به دینارگون گشت دریای قیر
بزد بر دل موج خورشید پیر
به دروازه ها لشکر انبوه شد
زجوشن در شهر چون کوه شد
ندیدند کس را به دیوار بر
نه آواز نه جنبش جانور
سواری یکی نیزه بنهاد زود
به باره برآمد به کرداردود
چو او بی گمانه پلی بازکرد
فرورفت دروازه را بازکرد
به شهر اندرآمد سراسر سپاه
نهاد از بر چرخ،بهمن کلاه
به فرزانه گفت ای سرافراز پیر
شتابان بروکاخ دستان بگیر
همانا کسی بر درش بگذرذ
و یا در پرستنده ای بنگرد
همانگه بیامد منادیگری
خوش آواز مردی زبان آوری
که شاه جهان گفت بیش از سه روز
نخواهم که باشید در نیمروز
چهارم که یابم کسی را به شهر
نیابد زما جزغم ورنج،بهر
کسی کو سر زال پیش آردم
زدل، رنج واندوه برداردم
به یزدان که بر تخت بنشانمش
روا باشد او گر پدر خوانمش
سپاهش چو این گفته بشنید ازوی
همه شهر از و شد پر از جستجوی
کسی را زدستان نبود آگهی
تو گفتی جهان شد زدستان تهی
سه روز اندرآن شهر،بیدار بود
همه نالهه زار و فریاد بود
زمردان نماند اندر آن شهر،کس
زن و کودک و خرد ماندند بس
چهارم تهی گشت شهر از سپاه
در اندیشه زال زر ماند شاه
رخ زال بیچاره بی رنگ شد
در آن زیر هیزم دلش تنگ شد
غم ناچریدن در او کارکرد
به دل،ترس وتن را چو بیمارکرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این داستان، دریای قیر به شدت طوفانی شده و لشکری انبوه به دروازههای شهر هجوم میآورد. هیچ جنبش یا صدایی در شهر شنیده نمیشود و تنها یک سوار دارای نیزه زود به بارو میرسد. او دروازه را باز میکند و سپاه به شهر وارد میشود، سپس پیامی از شاه به گوش میرسد که در آن اعلام میکند تنها به مدت سه روز در نیمروز خواهد ماند و بعد از آن کسی را نخواهد یافت. در این مدت، جستجوی گستردهای در شهر صورت میگیرد، اما هیچ کس پیدا نمیشود و شهر خالی از سکنه میشود. زال، پادشاه، به شدت نگران و غمگین میشود و حالتی بیمارگون به خود میگیرد.
هوش مصنوعی: دریای تاریک مانند دینار (سکه طلا) شد و بر دل امواجی که از خورشید قدیمی بوجود آمده، ضربه زد.
هوش مصنوعی: لشکر زیادی به دروازهها نزدیک شد و صدای زرههایشان در شهر به قدری زیاد بود که مانند یک کوه شنیده میشد.
هوش مصنوعی: هیچ کس را در دیوار ندیدند، نه صدایی بود و نه حرکتی از جانور.
هوش مصنوعی: یک سوارکار به سرعت نیزهاش را به سمت هدف نشانه گرفت و بلافاصله بر روی مانع پرش کرد.
هوش مصنوعی: وقتی او بدون هیچ تردیدی دروازه را باز کرد، به راحتی وارد شد.
هوش مصنوعی: ارتشی به شهر وارد شد و بر تمام آسمان کلاه بهمن را گذاشت.
هوش مصنوعی: به دانای بزرگ گفت: ای سرافراز و پیر، با سرعت برو و به برپایی کاخ مشغول شو.
هوش مصنوعی: البته، کسی که از کنار او رد میشود یا به پرستندهاش نگاه میکند، معنایی عمیق دارد.
هوش مصنوعی: در همان لحظه، خوشصدایی از مردی سخنور به میان آمد.
هوش مصنوعی: شاه جهان اعلام کرد که بیش از سه روز نمیخواهد در اینجا بمانید، حتی اگر در وسط روز باشد.
هوش مصنوعی: اگر کسی را در شهر پیدا کنم، جز غم و اندوه و رنج چیزی از من نخواهد یافت.
هوش مصنوعی: کسی که خجالت و شرم را از دل خود کنار بگذارد، میتواند رنج و ناراحتیها را از خود دور کند.
هوش مصنوعی: به خداوند قسم که اگر او را بر تخت بنشانم، هیچ اشکالی ندارد که او را پدر خطاب کنم.
هوش مصنوعی: وقتی سپاه این سخن را از او شنید، تمام شهر بر اثر آن پر از جستجو و کنجکاوی شد.
هوش مصنوعی: هیچ کس از دیگران خبر نداشت و تو گفتی که دنیا از دستها خالی شده است.
هوش مصنوعی: در مدت سه روز در آن شهر، همه جا پر از ناله و فریاد بود و هیچ کس آرامش نداشت.
هوش مصنوعی: در آن شهر، دیگر افراد برجسته و با ارزش نماندهاند و فقط زنها، کودکان و افرادی که کمسن و سال هستند، باقی ماندهاند.
هوش مصنوعی: شهر چهارم از سربازان خالی شد و شاه زال در نگرانی و تفکر باقی ماند.
هوش مصنوعی: چهره زال بیچاره رنگ و روی خود را از دست داد و زیر هیزمها دلش به شدت تنگ شد.
هوش مصنوعی: غم در دل کم کم ناپدید میشود، اما وقتی ترس به جان انسان میافتد، او را مانند یک بیمار آزار میدهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.