دلاور چو گفتار ایشان شنید
چو آتش ز باد دمان بردمید
دلش گشت از ایشان پر از رزم و کین
بر ابرو ز خشم اندر آورد چین
به روی دژم گفت با مهتران
که با من چه دارید سرها گران
بدین مهربانی و اندرز و پند
مدارید بازم ز نام بلند
که هر چند تند است گرد سوار
جوان زآزمایش بود نامدار
مرا گر به تن مهربانی کنید
دلم را بدین رزم و کین مشکنید
چو این رزم از ما کنند آرزوی
نپیچم به اندرز زین رزم روی
ندارم تن خود ز سختی دریغ
نه از رزمِ شیر و نه از گُرز و تیغ
به تنها تن خویش جنگ آورم
سر این ددان زیر سنگ آورم
به یاری نخواهم سپاه بزرگ
من و اسب شبرنگ با شیر و گرگ
شما سر به آسایش اندر دهید
همه دل به نخجیر از بیشه و کوه نهید
به زور جهاندار یزدان پاک
سر گرگ و شیر اندر آرم به خاک
به یاری مرا پاک دادار بس
نجویم جز او یاری از هیچ کس
بگردم یکی گرد نر اژدها
کجا یابد از تیغ تیزم رها
به مردی ببندم کمر بر میان
که زن در پس پرده گردد نهان
بگفت این و فرمود یک مرد کار
بیارد یکی مرد پولاد کار
چو آورد فرمود شیر ژیان
زسی رش فزون خنجر جان ستان
دگر نیم چرمی بیاورد شیر
که بر چرخ را زه کند آن دلیر
جوان سرافراز با توش و تاو
یکی زه بتابید از چرم گاو
بیاورد و بر گوشه ها زد گره
برآورد چرخ گران را به زه
همان تیر ده چوبه تیر خدنگ
بفرمود گردنکش تیز چنگ
که پیکان هریک بدی ده ستیر
نهادند نزدیک گرد دلیر
طلب کرد خفتان ببر بیان
همانگه بپوشید شیر ژیان
به شبرنگ برگستوان برفکند
به فتراک زین بر کیانی کمند
خدنگش ز ترکش برآورد پر
ز بیمش دل کوه زیر و زبر
به دست اندرون خنجر چارشاخ
ازو تنگ گشته جهان فراخ
به زین اندرون گُرزه گاوسار
خلیده ازو زهره روزگار
به بند کمر تیغ زهر آبگون
چو از برزکوه اژدهای نگون
نشست از بر اسب شبرنگ شاد
سوی رزم نر اژدها همچو باد
چو دیدند گردان ایران زمین
بدان سان سلاح سوار گزین
همه دست بر آسمان داشتند
فغان از بر چرخ بگذاشتند
سپهبد سپه را چو بدرود کرد
سوی رزم اژدر روان شد چو گرد
سراسر سپاه شه قیروان
برفتند همراه آن پهلوان
چو با اژدها تنگ شد نره شیر
چنین گفت با مهتران دلیر
کز ایدر شما را بباید شدن
نباید از این پیشتر آمدن
به یزدان بنالید از بهر من
که از اژدها چاک سازم دهن
منم بی گمان دل نهاده به مرگ
گرم تیغ بارد به سر چون تگرگ
نه برگردم از رزم تا نام خویش
برآرم برانم از این کام خویش
دلاور که جویای نامست و ننگ
به مردی چو رو اندرآرد به جنگ
نترسد ز نر اژدها بی گمان
بر او چه گرگ و چه شیر ژیان
نوشته نخواهد بدن کم و بیش
چه داری ز مردن غم و درد و ریش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این قطعه، دلاور با شنیدن سخنان کسانی که دور و برش هستند، همچون آتش به خشم میآید و دلش از رزم و کینه پر میشود. او به مهتران میگوید که با مهربانی و نصیحت با او برخورد نکنند، زیرا او آماده نبرد است و هیچ نگرانی از سختیهای جنگ ندارد. دلاور در عزم خود بر این است که به تنهایی به جنگ اژدها برود و میافزاید که یاری از کسی جز خدا نمیخواهد. او با تجهیز خود به سلاح و زره، عازم جنگ میشود و از سپاه ایران میخواهد که برای او دعا کنند. او خود را آماده مرگ میداند، اما از جنگ با اژدها نمیترسد و مصمم است که نام و نشانش را حفظ کند. در نهایت، او به سوی اژدها میرود و نگران عواقب نبرد نیست.
هوش مصنوعی: دلاور وقتی صحبتهای آنها را شنید، مانند آتش که از وزش باد شعلهور میشود، به شدت برانگیخته و خشمگین شد.
هوش مصنوعی: دل او از دشمنان پر از جنگ و دشمنی شد و به دلیل خشم، ابرویش در هم رفت و دچار چین و چروک شد.
هوش مصنوعی: او به همراه سردارانش گفت که چرا با من چنین رفتاری دارید و چرا اینقدر سنگین و جدی هستید؟
هوش مصنوعی: با این محبت و نصیحتها، دیگر به من توجه نکنید و به یاد نام بلند من نباشید.
هوش مصنوعی: هرچند سوار جوان با تندی و شجاعت حرکت میکند، اما به خاطر تجربه و آزمایشهایش، مشهور و معروف است.
هوش مصنوعی: اگر با مهربانی به من رفتار کنید، دلم را در این جنگ و دشمنی نشکنید.
هوش مصنوعی: وقتی این نبرد به آرزوی ما تبدیل شود، دیگر به توصیه و نصیحت در مورد این جنگ توجه نمیکنم.
هوش مصنوعی: من از سختیها و مشکلات بدن خودم ناراحت نیستم، نه از جنگ با شیر و نه از ضربات و刀ها.
هوش مصنوعی: به تنهاییم با دشمنان میجنگم و بر سر این مخلوقات شرور غلبه میکنم.
هوش مصنوعی: من به نیروهای زیادی و به اسب سریع و قوی خود و به همراهی حیوانات وحشی نیاز ندارم.
هوش مصنوعی: شما باید با آرامش زندگی کنید و همه نگرانیها و دلایل استرس را از ذهن خود دور کنید.
هوش مصنوعی: به خاطر قدرت و سلطه خدایی، من سر گرگ و شیر را به خاک میزنم و آنها را تحت کنترل درمیآورم.
هوش مصنوعی: من به یاری خداوند پاک امید دارم و جز او از هیچ کس یاری نمیطلبم.
هوش مصنوعی: میخواهم بروم گرد یک اژدهای نر، جایی که از تیغ تیز من در امان باشد.
هوش مصنوعی: من به انسانی وفادار و باصلابت متعهدم که زن در حالتی رازآلود و مخفی باقی بماند.
هوش مصنوعی: گفت این را و دستور داد تا یک مرد زحمتکش بیاورد که مانند پولاد محکم باشد.
هوش مصنوعی: وقتی شیر ژیان وارد شد و فرمان داد، از سی رش بیشتر شد و خنجر جانستان آماده شد.
هوش مصنوعی: دیگر نمیتواند نرمی را به ارمغان بیاورد که قادر باشد بر چرخ عمل کند و دلیرانه آن را کنترل کند.
هوش مصنوعی: جوانی با اعتماد به نفس و توانمندی، از پوست گاو چیزی زیبا و چشمنواز ساخته است.
هوش مصنوعی: این عبارت به تصویر کشیدن تلاش و کوشش در زندگی است. فردی با اراده و همت، چالشی را که به نظر سنگین و سخت میرسد، به دوش میکشد و با مهارت و دقت آن را مدیریت میکند. در اینجا، «چرخ گران» نماد مشکلات و دشواریهاست که با نظارت و مدیریت صحیح میتوان بر آن غلبه کرد.
هوش مصنوعی: تیر بنگ که شلیک میشود، به فرمانی از جانب شخصی گردنکش و چابک پرتاب میشود.
هوش مصنوعی: هر کدام از تیرها برای کسی که دلیر و شجاع است، نشانهای بدی را آماده کردهاند.
هوش مصنوعی: از او خواستند خوابچینی بپوشد و در همان لحظه، شیرِ جنگل خود را پوشید.
هوش مصنوعی: در این بیت، تصویر زیبایی از قدرت و حماسهای به نمایش گذاشته شده است. گویی شخصی با قدرتی فراوان بر فراز اسبی نشسته و تکیهگاهی محکم به خود دارد. او برف را به سمت پای خود پرتاب میکند و از زین خود، رشتهای محکم به دور کسی که به او پناه آورده است، میافکند. این تصویر نشاندهنده شجاعت و قدرت کنترل بر اوضاع است.
هوش مصنوعی: تیر کمانش از ترکش بیرون آمد و ترس آن به حدی بود که دل کوه را لرزاند.
هوش مصنوعی: در درون خود، چ blade ای تیز و چهارشاخه قرار دارد که باعث شده جهان برای تو بسیار وسیع و باز به نظر برسد.
هوش مصنوعی: در زیر سوار بر زین، گرزی از دلاوری و شجاعت به دست گرفتهای که از آن زمان، ستاره بخت تو درخشان است.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر تصویری از یک شمشیر با تیغهای غرق در زهر را به تصویر میکشد که به مانند اژدهایی در حال سقوط از کوه، خطرناک و مرگبار است. این تصویر نشاندهندهی قدرت و تهدیدی است که این شمشیر به همراه دارد.
هوش مصنوعی: با شادمانی از روی اسب سیاه خود پایین آمد و به سوی جنگ با اژدهای نر رفت، مانند باد.
هوش مصنوعی: وقتی که مردم سرزمین ایران چنین دیدند که سواران جنگی با اسلحههای مناسب آماده شدهاند.
هوش مصنوعی: همه به آسمان دست دراز کردند و ناله و فریاد از زشتیهای دنیا کردند.
هوش مصنوعی: وقتی فرمانده سپاه با سربازانش خداحافظی کرد، به سوی میدان جنگ با شجاعت و سرعت رفت، مانند ابر که در آسمان حرکت میکند.
هوش مصنوعی: تمام سپاه شاه قیروان به همراه آن قهرمان حرکت کردند.
هوش مصنوعی: وقتی شیر نر با اژدها درگیر شد، به شخصیتهای بزرگ و دلیر گفت.
هوش مصنوعی: باید به آینده فکر کرد و از گذشته درس گرفت، زیرا هیچکس نمیتواند از آنچه که هنوز نیامده است، پیشبینی دقیقی داشته باشد.
هوش مصنوعی: از خداوند بخواهید که به خاطر من، دندان اژدها را بشکند.
هوش مصنوعی: من به طور قطع دل خود را به مرگ سپردهام، زیرا ضربههای سخت سرم را مانند باران تگرگ میزند.
هوش مصنوعی: من از جنگ و نبرد بازنمیگردم تا نام خود را برآورم و به خواستهام دست یابم.
هوش مصنوعی: شجاعی که به دنبال نام و اعتبار خود است، هیچگونه ننگی ندارد و وقتی به میدان جنگ میرود، به مردانگی خود متعهد است.
هوش مصنوعی: نگران نر اژدها نباش، مطمئن باش که نه گرگ و نه شیر، هیچ یک نمیتوانند به او آسیب برسانند.
هوش مصنوعی: بدن تو هر چه باشد، کم و زیاد بودن آن تأثیری ندارد. چه غمی میکنی از مرگ، درد و رنج؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.