چو چندی ببودند و خوردند شاد
گو نامور گرد فرخ نژاد
چنین گفت با نامداران کین
که ناید پسند جهان آفرین
که ما سر به آسایش اندرنهیم
دل و جان به یکباره رامش دهیم
وگر مردمان در غم و رنج و درد
بمانند با انده و باد سرد
گرفتار و در پنجه گرگ و شیر
ندارد پسندیده مرد دلیر
بدان مرز باید شدن چند گاه
ببندیم بر شیر و بر گرگ راه
کنم آن بر و بوم از ایشان تهی
از آن پس نشستیم ابا فرهی
مهانش همه پاسخ آراستند
به نوعی برو آفرین خواستند
که ای نامور گرد به روزگار
پناه تو دادار پروردگار
همه نیکویی باد فرجام تو
بگسترده گرد جهان نام تو
بدان ره که داری برو کت هواست
تو برگیر کوپال فرمان تو راست
تویی در جهان پهلوان سر به سر
ز تو گشت پیدا به گیتی هنر
پناه کهانی و پشت مهان
فروزنده از توست تاج کیان
تو کردی تن اژدها زیر خاک
ز گُرز تو گردد دل کوه چاک
ز تیغ تو هامون چو دریا شود
درازی گیتی چو پهنا شود
بر تیر تو شیر و گرگ ژیان
چه سنجد چو تو بر زه آری کمان
ز بدها همه رستگان را تویی
که با مهر و برزی و با فرهی
یکی نام کردی تو در قیروان
که تا هست گیتی نماند نهان
همه مرز و کشور تو را بنده شد
همان جان بس کس ز تو زنده شد
جهاندار بادا نگهدار تو
خرد باد در نیک و بد یار تو
ز جان تو چشم بدان دور باد
همی دشمنت چشم و دل کور باد
ستایش چو کردند و شد اسپری
نشستند گردان به رامشگری
سپهبد چو بر زد به ماهی سنان
درخشان شد از وی سراسر جهان
نشست او بر مسند لاجورد
بگسترد برخاک یاقوت زرد
سپهبد فرامرز رزم آزمای
به زین کیانی برآورد پای
بفرمود تا لشکرش سر به سر
ببستند بر رزم شیران کمر
بیامد سوی بیشه با لشکرش
سپاه و سپهبد به پیش اندرش
همی راند لشکر یل سرفراز
گرازان و تازان ابا یوز و باز
ز گرد سپه آسمان شد کبود
همه کارشان بزم و نخجیر بود
بدین سان بپیمود سه روز راه
به بیشه چو تنگ اندرآمد سپاه
بر آن مرغزار از بر جویبار
بفرمود شیر اوژن نامدار
سراپرده مهتر نیک بخت
کشیدند پیش گل افشان درخت
سوی بیشه آمد سپهدار شیر
تنی چند با او یلان دلیر
بدان مردمان آگهی رفت ازو
به بیشه سوی او نهادند روی
بزرگان و گردان آن بوم و بر
برفتند نزدیک آن نامور
چو دیدند روی جهان پهلوان
خروشی برآمد ز درد از مهان
بنالید هرکس ز تیمار و درد
همی هرکس از درد دل یاد کرد
از آن زشت پتیارگان شیر و گرگ
چنان پرزیان دشمنان سترگ
بگفتند با سرفرازان دلیر
که ای پیل وش مهتر نره شیر
ببخشای بر ما که بیچاره ایم
گرفتار در چنگ پتیاره ایم
درین کشور ای مهتر رزم ساز
فراوان بزرگان گردن فراز
ببستند شمشیر کین بر کمر
بسی نامداران پرخاشخر
برفتند کردند پس آزمون
سرانجام گشتند از ایشان زبون
به بیچارگی رزم بگذاشتند
به ناکام از آن روی برگاشتند
همانا که دارنده دادگر
فکندست مهری بدین بوم و بر
که چون تو گو شیردل مهتری
دلاور سواری و کندآوری
بدین کشور و مرز کردی گذار
بدان تا برآید ز دست تو کار
درین مرز چندان بدی دشت و کشت
که بودی زمینش چو باغ بهشت
پر از آب و کاخ و پر از چارپای
همه باغ پر سبزی و پر گیای
چه دشت و چه دریا چه هامون کنار
بهشتی بد این بیشه و مرغزار
سراسر به چنگ ددان شد خراب
نبینیم روشن رخ آفتاب
تهی شد جهان یکسر از جانور
چه در زیر کوه و چه در دشت و در
کنون ای سرافراز دشمن فکن
سپهدار پور گو پیلتن
ببخشای بر جان بیچارگان
ببین بیگناهان و غمخوارگان
که دارنده یزدان فیروزگر
به پاداش این نیکویی سر به سر
تو را جاودان زندگانی دهاد
در آن زندگی کامرانی دهاد
کسی کش به نیکی بود دسترس
نباید که آن بازدارد ز کس
به ویژه ز تخم جهان پهلوان
سرافراز و با دستگاه و توان
که داند که نیکی بهست از همه
چه کهتر چه مهتر شبان و رمه
که هر کس که او تخم نیکی بکاشت
ازیدر نشد تا برش بر نداشت
چنین گفت دانای نیکو سخن
که نیکی کن آنگه به دجله فکن
سپهبد بپیچید از آن درد و غم
بدیشان که بودند از غم دژم
به دلش اندرآمد از آن کار درد
هم اندر زمان کرد ساز نبرد
بفرمود تا بادپای دلیر
کجا گاه آورد بودی چو شیر
برو برنهادند زین پلنگ
همان برکشیدند از کینه تنگ
ببردند با جوشن و درع و خود
بپوشید گرد نبردآزمود
ببردند با جوشن ودرع و خود
بپوشید گرد نبردآزمود
برافکند برگستوان بر سیاه
برآمد زجا گرد لشکر پناه
ابا ترک و جوشن برآمد به زین
برآورد از خشم چین بر جبین
به دست اندرش گُرزه گاوسر
میان بند کرده به زرین کمر
بیامد سوی بیشه گرد دلیر
چو تنگ اندرآمد به کردار شیر
بغرید غریدن سهمناک
کز آواز او شد دل کوه چاک
چو شیران ز بیشه گشادند گوش
از آن نعره دلشان برآمد به جوش
خروشان ز بیشه برون آمدند
درو دشت و هامون به هم برزدند
چو دیدند پیل ژیان را بر اسب
دمنده به کردار آذر گشسب
به کینه سوی او نهادند روی
سپهدار گردافکن و رزمجوی
کمان بر زه آورد و تیر خدنگ
که چون آب بد پیش پیکانش سنگ
به چرخ اندرون راند بر ماده شیر
ازو شیر ماده شد از جنگ سیر
ز سینه گذر کرد بر روی پشت
بیفتاد بر چار زخم درشت
دد تیزدندان چو دیدش که جفت
بدان زخم بر خاک تیره بخفت
بیامد بر پهلوان سوار
یکی گرد برخاست از کارزار
کز آن گرد روی زمین تیره شد
درو چشم شیر ژیان خیره شد
چو آمد سوی پهلوان نره شیر
همی خواست آرد چو آن را به زیر
جوان خردمند بیدار دل
کشید از میان خنجر جان گسل
چو شیر اندرآمد بزد بر سرش
به یک زخم دو نیمه شد پیکرش
چو افکنده شد آن دو شیر ژیان
بیامد سوی چشمه مرد جوان
گشاد از میان آن کیانی کمر
برون کرد خفتان و جوشن زبر
زبهر نیایش سرو تن بشست
یکی جایگاه پرستش بجست
بیامد بغلطید بر خاک دیر
چنین گفت کای داور دستگیر
ز هر بد تویی بندگان را پناه
تو دادی مرا مردی و دستگاه
توانایی و گردی و فر و زور
بدان کام از گردش ماه و هور
تو بخشیدی ار نه به خود خوارتر
نبینم به گیتی همه سر به سر
ز داد تو یک ذره مهری شود
ز فرت پشیزی سپهری شود
هم از خشم تو کوه ریزان شود
ز قهر تو ناهید بی جان شود
کمی و فزونی و نیک اختری
بلندی و پستی و کندآوری
غم و انده و رنج و تیمار درد
بهی و بزرگی به زن هم به مرد
ز داد تو هست از همه هر چه هست
بجز تو کسی را بدین نیست دست
بپوشید از آن پس سلاح نبرد
سوی لشکر خویشتن رای کرد
دو چشم همه نامداران به راه
که کی بازگردد یل رزمخواه
به فیروزی از رزم شیران نر
به خنجر ز تنشان جدا کرده سر
چو دیدندش از دور کامد دمان
به شادی برآمد ز گردان فغان
ستایش کنانش برفتند پیش
بدو آفرین بود از اندازه بیش
فرودآمد از اسب گرد دلیر
دو تن را بفرمود تا همچو شیر
بتازید در دشت آوردگاه
وز آن کوه پیکر ددان سیاه
دو دندان که بد چون دو نیش گراز
کشیده بیارید زی شهر باز
برفتند و دیدند چون کوه کوه
دو پتیاره دیدند بس با شکوه
بکندند دندان ها چون ستون
دراز و فزون تر ز ران هیون
ببردند هرکس که آن را بدید
بر آن پهلوان آفرین گسترید
بزرگان مرز و سر قیروان
یکایک شگفتی نمودند از آن
همی گفت هرکس که این شیر مرد
سرکوه خارا درآرد به گرد
از این شیروش چشم بد دور باد
بماناد جاوید و فیروز باد
جهان از چنین یل مبادا تهی
کزو تازه شد روزگار بهی
پسر کز نژاد تهمتن بود
دلیر و یل و دشمن افکن بود
بدین داستان زد جوان دلیر
که از شیر ناید بجز نره شیر
چه آید ز آتش بجز تف و تاب
جهانی بسوزد چو گیرد شتاب
به تیزی فرامرز چون آتش است
جهان گیر و تند و یل سرکش است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، داستانی دربارهٔ دلیران و پهلوانان ایرانی بیان شده است. ماجرای گردآوری این پهلوانان برای مقابله با دشمنانی همچون شیر و گرگ نشاندهندهٔ عزم و ارادهٔ آنان برای حفاظت از سرزمینشان است. آنها در سرزمین خود با مشکلات و تهدیدات زیادی مواجهاند و در این راستا، به کمک خاندانهای نیکو و دلیر مانند فرامرز روی میآورند. دستهای از پهلوانان در هنگام رزم دچار غم و اندوه میشوند و از آزار دشمنان مینالند و در نهایت از فرامرز درخواست کمک و پشتیبانی میکنند.
پس از چند روز سفر، سپاه به منطقهای میرسد که در آنجا، فرامرز در نبردی حماسی، دشمنان را شکست میدهد و با شجاعت و دلیری خود، نام نیکی برای خود و کشورش به ارمغان میآورد. او با پیروزیهایش به مردم دلگرمی میدهد و مورد ستایش قرار میگیرد. متن به موضوعاتی چون شجاعت، رزم و پیروزی در برابر دشمنان اشاره دارد و نشاندهندهٔ عظمت و نیکی که از دلیران میتراود، میباشد.
هوش مصنوعی: پس از اینکه مدت زمانی خوش و خرم گذشت و شادی کردند، نام نیک و بزرگی فرزند خوشبختی به یاد ماند.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که او با افراد سرشناس و معروف گفت که آن چیزی که مورد پسند و رضایت خداوند خالق جهان نیست، نباید مورد توجه قرار گیرد.
هوش مصنوعی: ما هرگز به دنبال آرامش نیستیم و در عوض، تمام دل و جان خود را به خوشی و دلخواهی میدهیم.
هوش مصنوعی: اگر مردم در غم و رنج و درد باقی بمانند، با اندوه و سرما مواجه خواهند شد.
هوش مصنوعی: وقتی شخصی در تنگنا و در معرض خطر قرار دارد، به دنبال راهی میگردد که مردانگی و دلیر بودنش را نشان دهد و در چنین شرایطی، هیچکس نمیخواهد در دستان درندگان و موجودات وحشتناک باشد.
هوش مصنوعی: به منظور عبور از مرزها، باید گاهی با احتیاط پیش برویم و مسیر را برای خطرهایی مانند شیر و گرگ ببندیم.
هوش مصنوعی: من آن سرزمین را از وجود آنها خالی میکنم، سپس در کنار فرهی مینشینم.
هوش مصنوعی: مهمانان همه به نوعی پاسخها را آماده کردند و برای او به نوعی آفرین و ستایش فرستادند.
هوش مصنوعی: ای بزرگ و نامی، در روزگار به تو پناه داده است، خداوند، پروردگار.
هوش مصنوعی: همه خوبیها و زیباییها به آخر و نتیجه تو گسترش پیدا کرده و نام تو در سراسر جهان منتشر شده است.
هوش مصنوعی: در این مسیر که در آن هستی، قدم بگذار و دغدغههای خود را کنار بگذار، زیرا این راه راهی است که به تو تعلق دارد و پیروزی در آن در دستان توست.
هوش مصنوعی: تو در این عالم، یگانه و بیهمتا هستی و تمام هنرها از وجود تو در زمین آشکار شده است.
هوش مصنوعی: پناه و حمایت من از توست، ای درخشش و نیرو بخش تاج پادشاهی.
هوش مصنوعی: تو با ضربهات اژدها را به زیر خاک فرستادی، طوری که دل کوه هم از ترس شکاف برداشت.
هوش مصنوعی: وقتی که شمشیر تو به کار گرفته شود، دریا مانند هامون خواهد شد و طول جهان به اندازه گستردگی آن خواهد رسید.
هوش مصنوعی: شیر و گرگ جلوی تیر تو چه ارزشی دارند، وقتی تو خودت با کمان تیر را نشانه میگیری؟
هوش مصنوعی: تو با مهرت و فهم و آگاهیای که داری، تنها کسی هستی که میتوانی از میان تمام بدیها نجات دهی.
هوش مصنوعی: در قیروان کسی را به نام کردی که تا زمانی که دنیا برقرار است، نامش پنهان نخواهد ماند.
هوش مصنوعی: تمام مرزها و کشورهای تو تسلیم تو شدند، زیرا جان بسیاری از افراد به خاطر تو زنده است.
هوش مصنوعی: خدای جهان تو را پشتیبانی کند و عقل تو در همه حال، چه در بهترین شرایط و چه در بدترین وضعیت، همراه تو باشد.
هوش مصنوعی: از جان تو دور باد آن دشمن، چشمان و دلش کور باد.
هوش مصنوعی: زمانی که ستایش و تمجید میکردند، اسبهای زیبا نشسته بودند و دور آنها را به شادی و سرور پر کرده بودند.
هوش مصنوعی: سپهبد وقتی نیزهاش را به سمت ماه پرتاب کرد، درخشش آن باعث شد که همه جا نورانی شود.
هوش مصنوعی: او بر صندلی لاجوردی نشسته و روی زمین زرد یاقوتی گسترده شده است.
هوش مصنوعی: فرامرز، سردار جنگ، با اراده و قدرت بر زین شاهی سوار شده است.
هوش مصنوعی: سردار دستور داد تا تمام سپاهیان خود را برای جنگ آماده کنند و کمر خود را محکم ببندند، مانند شیران در نبرد.
هوش مصنوعی: به جنگل آمد همراه با سپاهش و فرماندهاش در پیش آنجا.
هوش مصنوعی: سربازان دلیر و نیرومند به همراه گرگها و پرندگان شکاری، در حال راندن و پیشروی هستند.
هوش مصنوعی: از فراز لشکر، آسمان به رنگ آبی درآمد و همه فعالیتهای آنها به مهمانی و شکار اختصاص یافته بود.
هوش مصنوعی: پس از سه روز راهپیمایی، به جنگلی رسیدند که سپاه در آن تنگ و محدود شده بود.
هوش مصنوعی: در آن دشت زیبا که در کنار جوی آبی قرار دارد، شیر دلاوری به نام اوژن دستور داد.
هوش مصنوعی: پردهای زیبا برای بهترین و خوشبختترین فرد کشیدهاند، در حالی که درختان گلهای فراوانی را به نمایش گذاشتهاند.
هوش مصنوعی: رئیس سپاه به سمت جنگل رفت و چند دلیر و شجاع با او بودند.
هوش مصنوعی: مردم از وجود او آگاه شدند و به سمت او در جنگل رفتند.
هوش مصنوعی: بزرگان و شخصیتهای محترم آن سرزمین به دیار دیگری رفتند و نزد آن فرد مشهور قرار گرفتند.
هوش مصنوعی: وقتی که چهرهی پهلوان بزرگ را دیدند، از میان بزرگان و بزرگزادهها ناله و فریادی بلند شد.
هوش مصنوعی: هر کسی که به خاطر دلتنگی و رنجش شکایت میکند، در واقع از درد دلاش یاد میکند.
هوش مصنوعی: از هیبت و زشتی موجودات پلید چون پتیاره و گرگ، به سبکی پرخطر و زیانآور نسبت به دشمنان بزرگ اشاره میشود.
هوش مصنوعی: گفتند به دلیران و سرفرازان که ای شیر نر و پربازو، تو فرماندهای بزرگ.
هوش مصنوعی: ما را ببخش که در درد و رنجی هستیم و اسیر مشکلات و سختیها شدهایم.
هوش مصنوعی: در این سرزمین، ای سردار جنگجو، افراد بزرگ و معروف بسیاری وجود دارند که همگی دارای قد و قامت بلند و شکوه خاصی هستند.
هوش مصنوعی: شمشیرهای انتقام را به کمر بستند و بسیاری از افراد نامدار و جنگجو آماده نبرد شدند.
هوش مصنوعی: آنها رفتند و بعد از آزمایش، در نهایت به ذلت و ناامیدی رسیدند.
هوش مصنوعی: در اوضاع سخت و ناامیدکننده، دیگران از تلاش و جنگیدن دست کشیدند و به دلیل عدم موفقیت، از آن روی خود را برگرداندند.
هوش مصنوعی: قطعاً کسی که عادل است، مهر و محبتش را به این سرزمین و مردمش نثار کرده است.
هوش مصنوعی: تو همچون یک قهرمان دلیر و دلیرانه سوارکار هستی که با شجاعت و مهارت خود در میدان نبرد حضور پیدا میکنی.
هوش مصنوعی: تو باید به این سرزمین و مرزها مسیر خود را ادامه دهی تا از دستان تو، کارهای مهمی انجام شود.
هوش مصنوعی: در این سرزمین به قدری زمین خوبي دارد و به اندازهای زیباست که زمینش مانند بهشت میماند.
هوش مصنوعی: باغی پر از آب و ساختمانهای زیباست که در آن جا حیوانات هم زندگی میکنند و فضای سبز و گیاهان زیادی وجود دارد.
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی طبیعت و مکانهای مختلف اشاره دارد. در آن بیان شده که چه دشتها و چه دریاها، چه مناطق مرتفع و چه زمینهای سرسبز، همه به نوعی بهشت و زیباییهای طبیعی هستند. همچنین احساس میشود که در این مکانهای زیبا، حیوانات و زندگی وحشی نیز وجود دارد که بر جذابیت این فضاها میافزاید.
هوش مصنوعی: تمامی سرزمین به دست شکارچیان و ویرانگران افتاده است، اما ما نباید روشنایی و زیبایی چهرهی آفتاب را ببینیم.
هوش مصنوعی: جهان به طور کامل از جانوران خالی شده است، چه در زیر کوهها و چه در دشتها.
هوش مصنوعی: حالا ای دشمن سرافراز، شمشیرت را به سوی سردار بزن و پسر «گو» را به میدان بفرست.
هوش مصنوعی: به بیچارگان رحم کن و به بیگناهان نگاهی محبتآمیز بینداز، و به کسانی که در درد و رنج هستند، محبت و اندوه نشان بده.
هوش مصنوعی: کسی که خداوند را پیروز و موفق میداند، به خاطر این همت خوب و نیک خود، به پاداشی شایسته خواهد رسید.
هوش مصنوعی: برای تو زندگی ابدی فراهم میآورد و در آن زندگی به تو خوشبختی میبخشد.
هوش مصنوعی: اگر کسی به خوبی دسترسی داشته باشد، نباید آن را از دیگران بازدارد.
هوش مصنوعی: بهویژه از نسل کسی که در دنیای قهرمانان، با افتخار و قدرت بسیار شناخته شده است.
هوش مصنوعی: کیست که بداند نیکی از هر چیز برتر است، چه کسانی که مقامشان پایینتر است و چه کسانی که مقامشان بالاتر. شبان و گوسفندانش نیز از این قاعده مستثنی نیستند.
هوش مصنوعی: هر کسی که بذر نیکی بکارد، حتماً در آینده حاصلی از آن خواهد دید و به دست خواهد آورد.
هوش مصنوعی: بهترین راه زندگی را کسی دانا بیان کرده است: هر کاری را که انجام میدهی، ابتدا نیکو و با نیت خوب انجام بده و سپس نتیجهاش را به دجله بسپار، یعنی به خداوند یا سرنوشت بسپار.
هوش مصنوعی: فرمانده از آن درد و غم که بر آنها سایه افکنده بود، دوری جسته و برکنار شد؛ چرا که آنها در اندوه و غم عمیق غرق بودند.
هوش مصنوعی: او به دلش این احساس دردناکی راه یافت و همین مسئله باعث شد که در آن زمان دست به مبارزه بزند.
هوش مصنوعی: او فرمان داد تا قهرمان شجاع مانند شیر به میدان بیاید.
هوش مصنوعی: برنهادند بر این پلنگ، به همین خاطر از کینهی تنگ او را بالا کشیدند.
هوش مصنوعی: او را به زره و زینت آلات جنگی مسلح کردند و خود نیز آمادهٔ نبرد شد.
هوش مصنوعی: با زره و سپر به میدان جنگ رفتند و خود را آماده نبرد کردند.
هوش مصنوعی: در این بیت، به تصاویری از نبرد و جنگ اشاره شده است. در آن، برگستوان (یعنی تاج یا سلطنت) بر زمین افتاده و نشانی از شکست یا ناامیدی است. در این حال، گرد و غباری که از حرکت لشکر برمیخیزد، نشاندهندهی فعالیت و شورش موجود در میدان جنگ است. به طور کلی، این بیت تصویرگر وضعیت دشوار و پرتنش در میدان نبرد است.
هوش مصنوعی: با عواملی مانند عصبانیت، زین را به بالای سرش میآورد و نشان میدهد که در حال آمادهباش است.
هوش مصنوعی: در دستان او، گورخر سفیدی با نوار زری در دور کمرش، بسته شده است.
هوش مصنوعی: به جنگل رفت، دلیر و شجاع، و وقتی که به درون تنگه رسید، مانند شیر عمل کرد.
هوش مصنوعی: یک صدا به صورت ترسناک و رعدآسا از آسمان بلند شد که باعث شد دل کوه به شدت متلاشی شود.
هوش مصنوعی: وقتی شیران از جنگل به صدا درآمدند و گوشهایشان را تیز کردند، صدای نعرهشان باعث شد که دلهایشان پرشور و هیجان شود.
هوش مصنوعی: از جنگل به بیرون آمدند و دشت و خشکزار را به هم زدند.
هوش مصنوعی: وقتی که فیل بزرگی را بر اسب سریع و چابک مشاهده کردند که مانند آتش درخشان است.
هوش مصنوعی: آنها با کینه و دشمنی به سوی او حمله کردند، مانند یک فرمانده و جنگجوی شجاع که در میدان نبرد حاضر است.
هوش مصنوعی: کمان را به زه انداخت و تیر را نشانه رفت، چرا که تیرش مانند سنگی است که به آب میرسد.
هوش مصنوعی: در درون چرخ، شغالی ماده را به سمت خود میکشاند و از این نبرد، شیر مادری به وجود میآید که دیگر از جنگ خسته شده است.
هوش مصنوعی: از سینه بیرون آمد و بر پشت افتاد، و بر چهار زخم بزرگ قرار گرفت.
هوش مصنوعی: وقتی دد تیزدندان چهره او را دید، فهمید که او بر اثر زخم به زمین افتاده است.
هوش مصنوعی: یکی از سواران به نزد پهلوان آمد و غبار ناشی از میدان جنگ بر او نشسته بود.
هوش مصنوعی: به خاطر گرد و غبار، زمین تیره و تار شده و چشم شیران بزرگ نیز به آن خیره مانده است.
هوش مصنوعی: وقتی شیر نر به سوی پهلوان میآید، به نظر میرسد که او قصد دارد تا آن را به زیر بکشد.
هوش مصنوعی: جوان هوشمند و هوشیار، از دل درد و رنجی که به خاطر خنجر جانسوز بر او وارد شده بود، آگاهانه فاصله گرفت.
هوش مصنوعی: زمانی که شیر به میدان آمد، ضربهای به او زد و بدنش را به دو نیم تقسیم کرد.
هوش مصنوعی: وقتی آن دو شیر بزرگ و خشمگین به سمت جوان افکنده شدند، او به سوی چشمه رفت.
هوش مصنوعی: از وسط آن کمر پهن، خفتان و زره را بیرون کشید.
هوش مصنوعی: به خاطر عبادت و نیایش، تن خود را شست و مکانی برای پرستش جستجو کرد.
هوش مصنوعی: آمد و بر خاک درگاه معبد غلتید و گفت: ای داور، به فریاد من برس.
هوش مصنوعی: از هر بدی تو پناهگاهی برای بندگانت هستی، تو به من مردی و قدرتی عطا کردهای.
هوش مصنوعی: قدرت و زیبایی و شکوه و نیرو، همه از تأثیر حرکت ماه و خورشید بر زندگی ماست.
هوش مصنوعی: اگر تو مرا نبخشی، من خود را در این دنیا از همه پستتر و خوارتر نمیبینم.
هوش مصنوعی: اگر تو یک ذره kindness داشته باشی، به من کمک میکنی و زندگیام دگرگون میشود.
هوش مصنوعی: خشم تو آنقدر قوی است که حتی کوهها هم فرو میریزند و قهر تو باعث میشود ناهید، که نماد زیبایی و زندگی است، بیجان شود.
هوش مصنوعی: این بیت به توازن و تفاضل در زندگی اشاره دارد. در آن اشاره شده که برخی چیزها ممکن است کم یا زیاد باشند، خوب یا بد، و همچنین بخشی از زندگی بوجود آمدن موانع و چالشهاست. در نهایت، به درست یا نادرست بودن حال و هوای زندگی و تأثیراتی که بر ما دارند، پرداخته شده است.
هوش مصنوعی: غم و درد و زحمت و مشکلات، نه فقط برای زنان، بلکه برای مردان نیز وجود دارد و هر دو با این چالشها مواجهاند.
هوش مصنوعی: از نعمتها و خیرات تو، هر چه وجود دارد و هست، به جز خودت، هیچکس به این مرحله از موهبت دسترسی ندارد.
هوش مصنوعی: پس از آن، برای مقابله با دشمنان و جنگیدن، آماده شد و به سمت سپاه خود رفت.
هوش مصنوعی: دو چشم تمامی پهلوانان و نامداران، به راه دوخته شدهاند که ببینند قهرمان میدان نبرد کی به خانه برمیگردد.
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، مانند شیران نر، با دقت و مهارت به نبرد پرداخته و به راحتی سر دشمنان را از بدنشان جدا کرده است.
هوش مصنوعی: وقتی که او را از دور دیدند، شادی و خوشحالی از جمعیت بلند شد و صدای فریاد به آسمان رفت.
هوش مصنوعی: مردم به سوی او رفتند و او را ستایش کردند و این ستایش بیش از حد بود.
هوش مصنوعی: دو مرد شجاع از اسب پیاده شدند و به آنها گفت که همچون شیر رفتار کنند.
هوش مصنوعی: به میدان جنگ بروید و بر سرزمین وسیع بجنگید و از کوههای بلند و تاریک که محل استقرار دشمنان است، هراس داشته باشید.
هوش مصنوعی: دو دندان که به شکل نیش گراز هستند، به شهر بازگردانید.
هوش مصنوعی: آنها رفتند و مشاهده کردند که دو تپه مانند کوه، بسیار باشکوه و زیبا هستند.
هوش مصنوعی: دندانها به شکل ستونهای بلند و بیشتری نسبت به پای حیوانات، شکسته شدند.
هوش مصنوعی: هر کسی که آن پهلوان را ببیند، او را ستایش میکند و به او احترام میگذارد.
هوش مصنوعی: بزرگان منطقه قیروان هر کدام به طرز شگفتانگیزی تحت تأثیر قرار گرفتند.
هوش مصنوعی: هر کسی که بتواند این مرد شجاع را از کوه سخت بیرون بیاورد، باید به دور او جمع شود و او را تحسین کند.
هوش مصنوعی: از این مجال خوش و شیرین، چشمهای بد دور باشد و همیشه جاودانه و پیروز بماند.
هوش مصنوعی: دنیا هیچگاه نباید از وجود چنین قهرمانی خالی باشد، چرا که او باعث بهبود و خوشبختی روزگار میشود.
هوش مصنوعی: پسری که از نژاد تهمتن است، دلیر و قهرمانی بزرگ و حریف دشمنانش بود.
هوش مصنوعی: در این داستان، جوانی شجاع به میدان آمده است و نشان میدهد که از دلیران و قویهیکلی چون شیر، تنها نر شیر میتواند بالای گود بیاید.
هوش مصنوعی: آتش تنها دود و سوزش به همراه ندارد و وقتی شدت بگیرد، میتواند همه چیز را در جهان نابود کند.
هوش مصنوعی: فرامرز به شدت تند و آتشین است، مانند آتش که همه جا را فرا میگیرد و پویایی و قدرتی خاص دارد. او همچنان سرکش و نافرمان است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.