هیچ نیازی به نظم و سامان نداریم. همچنین از بینور بودن شمع عشق و کفر خود اظهار میکند و به این نکته اشاره دارد که در عشق نیازی به استدلال و برهان نیست. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که وجود او تنها در عشق و مهر است و نیازی به رضوان و بهشت ندارد.
هوش مصنوعی: اگر به محبوب خود زندهای، دیگر به جان خود فکر نکن، زیرا دوری از او، مانند وصال به محبوب است، پس از خود غافل باش و فقط به او فکر کن.
هوش مصنوعی: دردها تنها با درد دیگری درمان میشوند و هیچ راه حلی برای درد ما وجود ندارد.
هوش مصنوعی: ما اکنون از منزل خود دور شدهایم و قدمزدن ما هیچ پایانی ندارد؛ بنابراین، ناامید نباش.
هوش مصنوعی: ما تا قیامت عاشق او خواهیم ماند و هیچ چیز نمیتواند عشق ما را کم کند.
هوش مصنوعی: ما آدمهایی نیستیم که اهل نظم و تشریفات باشیم، پس کار ما را به سامان و ترتیب خاصی نرسان.
هوش مصنوعی: به ما هیچ نوری نده و در عوض هرگز به ما ایمان نیاور.
هوش مصنوعی: وقتی که از ما وظیفهی نوشتن برمیخیزد، هیچ دلیلی برای توضیح حرفهای ما وجود ندارد.
هوش مصنوعی: بهشت درویشان راستین، مکان آرام و دلنشینی است. اما بهشت ما را به هیچ وجه به آن نمیتوان مقایسه کرد.
هوش مصنوعی: اگرچه ما در مقام نازک و بیچارهای مثل نزار هستیم، اما خود را کمارزش نمیدانیم. اگر قدرت و موقعیتی مثل سلیمان داشته باشیم، نباید از خودخواهی و مغرور شدن دور شویم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
وصل جانان باشدم جان گو مباش
در جهان جز فکر جانان گو مباش
ساکن خلوت سرای انس را
گلشن و بستان و ایوان گو مباش
ما کجا اسباب دنیا از کجا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.