دم شاهی زنم از بندگی حضرت تو
حلقهای گر ز سر زفت تو در گوش کنم
دل ز همخوابگی حور برآساید اگر
با خیال تو شبی دست در آغوش کنم
چگونه سر بدر آرم ز حلقّ سر زلفت
اسیر بند بپای و غلام حلقه بگوشم
شکوه سلطنت ایخواجه بر تو باد مسلّم
که من گدائی کویش بعالمی نفروشم
مرا که تگ همی آمدی ز صحبت شاهان
پس سراغ تو اکنون گدای خانه بدوشم
ز چین زلف تو بوئی رسیده تا بمشامم
حدیث عنبر سارا فسانه ایست بگوشم
ز دست بردۀ آنساقی است هوش و گرنه
گو است شاهد مجلس که من شراب ننوشم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به احساسات عمیق خود نسبت به معشوقهاش میپردازد و بیان میکند که چگونه از بندگی و نزدیکی به او خوشحال است. او تصویر میکند که اگر بتواند با خیال او شب را در آغوش بگذراند، حتی اگر از حوریان نیز خواب آرامی نداشته باشد، دلش آرام میگیرد. شاعر احساس اسیری در عشق را دارد و به سلطنت و شکوه معشوقهاش احترام میگذارد. او همچنین تأکید میکند که حتی اگر در کنار شاهان باشد، گدایی عشق معشوقش را بر هیچ چیز دیگری ترجیح میدهد و به جای شراب، یاد او را در ذهن دارد. در این ابیات، عشق و وابستگی عمیق به تصویر کشیده میشود.
هوش مصنوعی: من در حضور تو دست از بندگی برمیدارم و اگر حلقهای از زینت تو به گوشم بیاویزی، بزرگترین افتخار من خواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر شبی با خیال تو در آغوش باشم، حتی دل از همخوابگی با حوری هم آسوده میشود.
هوش مصنوعی: چطور میتوانم از چنگال موی تو آزاد شوم در حالی که اسیر و بندهی تو هستم و به نوعی خود را در خدمت تو قرار دادهام؟
هوش مصنوعی: ای بزرگوار، شکوه و عظمت سلطنت تو بر من مسلّم است، اما من هرگز مقام و جایگاه خود را در خدمتگزاری به تو با هیچ چیزی در دنیا عوض نخواهم کرد.
هوش مصنوعی: من را که در زمانهی خوشی و در کنار شاهان زندگی میکردم، اکنون به یاد تو، مثل یک گدا و بیخانمان به دنبال تو هستم.
هوش مصنوعی: عطر زلفهای تو به مشامم رسیده و انگار که داستان خوشبو و شیرینی دربارهی عطر عنبر وجود دارد که به گوشم میرسد.
هوش مصنوعی: من در حال حاضر تحت تأثیر زیباییهای آن معشوق هستم و اگر نبود این حال، مانند شواهد دیگر در مجلس میبودم که نشان میدهد من شراب ننوشیدهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سپهر مجد و معالی محیط نقطه عالم
جهان جود و عوالی چراغ دوده آدم
خدیو کشور پنجم یگانه گوهر انجم
جم دوم کی اعظم خدایگان معظم
زحل محل و فلک عز، قدر مراد و قضا کین
[...]
بر اوج گنبد گردون ز موج لجه ی عالم
چو جرم زهره و تیر است و عین کوثر و زمزم
فروغ ساغر پهبا ز بزم داور گیبتی
شعاع جوهر جنجر ز، رزم خسرو اعظم
سپهر آخر شاهان جهان کشور شاهی
[...]
که برد رونق کان و که داد خجلت قلزم
بجز طغایتمور خان جم دوم بتعظم
شهی که پای بر اورنگ خسروی چو رسیدش
سپهر افسر منت نهاد بر سر مردم
زفرط حکمت و رفعت چو آصف است و سلیمان
[...]
رسید موکب کوکب مثال خسرو اعظم
پناه ملک سلیمان خدیو اعدل اکرم
سپهر مهر معالی مه سپهر معانی
فروغ دیده ی دولت چراغ دوده ی آدم
جمال دولت و دین نیکپی تهمتن ثانی
[...]
بکش به ناز مرا ای به غمزه آفت مردم
که من به ناز نو خو کرده ام نه ناز و تنعم
چو از دردت به در کعبه رفتم و بنشستم
کبوتری ز حرم بانگ برکشید که قم قم
مرا که می رسد از غیب صد لطیفه شیرین
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.