بیامد به نزدیک نر اژدها
خروشان و جوشان چو رعد از هوا
یکی چشمه آب شور از برش
ولیکن نبودی گیا بر سرش
همانا که فرسنگ ده کرد او
نبودی درختی و کشتی درو
چو آنجا به تنگ اندرآمد دلیر
بغرید مرد جوان همچو شیر
چو بشنید آواز او اژدها
خروشان به کردار باد از هوا
بیامد به کردار شیر ژیان
چو دود از نفس زهر گشته روان
دلاور بترسید از آن دود و زهر
وزان غرش او که کر گشت دهر
به قد اژدها و به تن همچو ببر
زبون گشتی از پنجه او هژبر
چو نزدیک تر شد ازو پهلوان
ثنا خواند بر کردگار جهان
وز آن پس سوی ترکش آورد چنگ
کمان اندر آمد به تیر خدنگ
یکی تیر دیگر بزد بر سرش
روان اندرآمد به مغز اندرش
کمان در ربود از سپهدار گرد
سپهبد درآمد ابا دستبرد
بر اژدها اندر آمد دلیر
چو نزدیک شد تیغ بگرفت شیر
گشاده دهان اژدهای دژم
همی سوخت روی هوا را به دم
همان تیغ بربود از نامدار
بترسید ازو پهلوان سوار
فرودآمد و چاک زد بر کمر
یکی نیزه بگرفت پرخاشخر
همان ده رشی نیزه آهنین
بزد بر میان دهانش به کین
ز گردنش نوک سنان در گذشت
پر از زهر و خون شد همه کوه و دشت
کشید از میان خنجر آبگون
بزد تیغ و انداختش سرنگون
بیامد بر دادگر کردگار
دو رخ برنهاد از بر خاک بار
همی گفت کای داور آسمان
تویی برتر از دانش و بر گمان
تو دادی مرا دانش و فر و زور
برآوردم از اژدها گرد شور
منم بنده شرمنده خاکسار
چه آید ازین بنده اندر شمار
کیم من که جویم ز تو برتری
وگر باشدم در سر این داوری
بدین سان نیایش چو بسیار کرد
از آن خاک بر خاک بیدارمرد
همانگه رسیدند گردان برش
بدیدند آن کار نیک اخترش
همی هر کسی آفرین کرد یاد
بر آن پرهنر گرد فرخ نژاد
سراپرده بر دشت و هامون زدند
دلیران به نخجیر بیرون زدند
نبود اندر آن دشت یک جانور
تهی بود از آن اژدها بوم و بر
یکی هفته آنجا بر آب شور
برآسوده ناچار از شر و شور
سر هفته برداشت زان جایگاه
ابا لشکر و کوس و پیل و سپاه
چو نزدیک تر شد به شاه پری
یکی را فرستاد از لشکری
به آگاهی پهلوان نامدار
خبر داد بر خسرو کامکار
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، دلاوری به نام "پهلوان" به جنگ با اژدهایی میرود که در نزدیکش فرود آمده است. اژدها با صدای عجیبی مانند رعد و با خروش و دود به سوی پهلوان میآید. پهلوان با شجاعت و توکل به خداوند، تیر و کمان خود را برداشته و به سوی اژدها شلیک میکند. او با نیروی خود بالاخره اژدها را میکشد و بر زمین میاندازد. سپس از خداوند به خاطر قدرت و دانشی که به او داده است، شکرگزاری میکند. دیگران نیز به او آفرین میگویند و جشن و سروری به راه میاندازند. پهلوان با لشکری از پیروزی خود به شاه میرسد و خبر پیروزی را به او میدهد.
هوش مصنوعی: نر اژدها با صدای مهیب و پرخروش به نزدیکی آمد، همچون رعد و برق که از آسمان به زمین میبارد.
هوش مصنوعی: یک چشمه آب شور در کنار او وجود دارد، ولی بر روی آن هیچ گیاهی نمیروید.
هوش مصنوعی: او به وضوح میگوید که در مسافتی به اندازه ده فرسنگ، نه درختی وجود داشت و نه کشتیای در آنجا بود.
هوش مصنوعی: وقتی آن جوان دلیر در تنگنا قرار گرفت، مانند شیر به خروش آمد و نعره زد.
هوش مصنوعی: وقتی اژدها صدای او را شنید، با تکانی سریع و پرصدا مانند باد از آسمان به سمت او هجوم آورد.
هوش مصنوعی: به مانند شیری از نژاد قوی و نترس، او با قدرت و هیبت ظاهر شد و مانند دودی که از نفس زهرآلودی به راه میافتد، به حرکت درآمد.
هوش مصنوعی: ای دلیر، از آن دودی که زهرآگین است و از صدای رعدآسا که زمان را کر کرده، بترس.
هوش مصنوعی: به قد و قامت مانند اژدها و به قدرت و زور مانند ببر شدی، به طوری که از دست او به شدت زخمی و آسیبدیده گشتی.
هوش مصنوعی: هر چه قهرمان به او نزدیکتر شد، به ستایش خداوند جهان پرداخت.
هوش مصنوعی: پس از آن به سمت تیرکمان خود برگشت و کمان را به تیر آماده ساخت.
هوش مصنوعی: یکی دیگر از تیرها را به سوی او پرتاب کرد و به مغز او نفوذ کرد.
هوش مصنوعی: کمان از سپهدار گرفته شد و سپهبد به دلیل آن دزدی به زحمت افتاد.
هوش مصنوعی: دلیر به سمت اژدها رفت و وقتی نزدیک شد، شیر شمشیر خود را به دست گرفت.
هوش مصنوعی: دهان باز اژدهایی خشمگین، با دمش هوای اطراف را میسوزاند.
هوش مصنوعی: از شمشیر معروفی که در دنیای پهلوانان مشهور است، بترسید، زیرا آن شمشیر نزد پهلوان سوار ناامیدی را به وجود میآورد.
هوش مصنوعی: او فرود آمد و با چاقو به کمرش زخم زد و سپس نیزهای برداشت و به طور خشمگین آماده شد.
هوش مصنوعی: همان دِهنشین با نیزهی آهنی به خاطر دشمنی، ضربهای به دهانش زد.
هوش مصنوعی: از گردن او، زهر و خون جاری شد و همه کوه و دشت را پر کرد.
هوش مصنوعی: با تیزی خنجر آبی رنگی را بیرون آورد و آن را به زمین انداخت.
هوش مصنوعی: به زمین افتاد و در پیشگاه خدایی که دادگر است، دو چهره را سر بر خاک نهاد.
هوش مصنوعی: ای داور آسمان، تو از همه علم و دانش برتری و بالاتر از هر گمانی.
هوش مصنوعی: تو به من علم و قدرت عطا کردی و من توانستم بر اژدها فائق بیایم و آن را شکست دهم.
هوش مصنوعی: من یک بنده خجالتزده و حقیر هستم، چه ارزش و اعتباری از چنین بندهای به حساب میآید؟
هوش مصنوعی: من کیستم که به دنبال برتری از تو باشم، اگر هم در دل چنین فکری دارم، باز هم در این قضاوت چه چیزی وجود دارد؟
هوش مصنوعی: با این حال، وقتی که دعا و نیایش زیاد انجام شد، از آن خاک، مرد بیداری برمیخیزد.
هوش مصنوعی: در همان لحظه، جمعیت به او نزدیک شدند و آن کار خوبش را به او نشان دادند.
هوش مصنوعی: هر کسی به نوعی به ستایش و تحسین آن فرد با هنر و نیکو نژاد میپردازد و یاد او را گرامی میدارد.
هوش مصنوعی: دلیران، پردهای را بر دشت و بیابان کشیدند و برای شکار بیرون رفتند.
هوش مصنوعی: در آن دشت هیچ جانداری وجود نداشت و تمام مناطق آن خالی از اژدها بود.
هوش مصنوعی: شخصی یک هفته در جایی کنار آب شور استراحت کرده و از نگرانی و مشکلات رهایی یافته است.
هوش مصنوعی: در ابتدای هفته، از آن مکان، فرمانده با سپاه و ساز و برگ جنگی به راه افتاد.
هوش مصنوعی: زمانی که شاه پری به او نزدیکتر شد، از لشکر خود یکی را به جانب او فرستاد.
هوش مصنوعی: پهلوان معروف به خسرو کامیاب خبر را رساند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.