چو خورشید تابید و بی گاه شد
فلک سر به سر رو به خرگاه شد
سپهبد سپه را همه برنشاند
بفرمود کارآگهان را براند
بپوشید خفتان و برگستوان
برآراست خود را به تیر و کمان
سپاه از پس او به پیش اندرون
سیه دیو در راه بد رهنمون
بدان گه که خور سوی مغرب دوید
سپهبد به نزدیک گرگان رسید
چو از دور دیدند گرگان سوار
خروشان و جوشان چو شیر شکار
سوی پهلوان سپه تاختند
زمین را به دندان بپرداختند
کمانور سرافراز با زور و فر
خدنگی سه پر زد به بند کمر
چو گرگان رسیدند نزدش فراز
به زه برنهاد از کمان سرفراز
خدنگی نهاد اندرو چار پر
به شست اندر آورد و بگشاد بر
چو با گوش نزدیک شد شست او
کمان چین بیفزود از دست او
چو تنگ اندر آورد بر گوش شست
خدنگ از بر چرخ چاچی بجست
بزد بر بناگوش گرد دلیر
گذر کرد از گردنش چوب تیر
به خاک اندر آمد تن گرگ نر
به شست اندر آورد تیر دگر
بزد بر تهیگاه آن ماده گرگ
به خاک اندر افتاد گرگ سترگ
از آن پس تنانشان همه پاره کرد
بدین سان ز گرگان برآورد گرد
بیامد سوی آب روشن روان
به دل خرم از گردش آسمان
سر و تن بشست آن یل نامدار
همی گفت ای پاک پروردگار
تو دادی مرا دستگاه بزرگ
بدین نره شیران و گرگ سترگ
که را برگزیدی که او خوار نیست
بدین داد بر جای پیکار نیست
که را خوار کردی کسی خوارتر
نباشد به گیتی کسی زارتر
ز فر تو یک ذره ماهی شود
ز مهر تو کوهی چو کاهی شود
همه داد بینیم و بیداد نیست
برین داد بر جای فریاد نیست
چو پردخته شد ز آفرین خدای
سپاهش رسیدند یک یک به جای
چو دیدند از آن سان دو گرگ ژیان
تبه گشته از تیر مرد جوان
سراسر سپه خواندند آفرین
بر آن شیردل پهلوان گزین
زدند از بر سبزه تر سرای
به رامش نشست آن یل پاک رای
گوان می گرفتند و شادی کنان
از آن خرمی گشته بازی کنان
چو تاریک شد چهره آسمان
فروغ شه اختران شد نهان
از آن تیرگی شمع اختر هزار
به کردار اخگر ز دریای قار
ببارید گفتی مگر سندروس
نشاندند بر تخته آبنوس
بخفتند چون رنگ شب درگذشت
خروش چکاوک برآمد به دشت
شهنشاه انجم یکی شمع زرد
بگسترد برگنبد لاجورد
سپر بر نهادند و بستند بار
همی رفت پیش اندرون نامدار
ابا او سیه دیو همراه بود
که او را بدان راه آگاه بود
بپرسید از او پهلوان دلیر
که در ره چه باشد ز پیل و ز شیر
چنین داد پاسخ سیه دیو باز
که ای رزمجو مهتر سرفراز
یکی دیو پیش آیدت پر ز هول
خردمند خواند مر آن دیو غول
از این دشت پتیاره سهمناک
سرش با سپهر و دو پایش به خاک
به دندان چو پیل و به تن همچو کوه
ز آسیب او کوه خارا ستوه
دو چشمش چو دو چشمه پر ز خون
فروهشته لب ها چو لنج هیون
سرش پهن همچون درخت گشن
سیه روی و رخ زرد و تاریک تن
ز دریای قلزم برآرد نهنگ
هم اندر هوا مرغ گیرد به چنگ
بدین بوم و بر شیر و پیل دلیر
گذشتن نیارد ز بالا و زیر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، داستانی حماسی از جنگ و دلاوری یک پهلوان روایت میشود. هنگامی که خورشید غروب میکند، سپهبد سپاه خود را به سوی گرگان آماده میکند. آنها با گرگها درگیر میشوند و پهلوان با مهارت تیراندازی دو گرگ بزرگ را شکست میدهد. پس از پیروزی، پهلوان به شست و شو میپردازد و از خداوند برای قدرت و پیروزیهایش سپاسگزاری میکند. سپاهیان او به او آفرین میگویند و در حال شادی و جشن به سر میبرند.
در ادامه، سیهدیوی که همراه پهلوان است، درباره دیویی هولناک که در مسیر آنها وجود دارد، هشدار میدهد و از ویژگیهای ترسناک آن میگوید. این دیو به قدری قدرتمند است که هیچ موجودی نمیتواند از کنار آن به آسانی بگذرد. این داستان به تصویر کشیدن دلاوری و چالشهایی که پهلوانان در مسیر خود با آن مواجهاند، اختصاص دارد.
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید درخشید و روز به نیمروز رسید، کل آسمان به سمت محل اقامت و خرگاه روی آورد.
هوش مصنوعی: سردار بزرگ، تمامی سپاهیان را جمع کرد و به فرمانش، افرادی که دارای تجربه و دانش بودند را به کار گرفت.
هوش مصنوعی: لباس جنگی بپوشید و خود را به زیورهای جنگی آراسته کنید، آماده باشید با تیر و کمان.
هوش مصنوعی: ارتش به دنبال او به جلو میرود و این دیو سیاه در مسیر بد هدایتکننده است.
هوش مصنوعی: در آن زمان که خورشید به سمت مغرب میرفت، فرمانده به نزدیکی گرگان رسید.
هوش مصنوعی: وقتی که گرگهای سوار، در حال تهاجم و خروش از دور دیده شدند، مانند شیری که به شکار میرود.
هوش مصنوعی: آنها به سمت پهلوان حمله کردند و زمین را مانند غذایی که به دندان میزنند، مورد هجوم قرار دادند.
هوش مصنوعی: شخصی قوی و سرشار از افتخار با قدرت و توانمندی، سه تیر را به سمت کمربندش پرتاب کرد.
هوش مصنوعی: وقتی گرگان به او رسیدند، کمربند خود را روی کمرش بستند و کمان را به حالت آمادهباش در دست گرفتند.
هوش مصنوعی: خود را در میان چارپایان قرار داد و تیر را به دست گرفت و آن را رها کرد.
هوش مصنوعی: وقتی که با گوش نزدیک شد، او دستانش را به سمت کمان چین برد و آن را محکمتر گرفت.
هوش مصنوعی: وقتی که تنگی و فشار به انسان وارد میشود، انگار که خنجر را بر گوش شستش میفشارد و در این حال از چرخ زمان به سرعت دور میشود.
هوش مصنوعی: از کنار گوش دلیر تیر به سرعت گذشت و به گردن او اصابت کرد.
هوش مصنوعی: اگر بدن گرگ نر به خاک بیفتد، تیر دیگری در دست او خواهد بود.
هوش مصنوعی: به دشت خالی، گرگ مادهای حملهور شد و در اثر این حمله، گرگ بزرگ به زمین افتاد.
هوش مصنوعی: پس از آن، بدنهایشان را به صورت پاره پاره درآورد و به این ترتیب از گرگان گرد و غبار بلند شد.
هوش مصنوعی: او به سمت آبی زلال و شفاف آمد و دلش از تماشای چرخش آسمان شاد و خوشحال بود.
هوش مصنوعی: سرباز مشهور پس از شستشو و پاکیزگی بدنش گفت: ای خداوند پاک و بزرگ!
هوش مصنوعی: تو به من قدرت و ابزارهای بزرگی عطا کردی تا در برابر نر شیران و گرگهای بزرگ بایستم.
هوش مصنوعی: تو چه کسی را انتخاب کردهای که در برابر تو فروتن و ذلیل نیست؟ در اینجا جنگ و مبارزهای وجود ندارد.
هوش مصنوعی: هر کس را که تو تحقیر کردی، بدان که در دنیا هیچ کس نیست که از او پستتر و زارتر باشد.
هوش مصنوعی: از زیبایی تو یک ذره مثل ماه میشود و از محبت تو کوهی مثل کاهی کوچک میشود.
هوش مصنوعی: ما همه ظلم و ستم را میبینیم، اما صدایی در اعتراض به این بیعدالتیها وجود ندارد.
هوش مصنوعی: زمانی که کار خالق به پایان رسید، سپاهیانش یکی یکی به جایگاه خود رسیدند.
هوش مصنوعی: وقتی دو گرگ قوی و خطرناک را دیدند که به خاطر تیراندازی یک مرد جوان از پا درآمدهاند و نابود شدهاند، وحشت و شگفتی به دلشان افتاد.
هوش مصنوعی: همه به ستایش و تحسین آن پهلوان شجاع و دلیر پرداختند.
هوش مصنوعی: بر روی چمنزار، جوانمردی نشسته که پاک و بیآلایش است و به شادی و جشن مشغول است.
هوش مصنوعی: آنها گیاهان را جمع میکردند و شادمان از آن خوشی، به بازی میپرداختند.
هوش مصنوعی: وقتی که آسمان تاریک میشود، روشنی ستارهها پنهان میگردد.
هوش مصنوعی: از آن تاریکی شمع مانند هزار ستاره، به صورت زغالی در دل دریای عمیق.
هوش مصنوعی: باران ببارید، انگار که درخت سدر را بر روی چوب سیاه و باارزش نشاندند.
هوش مصنوعی: آنها خوابشان برد، مانند رنگ شب که از بین میرود و صدای پرندهای (چکاوک) در دشت طنینانداز میشود.
هوش مصنوعی: یک پادشاه آسمانی مانند یک شمع زرد روشنی را بر روی گنبد آبی رنگ پخش کرد.
هوش مصنوعی: سپر را بر دوش گذاشتند و بار را بستند و او به درون رفت، در حالی که نامی شناخته شده و برجسته بود.
هوش مصنوعی: او یک دیو سیاه را همراه داشت که او را در آن مسیر آشنا میکرد.
هوش مصنوعی: از او که قهرمان و شجاع است بپرسید در راه، چه میتواند باشد از فیل و شیر.
هوش مصنوعی: دیو سیاه به رزمجو گفت: ای سرآمد و برجسته در میدان نبرد، پاسخ من این است.
هوش مصنوعی: اگر دیوی وحشتناک به سوی تو بیاید، فرد خردمند آن را غول و تهدیدی میخواند.
هوش مصنوعی: در این دشت وسیع و خالی، موجودی ترسناک وجود دارد که سرش به آسمان و پاهایش به زمین است.
هوش مصنوعی: این بیت به ویژگیهای قدرت و استقامت اشاره دارد. شخصی با دندانهایی محکم و تن قوی به قدری مستحکم است که حتی در برابر آسیبها و مشکلات بزرگ نیز مقاومت میکند و دچار ضعف نمیشود. در واقع، این عبارت توصیفکنندهی انسانهایی است که با صبر و نیرومندی از سختیها عبور میکنند و به راحتی تسلیم نمیشوند.
هوش مصنوعی: دو چشمش مانند دو چشمهای است که از خون پر شده و لبهایش شبیه به لنجی به شدت غمزده و افسرده به نظر میرسند.
هوش مصنوعی: سرش بزرگ و پهن مانند درختی است، پوستش تیره و چهرهاش زرد و رنگش تیره و غم انگیز است.
هوش مصنوعی: نهنگ بزرگ از عمق دریا به سطح میآید و پرندهای را در هوا شکار میکند.
هوش مصنوعی: در این سرزمین، هیچکس نمیتواند بهراحتی از دشت و کوه بهسلامت عبور کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.