چنان دید در خواب کو را پدر
همی گفت فیروز گر ای پسر
که کار تو امشب به کام تو گشت
همان توسن چرخ رام تو گشت
شب تیره برخیز سوی حصار
برو تا ببینی که پرودرگار
چگونه نماید تو را راه دژ
شود کشته بر دست تو شاه دژ
ولیکن به تنها بباید شدن
نباید درین کار دم بر زدن
کمندی و تیری تو را یار و بس
جز ایزد پناهت مبادا و بس
فرامرز دردم برآمد ز خواب
شگفتی فرومانده از گفت باب
همانگه درآمد به پشت سمند
روان گشت با خنجر و با کمند
چو آمد گرازان به پای حصار
به پیش آمدش ناگهان یک سوار
پیاده شد و دست او را به دست
گرفت و برافراز در شد ز پست
ورا تا بر باره دژ ببرد
ره چاره دژ مر او را سپرد
خود از پهلوان زان سپس برکشید
شد از چشم او در زمان ناپدید
فرامرز دانست کان رهنمای
به فرمان دارنده دو سرای
در آن تیره شب نزد او آمدست
مر او را ز بد چاره جو آمدست
وز آن پس که آن دادگر رهنمای
نهان شد ز چشم یل پاک رای
کمند یلی در زمان داد خم
نزد اندر آن تیره شب هیچ دم
بینداخت افکند بر کنگره
برآمد چو خورشید سوی بره
ز جادو و دیوان فزون از هزار
همه پاسبان بد در آن کوهسار
چو دیدند آن پهلو نامور
ابا تیغ و کوپال بسته کمر
به سنگ و به تیغ اندر آویختند
یکی گرد کینه برانگیختند
سپهبد چو زان گونه جادو بدید
بزد دست و تیغ از میان برکشید
بغرید مانند شیر ژیان
فروریخت سرها چو برگ رزان
تنی چند بگریخت از نامور
برفتند نزد شه بدگهر
فرامرز یل شد پس اندر دمان
گرازان به کردار ببر بیان
بدانست آنجا یل پاک رای
ثنا خواند بر داور رهنمای
یکی غار تاریک بس هولناک
همه جای سختی بد و ترسناک
سرایی فروبرده در خاره سنگ
که بودی جهان با فراخیش تنگ
دمان اندر آن غار تاریک شد
چو با دیو دژخیم نزدیک شد
بمالید مژگان و پس بنگرید
در آن غار تیره یکی کوه دید
درازی آن دیو ده رش فزون
تنش هم به سان که بیستون
رخش تیره و دیدگانش سفید
ز بیمش تو گویی جهان نارمید
همه تن پر از موی چون گوسفند
تنش زرد و تیره به سان نوند
دهانش چو غاری به غار اندرون
زبانش چو ماری به خار اندرون
همان ناخنانش چو نیش گراز
دو دندانش همچون درخت دراز
ز بانگ پی نامور پهلوان
شد آگاه آن دیو تیره روان
از آن جای خود ناگهانی بجست
برآویخت با نامور پیل مست
یکی نعره ای زد که شیر ژیان
از آن نعره او بشد ناتوان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: فرامرز در خواب میبیند که پدرش، فیروز، او را به انجام کاری مهم تشویق میکند. فیروز به او میگوید که امشب موفق خواهد شد و باید به سمت دژ حرکت کند. او باید به تنهایی برود و فقط به خداوند پناه ببرد. فرامرز از خواب بیدار شده و با سوار شدن بر اسب و همراه داشتن خنجر و کمند، به سمت دژ میرود.
هنگامی که به پای دژ میرسد، یک سوار به او کمک میکند تا به قلعه برود. فرامرز از او به عنوان رهنما و دستیار یاد میکند. در میان راه، او به دشمنان و دیوان میرسد و با آنها میجنگد. او با قدرت و شجاعت خود، چهره به چهره با دیو تیره و ترسناک مواجه میشود. دیو به او حمله میکند، اما فرامرز با غلبه بر ترس و شجاعت خود، آماده نبرد میشود و جنگی سخت آغاز میکند.
هوش مصنوعی: در خواب دید که پدرش به او میگوید: «اگر تو پسرم، نیکوکار باش».
هوش مصنوعی: کار تو امشب به خوبی و خوشی انجام شد، همانطور که چرخ زندگی به اندازۀ تو تنظیم شده است.
هوش مصنوعی: در دل شب تاریک، به سوی دیوار برو و نگاهی بینداز تا قدرت و عظمت خداوند را مشاهده کنی.
هوش مصنوعی: چطور ممکن است که تو راهی را نشان دهی که منجر به نابودی و کشته شدن شاه دژ شود؟
هوش مصنوعی: اما باید به تنهایی وارد این کار شد و در این مسیر نباید حتی کوچکترین صدایی ایجاد کرد.
هوش مصنوعی: تو فقط به یار و تیر و کمانت تکیه نکن، تنها پناهگاهت باید خدا باشد.
هوش مصنوعی: فرامرز از خواب بیدار شد و از شنیدن سخنان پدرش به شدت شگفتزده و متعجب بود.
هوش مصنوعی: در آن لحظه، سوار بر اسبی به سمت م میدان آمد و در دستش خنجر و کمند بود.
هوش مصنوعی: وقتی گروهی از گرازها به پای دیوار حصار نزدیک شدند، ناگهان یک سوار به جلو آمد.
هوش مصنوعی: او پیاده شد و دستش را گرفت و او را بالا برد و از جایگاه پست بیرون آورد.
هوش مصنوعی: او را به بالای دژ میبرد تا راهی برای نجات دژ پیدا کند و در این مسیر به او اطمینان میکند.
هوش مصنوعی: او خود را از میان آن پهلوان بالا کشید و در آن لحظه از دید او ناپدید شد.
هوش مصنوعی: فرامرز متوجه شد که راهنمایی او به دست کسی است که بر هر دو جهان تسلط دارد.
هوش مصنوعی: در آن شب تاریک به او نزدیک شده و از او درخواستی دارد که به خاطر وضعیت بدش به کمک نیازمند است.
هوش مصنوعی: بعد از اینکه آن داور عادل از دیدگان پنهان شد، جوانمرد با بصیرت احساس تنهایی کرد.
هوش مصنوعی: در تاریکی شب، یلی که اسبش را در کمند گرفته، هرگز به نظر نرسید که خم شود یا از جایش حرکت کند.
هوش مصنوعی: او همچون خورشید به بالای قله میتابد و نورش را بر زمین میافکند.
هوش مصنوعی: در آن کوهسار، نگهبانانی وجود دارند که از جادوگران و دیوان بیشتر هستند و شباهتهای زیادی به آنها دارند.
هوش مصنوعی: زمانی که آن قهرمان مشهور را با شمشیر و کمر بسته مشاهده کردند،
هوش مصنوعی: یکی را با سنگ و شمشیر به جنگ و درگیری کشاندند و بر او کینه و دشمنی افروزند.
هوش مصنوعی: سپهبد وقتی آن جادو را دید، دست به سمت تیغش برد و آن را از میان بیرون آورد.
هوش مصنوعی: زبان به تندی و قدرت شیرانی زوزه میکشد و دشمنان را شکست میدهد، به طوری که سرها به راحتی و آسانی از تن جدا میشوند، مانند برگهایی که در فصل پاییز به زمین میریزد.
هوش مصنوعی: چند نفر از افراد مشهور فرار کردند و به سوی پادشاهی که مردم او را نیک نمیشناسند، رفتند.
هوش مصنوعی: فرامرز در آن لحظه به قهرمانی شجاع و نیرومند تبدیل شد، به طوری که مانند یک ببر به گرازها حمله کرد.
هوش مصنوعی: در آن مکان، دلیر و با فهم که نیکوییها را میشناخت، بر داوری که راهنمایی میکرد، ستایش کرد.
هوش مصنوعی: یک غار تاریک و ترسناک وجود دارد که تمام آنجا پر از سختی و وحشت است.
هوش مصنوعی: در جایی که سنگ و خار وجود دارد، سرای بزرگی وجود دارد که جهان را در آغوشش به تنگی میکشاند.
هوش مصنوعی: وقتی در آن غار تاریک قرار گرفتی و به دیو خطرناک نزدیک شدی، نفس کشیدن سخت میشود.
هوش مصنوعی: به مژگانتان بمالید و سپس در آن غار تاریک نگاه کنید، که در آن کوهی را خواهید دید.
هوش مصنوعی: قد و قامت آن دیو بزرگ بسیار بلندتر از آن است که بتوان آن را با بلندی کوه بیستون مقایسه کرد.
هوش مصنوعی: چهرهاش تاریک و چشمهایش روشن است، از ترس او گویی دنیا آرام نیست.
هوش مصنوعی: این شخص تمام بدنش پر از موهای بلند و كثيف است و رنگ بدنش هم زرد و تیره مانند رنگی است که در میان مردم عادی دیده میشود.
هوش مصنوعی: دهان او مانند یک غار است، و زبانش مثل ماری در میان خارها میپیچد.
هوش مصنوعی: ناخنهای او مانند نیش یک گراز و دندانهایش همچون درختی بلند و بزرگ هستند.
هوش مصنوعی: صدای پی، قهرمان نامدار، دیو کینهتوز را از وجود خود آگاه کرد.
هوش مصنوعی: ناگهان از جا برخاست و با شجاعت و قدرت به مقابله پرداخت.
هوش مصنوعی: کسی فریاد بلندی زد که حتی شیر نیرومند را هم به زانو درآورد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.