گنجور

بخش ۸ - بقال خرزویل

 
ناصرخسرو
ناصرخسرو » سفرنامه
 

دوازدهم محرم سنه ثمان و ثلثین و اربعمائه از قزوین برفتم به راه بیل و قبان که روستاق قزوین است. و از آن جابه دیهی که خرزویل خوانند.

من و برادرم وغلامکی هندو که با ما بود زادی اندک داشتیم. برادرم به دیه رفت تا چیزی از بقال بخرد، یکی گفت که چه می‌خواهی بقال منم.

گفتم هرچه باشد ما را شاید که غریبیم و برگذر. گفت هیچ چیز ندارم. بعد از آن هر کجا کسی از این نوع سخن گفتی، گفتمی بقال خرزویل است.

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

دوستی گفت در هنگام رانندگی چراغ پایین درب خودرویم افروخته نمی شد ، اشفتم و پی استاد برقکار ماشین بگشتمی از فلان به بهمان سپریدم تا برقکاری بدیدم که بر پرده از شیر مرغ تا جان ادمیزاده نوشته بود که آری میکنم ! همه کار می سازم!
گفتم این چراغ بر نمی شود نمی فروزد گفت سپر خودرو باید پیاده شود گفتم چرا ؟ گفت این خودرو بیگانه است گفتم زهی خیال باطلم ! مگر دسترس به چراغک از این روزن شدنی نیست خواست سخن باز گوید که خودم انرا درست کردم و سرم را بالا گرفتم و گفتم جانا این پهرست پرده نویس پایین بیاور و بالایش بنویس بقال هرزویل !

رضا نوشته:

در نزدیکی منجیل دهی به نام هرزویل است شاید مراد ناصر خسرو همین ده باشد

کانال رسمی گنجور در تلگرام