مرغی شکسته درخور تبر ستم نبود
گیرم مقیم زلف تو صید حرم نبود
بیدار بخت من که شدم صید شست تو
پیکان جان شکار ترا صید کم نبود
شد قاتل از سر من و غم میکشد مرا
گر بود بر سرآنکه مرا کشت غم نبود
آنرا که دلخوش است بسیری ز بوستان
راندن ز در نشانۀ اهل کرم نبود
جمشید را بسلطنت ما چه اشتباه
او را ز دور اینهمه خیل و حشم نبود
در دفتر چکامۀ خوبان روزگار
جستیم نقش مهر اثری زینرقم نبود
حسنت نگین لعل بخط بر خطا سپرد
موری سزای سلطنت ملک جم نبود
با آنکه با تو بسته ام عهدی قدیم من
نگرفتمی دل از تو گر این نیر هم نبود
گر هر صنم نظیر تو بودی بدلبری
مسجود اهل دل بجهان جز صنم نبود
این حسرتم کشد که چو باز امدی بناز
ما را سری بپای تو در هر قدم نبود
مجنون که گاه سلطنت وحش و طیر یافت
نیرّ چو ما بملک بلامحتشم نبود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی درد و رنج عاشقانه سخن میگوید. شاعر از حالتی غمناک و شکسته سخن میگوید که نمیتواند به محبوبش دست یابد. او به زندگی خود و ناکامیهایش اشاره کرده و تأکید میکند که عشقی واقعی و عمیق تنها مختص اوست. با اشاره به جمشید و سلطنت او، نشان میدهد که حتی داشتههای بزرگ هم در مقابل عشق ناکامش هیچ ارزشی ندارند. در نهایت، شاعر به شدت احساس دلتنگی و حسرت میکند که نتوانسته است به وصال محبوب خود برسد و همهچیز را در این زمینه ناچیز میداند.
هوش مصنوعی: پرندهای که به شدت آسیب دیده، توانایی مقاومت در برابر شمشیر ستم را ندارد، حتی اگر در زلف تو گرفتار شده باشد، باز هم به عنوان شکار در حرم شناخته نمیشود.
هوش مصنوعی: وقتی بخت من بیدار شد و متوجه زیبایی و جذابیت تو شدم، فهمیدم که شکار قلب تو برای من چندان دشوار نبود.
هوش مصنوعی: غم و اندوهی که در دل دارم، به اندازهای شدید است که گویی قاتل من شده و از من میکشد. اگر آن کسی که مرا آزار داد غمی در دل داشت، شاید او نیز گرفتار همین درد میشد.
هوش مصنوعی: کسی که به دلش خوش است، نمیتواند به سادگی از باغ بیرون برود، زیرا این نشان از بزرگواری و مهربانی ندارد.
هوش مصنوعی: جمشید که به سلطنت ما رسید، چه اشتباهی کرد که به خاطر این همه جمعیت و لشکر دورش قرار گرفت.
هوش مصنوعی: در دفتر یادداشتهای نیکان زمان، دنبال نشانهای از عشق و مهربانی گشتیم، اما اثری از این عشق پیدا نکردیم.
هوش مصنوعی: زیبایی تو، مانند نگینی از لعل است که موری آن را به خطای خود بر روی خطی گذاشته است؛ اما سزاوار سلطنت و عظمت ملک جمشید نیست.
هوش مصنوعی: با اینکه من با تو پیمانی قدیمی دارم، اما هرگز دل را از تو نگرفتهام، حتی اگر این نیرنگ هم وجود نداشت.
هوش مصنوعی: اگر هر بت مانند تو بود، هیچ چیز دیگری به جز بت وجود نداشت و همه عاشقان فقط تو را میپرستیدند.
هوش مصنوعی: این آرزو را دارم که وقتی دوباره به ما بازگردی، سرم را در هر قدم به احترام تو خم کنم، اما دریغ که چنین فرصتی برایم فراهم نیست.
هوش مصنوعی: مجنون که گاهوبیگاه به آسمان و زمین میرسید و در عالم وحش و پرندگان سلطنت میکرد، در واقع از نظر ما که در سلطنتی بدون شکوه و جلال هستیم، چیزی نداشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از جان که می شنید اگر حرف غم نبود
از دل چه می کشید کسی گر ستم نبود
شرمنده تغافل و ناز و کرشمه ایم
چشم تو آنچه در حق ما کرد کم نبود
تقریب شکوه ای چو فراق تو داشتیم
[...]
ای چرخ سفله؛ تیر تو را صید کم نبود
گیرم عزیز فاطمه صید حرم نبود
حلقی که بوسهگاه نبی بود روز و شب
جای سنان و خنجر اهل ستم نبود
انگشت او به خیره بریدی پی نگین
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.