چنین گفت رستم کای بخردان
دلیران کارآزموده ردان
شما سر به سر دوستدار منید
همه سرفرازید و یار منید
اگرتان به بانو زجنگ آورم
همه نامتان را به ننگ آورم
شمارا نخواهم ابا او نبرد
که از جنگ او شیر شد دل به درد
همین فرش که افکنده از رنگ رنگ
که یک میل ره پیش او نیست تنگ
بیندازمش بر سر مرغزار
نشانم برو چارصد نامدار
به فرمان دادار جان آفرین
که او داد ما را ره داد و دین
چو بر جا بیارند یکسر درنگ
بیایم گشایم برین فرش چنگ
برافشانمش هرکه بر فرش ماند
درخت نشاطش به گیتی نشاند
به دامادیم هست شایسته او
بگفتند هرکس که گفتی نکو
ببودند آن روز و آن شب مگر
کسی رای دیگر نیفکند بر
دگر روز خورشید عالم ز چهر
منور نمود او زمین و سپهر
ازین زاویه تیره شبگیر گیر
به آفاق بنمود مویی چو شیر
سپهبد به اسب اندر آورد پای
بجستند گردان ایران زجای
به شهر اندرون کوس بنواختند
درفش کیانی برافراختند
چو خورشید یک نیزه بالا کشید
تهمتن یلان را به صحرا کشید
فکندند آن فرش گلرنگ نیز
نشستند گردان به هم در ستیز
به تخت کیی شاد بنشست شاه
همی کرد بر پهلوانان نگاه
زن و مرد بگرفته بد دشت و در
که نظارگی بد قضا و قدر
پس آنگاه آن نامور پهلوان
گشاد آن کیانی کمر برمیان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، رستم به دلیران و دوستان خود میگوید که همگی دوستدار او هستند و از جنگ نمیهراسند. او قصد دارد بانو را از جنگ به زنجیر درآورد و نام آنان را به یاد ماندنی کند. رستم در ادامه، به فرمان خدا، از فرش رنگارنگی صحبت میکند که بر روی زمین خواهد انداخت و یلان را در میدان مبارزه جمع میکند. سپهبد از جنگ بیدار میشود و همه به سمت میدان میروند تا در برابر دشمنان ایستادگی کنند. رستم و یارانش آماده نبرد میشوند و بر تخت کیانی مینشینند تا به پهلوانان نگاه کنند و شروع به آمادهسازی برای جنگ میکنند.
هوش مصنوعی: رستم چنین گفت: ای افراد باهوش و دلیر که در کارها تجربه دارید و حقایق را میدانید.
هوش مصنوعی: شما همهگی حامیان من هستید و با افتخار در کنارم قرار دارید.
هوش مصنوعی: اگر من به خاطر عزیزم جنگی بیفزارم، همه نام شما را به زشت رویی بکشانم.
هوش مصنوعی: من به خاطر تو نمیخواهم با او بجنگم، چرا که درد دل من به اندازهای شدید شده که از آن میترسم.
هوش مصنوعی: این فرشی که به رنگهای گوناگون بافته شده، به شیوهای گسترده و باز است که هیچ مانع و محدودیتی در برابر او وجود ندارد.
هوش مصنوعی: او را به دشت سبز بیندازم و نشانت دهم به چهارصد معروف و برجسته.
هوش مصنوعی: بدانید که به اراده خداوندی که زندگی را آفریده، ما را هدایت کرده و مناسک دینی را به ما آموخته است.
هوش مصنوعی: وقتی که همه چیز آماده شد و هیچ گونه تأخیری نماند، من با کمال میل بر این فرش مینشینم و حالتی شاداب و خوشحال را به نمایش میگذارم.
هوش مصنوعی: هر که بر فرش باقی بماند و از خود نشاطی نداشته باشد، باید بفهمد که من شادی و خوشحالی را به او منتقل نخواهم کرد.
هوش مصنوعی: به دامادیم مناسب او گفتند هر کسی که در موردش خوب صحبت کرده است.
هوش مصنوعی: آن روز و آن شب تنها بودند، مگر اینکه کسی نظری متفاوت ابراز کند.
هوش مصنوعی: در روز دیگری، خورشید درخشان از چهره من نورافشانی کرد و زمین و آسمان را روشن ساخت.
هوش مصنوعی: از دیدگاه اینجا، در تاریکی شب، به دوردستها نگاهی بینداز که مانند موی دراز و طلایی است.
هوش مصنوعی: سردار بزرگ سوار بر اسب شد و گروهی از جنگجویان ایرانی به سرعت از جای خود بلند شدند.
هوش مصنوعی: درون شهر، صدای سازها به گوش رسید و پرچم کیانی را به اهتزاز درآوردند.
هوش مصنوعی: هنگامیکه خورشید طلوع کرد و ارتفاع گرفت، تهمتن (رستم) جنگجویان را به میدان نبرد فراخواند.
هوش مصنوعی: فرش گلرنگی را انداختند و گردان، در میان آن نشسته و به جدال و دعوا مشغول شدند.
هوش مصنوعی: شاه بر تخت کی، با شادی نشسته و به پهلوانان نگاه میکند.
هوش مصنوعی: زن و مرد در دشت و در طبیعت با هم ملاقات کردهاند و به تماشای زیباییهای زندگی و سرنوشت نشستهاند.
هوش مصنوعی: سپس آن پهلوان معروف، کمربند کیانی را به دور خود بست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.