لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
حکیم نزاری

چیست کز من یاد نآید هیچش آن محبوب را

خود وفا گویی نمی باید که باشد خوب را

گربه صبر آشفته کاران را غرض حاصل بود

بیش از این ممکن نباشد احتمال ایوب را

طالب وصلم ولیکن عمر ضایع می کنم

زآن که هست ازمن فراغت گونه یی مطلوب را

شادی جانش مرا خود این رضا کی دل دهد

کز من و احوال من باشد غمی محبوب را

نه ز نا دیدن شکیبا ام نه از دیدن به هوش

کی حجاب از پیش برخیزد چون من محجوب را

تا به نا محرم نیفتد ماجرا شب ها روان

کرده ام درصحبت باد صبا مکتوب را

طرفه نبود گر نزاری را به بویش باد صبح

زنده دارد همچنان کز پیرهن یعقوب را

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
جامی

من نه تنها خواهم این خوبان شهرآشوب را

کیست در شهر آن که خواهان نیست روی خوب را

دیر می جنبد بشیر ای باد بر کنعان گذر

مژده پیراهن یوسف ببر یعقوب را

دل نهادم بر جفا تا دیدم آن قد بلند

[...]

صائب تبریزی

بوی پیراهن دلیل راه شد یعقوب را

هست از طالب فزون درد طلب مطلوب را

کاه را بال و پر پرواز گردد کهربا

نیست در دست اختیاری سالک مجذوب را

حسن را از دیده های پاک نبود سرکشی

[...]

آشفتهٔ شیرازی

دور بادا چشم بد بگشود روی خوب را

داد بر یغما صلا ترکان شهر آشوب را

ناصح بدگو اگر داند که واقع احول است

بد نگوید دوستداران جمال خوب را

از هم آغوشی من عارت نیاید رو ببین

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه