گنجور

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سلمان ساوجی

گر خسیسی زیر بالا کرد و بالایت نشست

منع نتوان کرد سلمان نیست اینجا جای خشم

در فضیلت چشم با ابرو ندارد نسبتی

می‌نشیند ابروان پیوسته بر بالای چشم

جامی

این چنین کز دیده و دل غرق آب و آتشم

رخت هستی را ز موج غم به ساحل چون کشم

صوت جان افزای مطرب گر نباشد گو مباش

زانکه من با ناله های دلخراش خود خوشم

تا نداند کس ز خیل مهوشان یار مرا

[...]

آشفتهٔ شیرازی

من زفعل زشت خود ای همدمان مستوحشم

خرقه آلوده دارم مستحق آتشم

شرم میدارم زشیخ خانقاه و برهمن

نه مسلمانم نه گبرم زین سبب مستوحشم

رحمی ایدست خدا پیر طریقت از کرم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه