ساقی به زحمت آمده ام تا به پای خم
یک کاسه می بیار وگر نیست، لای خم
باطن ز کسب معرفتم به نمی شود
تبدیل خلق می کنم از کیمیای خم
از یک پیاله ام ز خلاف فلک بخر
کز سر برون شدم چو می از تنگنای خم
گر خم شکست محتسبم غم نمی خورم
کافیست یک کرشمه ساقی بجای خم
تا هست باغ و میکده از غم پناه هست
یا زیر گل شویم نهان یا قفای خم
چشمم غنی شد از کرم پیر می فروش
طبعم کریم شد ز دم دلگشای خم
مستی من ز جنس حریفان دور نیست
نوشم می از قرابه دیگر ورای خم
پیمانگی کند فلکم، مهر قطرگی
گردون صلای جام زند من صلای خم
در حرص نان چو مور «نظیری » چه مانده ای
طاووس می شود مگس اندر هوای خم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به دنبال تجربهای عمیق از سرمستی و معرفت است و به ساقی میگوید که با یک کاسه شراب به او کمک کند. او از قدرت و جاذبه شراب صحبت میکند که میتواند خلق و خوی انسان را تغییر دهد و در عین حال تأکید میکند که برای او، یک اشاره یا نگاه از ساقی به اندازهٔ حضور خود خم کافی است. شاعر از زیباییهای باغ و میکده و آنها که در جستجوی شادی هستند سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که در دنیای پر از درد و رنج، دستیابی به خوشی و لذت با نوشیدن شراب ممکن است. او همچنین به مقایسهی آدمی با حشرات میپردازد و تأکید میکند که انسان باید از زندگی پر از حرص و حسادت بپرهیزد و به سوی لذتها و زیباییها برود.
هوش مصنوعی: ای ساقی، من با سختی آمدهام تا یک کاسه شراب برایم بیاوری، وگرنه اگر شرابی نیست، در دل خمها بگرد و پیدا کن.
هوش مصنوعی: از درک عمیق و معرفتم نسبت به باطن امور، نمیتوانم به یک باره به دنیای مادی تبدیل شوم؛ اما میتوانم با بهرهگیری از تار و پود این شناخت، چیزی ارزشمند و پرمعنا بسازم.
هوش مصنوعی: از یک جامی که پر از نیکیهاست بنوش، زیرا در حالتی هستم که مانند شراب از تنگی ظرف خارج شدم و به آزادی رسیدم.
هوش مصنوعی: اگر دلیلی برای غم خوردن داشته باشم، این است که اگر پیمانهام بشکند، من نگران نیستم؛ زیرا یک نگاه و اشاره از ساقی برایم کافیست.
هوش مصنوعی: تا زمانی که باغ و میکده وجود دارد، جایی برای پناه بردن از غم هست. میتوانیم زیر گلها پنهان شویم یا در پی یک خم شراب باشیم.
هوش مصنوعی: چشمم از لطف و محبت پیر میفروش پُر شد و حال و هوای من هم با نسیم خوش بوی شراب بهتر شد.
هوش مصنوعی: احساس سرخوشی من از نوع دوستانم دور نیست. من نوشیدنی دیگری را از ظرفی فراتر از بدنهٔ آن مینوشم.
هوش مصنوعی: فلک میخواست پیمانی ببندد، و عشق و محبت مانند طعم شیرین میوهها بر دل من طنینانداز شد. صدای شادابی و زندگی به من میگوید که خوشیهای جهان مانند شراب در گلابی است که به من رسیده است.
هوش مصنوعی: در تلاش برای به دست آوردن نان، مانند مورچهای سختکوش، چه چیزی از تو باقیمانده است؟ آیا نمیخواهی مانند طاووس، زیبا و مغرور باشی؟ چرا مانند مگسی نشستهای که فقط به سرگیجه و پیری فکر میکند؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.