گنجور

 
ناصر بخارایی

شب آخر زمان تیره است ساقی بادهٔ روشن

به صبح از مشرق ساغر بر آور افتاب‌دن

سر خم را ز تن بر دار و ریز از حلق شیشه خون

کزین خون‌ها بسی دارد سر زلف تو بر گردن

مده دم هر دمم چون نی،‌ دمم ده چون قدح از می

که همچو لعل خونخوار تو خو کردم به خون خوردن

درون صوفیان درد است، ساقی جام صافی ده

دماغ زاهدان خشک است، مطرب نوبتی بر زن

سرود خسروانی ساز و رود، از چشم جان بگشا

نوای خارکن بر گوی، خار از پای دل بر کن

ز پیری چنگ شد دوتا، رگش از لاغری پیدا

ز پرده راز او رسوا، به شادی شیوه‌اش شیون

چو صبح صادق از مهرت، گریبان می‌درد ناصر

نباشد کاه را چون کوه، پای صبر در دامن

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
قطران تبریزی

الا ای پرده تاری به پیش چشمه روشن

زمانی کوه را تَرگی زمانی چرخ را جوشن

دژم روئی و گیتی را کند آثار تو خرم

سیه فامی و عالم را کند دیدار تو روشن

گهی بر گوشه گردون نهاده مر ترا گوشه

[...]

امیر معزی

ایا ای جوهر علوی گرفته چرخ را دامن

تورا شب برفراز سر تو را سیاره پیرامن

به رنگین باشه‌ای مانی که درگردون زند چنگل

به زرین لعبتی مانی که در هامون کشد دامن

نمایی‌گه رخ روشن وزان گردد هوا تیره

[...]

سنایی

الا یا خیمهٔ گردان به گرد بیستون مسکن

گه از بن دامنت ماهست و گاهت ماه بر دامن

چراغ افروخته در تو بسی و هفت از آن گردان

که گه بر گاوشان جایست و گه بر شیرشان مسکن

چو خورشید ملک هنجار و برجیس وزیر آسا

[...]

وطواط

هوا تیره است، آن بهتر که گیری بادهٔ روشن

ز دست لعبت مهروی مشکین موی سیمین تن

شده انواع نزهت را لب نوشین او موضع

شده اسباب عشرت را رخ رنگین او معدن

رخش چون ارغوان، لکن برو پیدا شده سنبل

[...]

انوری

ایا خورشید و مه در پیش رایت تیره و تاری

به روز و شب گهی خورشید و ماهم ثقبهٔ روزن

پس ای سردی و تاریکی که در من هست بازم خر

ازین سردی و تاریکی به اندک پنبه و روغن

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه