گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مسعود سعد سلمان

در نعمت و مال اگر زبر دستی نیست

شکر ایزد را که رای را پستی نیست

دلبسته آز نیست گر هستی نیست

زر مست کند چه باشد از مستی نیست

مولانا

ای شب ز می تو مر مرا مستی نیست

بیخوابی من گزاف و سردستی نیست

خوابم چو ملک بر آسمان پریده‌ست

زیرا جسدم بسی درین پستی نیست

سلمان ساوجی

با لعل لبت شراب را مستی نیست

با قد تو سرو را به جز پستی نیست

ما را دهن تو نیست می پندارند

با آنکه به یک ذره در او هستی نیست

صغیر اصفهانی

ای آنکه ز علم تو برون هستی نیست

محو از نظرات بلندی و پستی نیست

در ملک وجود از ازل تا به ابد

جز دست تو ایدست خدا دستی نیست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه