مثل تو را دوست داشتن نه صواب است
این مثَل تشنه و فریب سراب است
وصل تو در یافتن خیال نبندم
ور متصور شود معاینه خواب است
در تو نخواهد رسید هدهد جهدم
ور به مثل آن که هدهدست عقابست
پرتو خورشید پیش نور جمالت
در بر طاووس هم چو پرّ غراب است
نیست مرا طاقت مطالعه کردن
فتنه همان مصلحت که زیر نقاب است
دل کششی می کند به صورت اگر نه
از ره معنی میان ما چه حجاب است
چند شکیبد دل ضعیف بر آتش
کو به تو مشتاق تر تشنه به آب است
بی تو نه ممکن بود فراغت خاطر
ملک وجود از فراق دوست خراب است
بی خبر است از عذاب روز جدایی
در شب گور ابلهی که گفت عذاب است
آتش دوزخ روا بود که بسوزد
گر جگرم در مفارقت نه کباب است
صید کمند افکنی بباش نزاری
آن که نباشد نه آدمی که دواب است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عشق و معشوق میپردازد و بیان میکند که دوست داشتن کسی مثل او، نه تنها درست نیست بلکه نوعی فریب است. او ارتباط با معشوق را در خیال میداند و معتقد است که در واقعیت نمیتواند به آن دست یابد. شاعر به کشش دل و تنهاییاش اشاره میکند و میگوید که وجود او بیدوست، ویران است. در نهایت، او از عذاب جدایی و فراق صحبت میکند و میگوید که عشق واقعی مقدس و دور از فریب و تصویر است.
هوش مصنوعی: دوست داشتن کسی مثل تو درست نیست، چون این شبیه به تشنهای است که فریب سراب را میخورد.
هوش مصنوعی: من به خیال و تصور تو پیوند نمیزنم، چون اگر درک کنم، آنگاه مانند خواب است و واقعی نیست.
هوش مصنوعی: در تو به جایی نخواهم رسید، حتی اگر تلاش کنم، چون تو همچون هدهدی هستی در حالی که من عقابی هستم.
هوش مصنوعی: نوری که از خورشید میتابد، در مقایسه با زیبایی تو، مانند پر پرندهای سیاه است که در برابر پر طاووس قرار دارد.
هوش مصنوعی: من طاقت ندارم به مطالعهی فتنهای بپردازم که در واقع همان مصلحتی است که در پس نقاب پنهان شده است.
هوش مصنوعی: دل به کششی احساس میکند از روی چهرهی کسی، اگرچه از دید معنایی میان ما مانع و فاصلهای وجود دارد.
هوش مصنوعی: دل ضعیف و شکیبا، با هر بارتی که از آتش میسوزد، بیشتر به تو مشتاق و تشنه میشود.
هوش مصنوعی: بدون تو، آرامش خاطر ناممکن است و وجود انسان به خاطر جدایی از دوست، ویران و خراب شده است.
هوش مصنوعی: کسی که به سرنوشت جدایی و سختیهای آن توجهی ندارد، در واقع نادان است، زیرا عذاب جدایی را در شب مرگ نمیبیند و فقط به حرفهای بیاساس کسانی که میگویند جدایی عذاب است، توجه میکند.
هوش مصنوعی: آتش جهنم اگر دلم را بسوزاند، اشکالی ندارد، چون این درد جدایی آنقدر شدید است که حتی کباب شدن در آتش را نیز نمیتوان با آن مقایسه کرد.
هوش مصنوعی: اگر شکار را به دام بیندازی، به فکر خود نباشید، زیرا کسی که در این دام گرفتار میشود، انسان نیست، بلکه همانند حیوانات است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رودکی ، استاد شاعران جهان بود
صدیک از وی تویی کسایی ؟ پَرگست !
خاک کف پای رودکی ، نسزی تو
هم بشوی کو بشد چه خایی برغست ؟
کوفته را کوفتند و سوخته را سوخت
[...]
ملک جوان است و شهریار جوان است
کار مهیا و امر و نهی روان است
شغل زمانه مفوضست به شاهی
کز همه شاهان چو آفتاب عیان است
خسرو عالم علاء دولت مسعود
[...]
هیچ طبیبم دوایِ درد نگفته ست
درد که درمان پذیر نیست شگفت است
هر کسَم از علّتی بگفت علاجی
نیش به ظاهر زدند و ریش نهفته ست
بر که کنم اعتماد و با که بگویم
[...]
نیست در این «دسته بند»، مرد زبردست
مرد زبردستتر، ز دسته او هست
از پی اخراج او، چل و سه وکیل ار
چند دگر رأی داد و پا شد و بنشست:
سخت خورد او شکست و دسته او نیز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.