چو نیست حد که به بالین نهیم سر گستاخ
چه سود از حرم امن و خوابگاه فراخ
هزار جا ز برون می زنند طبل رحیل
هنوز رخت ز ایوان کسی نبرده به کاخ
نشسته نغمه سرایان به هم چه دانستیم
که سنگ تفرقه مان بر پرانداز سر شاخ
ز دام و دانه صیاد مرغ می نالید
خبر نداشت که بر سیخ می کشد طباخ
غبار لشکر یأجوج غم، جهان بگرفت
که گفت سد سکندر نمی شود سوراخ
به هیچ حیله ز پیش اجل خلاصی نیست
ز گرگ اگر بجهی پوست می کند سلاخ
چنان رسید جراحت به دل که دیده ندید
ز زخم حادثه، ناگهان «نظیری » آخ
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به توصیف شرایط سخت و ناامیدی انسانها در برابر غم و دردها میپردازد. شاعر اشاره میکند که با وجود آرامش ظاهری و امنیت، خطرات و چالشها همیشه در کمین هستند و فرار از مرگ یا مشکلات غیرممکن است. در این میان، نشانههایی از افتراق و بیتوجهی به یکدیگر وجود دارد و زندگی انسانها تحت تأثیر حوادث ناگوار و غمگین قرار دارد. در نهایت، پیام متن به تلخی و واقعیتهای زندگی مربوط میشود و این که هیچکس از درد و رنج مصون نیست.
هوش مصنوعی: وقتی که مرزی وجود نداشته باشد که سر خود را بر بالین بگذاریم، چه فایده دارد که در مکانی امن و راحت بخوابیم؟
هوش مصنوعی: در هزار مکان صدای طبل کوچ و وداع به گوش میرسد، اما هنوز هیچکس بار و بنهاش را از ایوان برنمیدارد تا به قصر برود.
هوش مصنوعی: نغمهسراها دور هم نشستهاند و ما نمیدانیم که نشانههای اختلاف ما چه تأثیری بر سر شاخهها دارد.
هوش مصنوعی: پرندهای از دام و قیمتی که صیاد برایش گذاشته مینالید و نگران بود، اما خبر نداشت که سرنوشتش به دست طباخی است که او را به سیخ میکشد.
هوش مصنوعی: غبار لشکر یأجوج باعث شده که دنیا پر از غم شود، زیرا معتقدند که سد سکندر قادر به عبور این لشکر نیست.
هوش مصنوعی: هیچ راه و چارهای برای فرار از مرگ وجود ندارد. حتی اگر از گرگ بگریزی، باز هم سلاخی تو را میگیرد.
هوش مصنوعی: زخمی که به دل خورده آنقدر عمیق و دردناک است که دیگر حتی نمیتواند آن را ببیند؛ در نتیجه، از شدت درد ناگهان فریاد میزند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا ز حال مگس آرزو کند ای واخ
که می پرد به سوی لعل آن لبان گستاخ
برآ به پای خرد گرد آن برآمده کاخ
درآی در حرم انس قدسیان گستاخ
برون ز حس و جهت صدهزار جهان
چه تنگ ساخته ای بر خود این جهان فراخ
به سربلندی کاخ جلال و جاه مناز
[...]
فغان که زاغ به گلشن زبسکه شد گستاخ
بجای بلبل مسکین نشست بر سر شاخ
کسی که پای بکویت نمی نهاد از بیم
چه شد که دست در آغوشت آورد گستاخ
چه رخنه در دل آن شوخ سنگدل بکند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.