نه چنان نیازمندم که صفت پذیر باشد
به هزار نامه شرحش که دهم قصیر باشد
نشدی دمی فراموش اگر از نظر نهانی
رقمِ خیال نقشی ست که در ضمیر باشد
تو نظاره گاهِ حُسنی و من انتظار برده
نه مرا نظر به غیری نه ترا نظیر باشد
اگرم ز در برانی بروم ولی به نامت
چه کند کسی که او را ز تو ناگزیر باشد
به جهنّم ار بسوزم به از آن که بی تو باشم
که مرا هوایِ فردوس چو زمهریر باشد
شبِ خلوت ار بیایی نبود به شمع حاجت
که به آفتابِ رویت شبِ ما منیر باشد
نه حریفِ خانقاهم من و خاکِ کویِ رندان
که مریدِ پارسا را سرِ وعظِ پیر باشد
ز متاعِ این جهانی که بود سری ست ما را
نتوان نثار کردن که سری حقیر باشد
چه خطر که دوستان را پس و پیش خصم گیرد
به کسی پناه دارند که دست گیر باشد
ز خلافِ بدسگالم چه غم ار ضعیف حالم
به خدا کنم توکّل که خدا بصیر باشد
نه ز محتسب هراسم نه ز شحنه باک دارم
به کسی که عشق فرمان بدهد امیر باشد
به عیادتِ نزاری قدمی نه ار چه دانم
چو تو پادشاه را کی سرِ این فقیر باشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسی عمیق از عشق و وابستگی است. شاعر به بیان این نکته میپردازد که عشق او به معشوقش چنان است که حتی اگر از چشمها دور باشد، او را فراموش نخواهد کرد. او به زیباییهای معشوقش اشاره میکند و میگوید که در نبود معشوق، حتی جهنم را به فردوسی با او ترجیح میدهد. همچنین، شاعر بر این باور است که عشق، او را از نگرانیهای دنیا دور میکند و در عین حال، به خدا توکل دارد. او به نوعی میخواهد بگوید که عشق حقیقی فرای قوانین و محدودیتهاست و او تنها به معشوقش وابسته است. به طور کل، شعر احساسات عمیق و بیپایانی را در مورد عشق و انتظار بیان میکند.
هوش مصنوعی: من به اندازهای نیازمند نیستم که بخواهم وصف حال خود را در هزار نامه بنویسم، چرا که این توصیفها همیشه کوتاه و ناقص خواهد بود.
هوش مصنوعی: هرگز فراموش نشدهای؛ حتی اگر از دید پنهان باشی. تصویری که در ذهن و دل من نقش بسته است، نشانهای از توست.
هوش مصنوعی: تو زیبایی را میبینی و من تنها منتظر زیباییات هستم. نه من به کسی دیگر نگاه میکنم و نه تو نظیر و همتایی داری.
هوش مصنوعی: اگر تو مرا از خود برانی، من میروم؛ اما کسی که ناچار به یاد توست، چه کار میتواند بکند؟
هوش مصنوعی: اگرچه به جهنم بروم و بسوزم، اما بهتر از آن است که بدون تو باشم، چرا که حتی اگر به بهشت هم بروم، احساس سردی و تنهایی خواهم کرد.
هوش مصنوعی: اگر شب تنهاییام بیایی، دیگر نیازی به شمع نیست، چرا که نور وجودت همچون آفتاب، شب تاریک ما را روشنی میبخشد.
هوش مصنوعی: من نه در جمع صوفیان اندیشهام و نه در خاکی که رندان در آن هستند، زیرا اینکه یک مرید زاهد و پارسا در پای درس و اندرز پیران قرار دارد.
هوش مصنوعی: از چیزهای این جهان که دارای ارزش و اهمیت هستند، نمیتوانیم چیزی را فدای خودمان کنیم، زیرا آنچه را که داریم بسیار ناچیز و کمارزش است.
هوش مصنوعی: چه خطری دارد اگر دوستان در زمان دشواری با دشمنان خود مواجه شوند، چرا که آنها میتوانند به کسی پناه ببرند که به یاریشان میآید و به کمکشان میشتابد.
هوش مصنوعی: از این که در وضعیت بدی هستم ناراحت نیستم، زیرا به خداوند توکل میکنم و میدانم که او دیدگانی روشن دارد و همه چیز را میبیند.
هوش مصنوعی: نه از بازرسان میترسم و نه از مأموران نگرانم، زیرا در دلم کسی هست که عشق را بر من فرمان میدهد و او برای من همچون یک امیر است.
هوش مصنوعی: هرچند که من نمیدانم چگونه میتوانم به دیدن تو، که پادشاه هستی، بیایم، اما برای عیادت نزاری قدمی برمیدارم، زیرا حالِ این فقیر را میشناسم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تو بگو که چونم از تو دمکی گزیر باشد
ز رخی که همچو خورشید و مهی منیر باشد
دل و دین و جسم و جانم چو تویی بگو که ما را
بجز از خیال روی تو چه در ضمیر باشد
به سر ار چو گو بگردم ز در تو برنگردم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.