گنجور

 
نظیری نیشابوری

سوزن به دل از بخیه و پیوند شکستیم

از بی هنری دست هنرمند شکستیم

در عشق به کامی نرسیدیم که بسیار

عهد پدر و خاطر فرزند شکستیم

از بهر نهالی که نشاندیم به خاطر

بس شاخ تر و نخل برومند شکستیم

ما حلقه به گوش سخن عشق و جنونیم

در حقه نسیان گهر پند شکستیم

امروز نشد نقل عزیزان گله ما

صد بار من و تو به هم این قند شکستیم

هرگاه شنیدیم ز اخلاص حدیثی

طرف کلهی پیش خداوند شکستیم

تا روز مکیدیم سرانگشت حلاوت

زان قند که امشب ز شکرخند شکستیم

گفتیم به شادی مشو آلوده «نظیری »

لب خوش نشد از خنده و سوگند شکستیم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
بابافغانی

ما نخل خرد از بن و پیوند شکستیم

آشوب جنون تند شد و بند شکستیم

کاری نشد از پیش بترک می و ساقی

پیمانه بیارید که سوگند شکستیم

رفتیم به دیوانگی عشق جوانان

[...]

عرفی

دل در شکن طرهٔ دلبند شکستیم

صد نیش بلا در دل خرسند شکستیم

سودازده گی بین که دل هم نفسان را

صد بار ز نشنیدن یک بند شکستیم

ما را بکن از عشق به زهر مژه ها یاد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه