گنجور

بخش ۶ - ری، کوه دماوند و نوشادر

 
ناصرخسرو
ناصرخسرو » سفرنامه
 

و از بلخ تا به ری سه صد و پنجاه فرسنگ حساب کردم. و گویند از ری تا ساوه سی فرسنگ است و از ساوه به همادان سی فرسنگ و از ری به سپاهان پنجاه فرسنگ و به آمل سی فرسنگ.

و میان ری و آمل کوه دماوند است مانند گنبدی که آن را لواسان گویند و گویند بر سر چاهی است که نوشادر از آن جا حاصل می‌شود. و گویند که کبرین نیز. مردم پوست گاو ببرند و پر نوشادر کنند و از سر کوه بغلطانند که به راه نتوان فرود آوردن.

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

فشین نوشته:

و گویند که کبرین نیز
به گمانم کبریت باشد.

امین کیخا نوشته:

کرمیت لری کبریت است گویا با کرمز یا قرمز پیوند دارد ، و نیز کرمیته که کسی بود که بدعت در دین بکرد و به عربی قرمطی را به او گفتند ، سرخ موی بوده است او .

امین کیخا نوشته:

افزون کنم که کبریت خودش قرمز است

پریسا نوشته:

نوشادر منظور همان نشادر است و کبرین همان گوگرد است که از قله های آتشفشانی قابل حصول می باشد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام