غنچه ها پیش رخت سر به گریبانی چند
بلبلان در قدمت بی سر و سامانی چند
قمریان بر سر کوی تو غلامانی چند
سروها پیش قدت خاک نشینانی چند
بر رخت آئینه ها دیده حیرانی چند
چهره تازه تر از لاله احمر داری
گرد روی چو مهت خط معنبر داری
بزم آشفته دلان چند معطر داری
کاکل مشک فشانست که بر سر داری
شده بر گرد سرت جمع پریشانی چند
گرچه از باده لبالب چو خم میکدهام
از کسادی به جهان خانه ماتمزده ام
در چمن رفته ام و غنچه صفت آمده ام
بر لب نامه خود مهر خموشی زده ام
بس که افتاده مرا کار به نادانی چند
اهل دنیا ز هنرمند ندارد خبر
هست در طعم برابر نمک و قند و شکر
توشه راه همان به که بوبندم به کمر
کرده از سلسله اهل خرد هوش سفر
وقت آن شد که زنم سر به بیابانی چند
سیدا مرغ خوش الحان ز چمن بیرون است
طوطی و زاغ یکی درنظر گردون است
دلم از زمزمه جغد مزاجان چون است
صایب از قحط سخندان همه کس موزون است
کاش می بود در این وقت سخندانی چند!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت محبوبش میپردازد و از تعدد موجودات و اشیاء اطراف او سخن میگوید که همگی به احترام و admiration او در آمدهاند. غنچهها، بلبلان، قمریان و سروها همگی از زیبایی و جذابیت محبوب سخن میگویند. شاعر با توجه به سرشار بودن از احساسات عاشقانه، از دل آشفتهٔ خود و ناراحتیهای جهان پیرامونش نیز یاد میکند. او میگوید که اگرچه مملو از عشق و شوق است، اما در عین حال در جهانی ماتمزده و کمخبر از هنر زندگی میکند. شاعر آرزو دارد تا به جایی دور برود و از محیط بینشاط کنونی فاصله بگیرد، زیرا احساس میکند که در این دنیای بیروح، دیگر امیدی به زیبایی واقعی نیست.
هوش مصنوعی: غنچهها در مقابل زیبایی تو، در حیرت و شگفتی هستند و بلبلها هم در حضورت با بیسامانی و سردرگمی، آواز میخوانند.
هوش مصنوعی: قمریان در کنار کوی تو، چندین بنده و خدمتگذار هستند و در برابر قامت بلند تو، عدهای از خاکنشینان حاضرند.
هوش مصنوعی: در چهرهات، آینهها غرق در تعجب و حیرتاند.
هوش مصنوعی: چهرهات زیباتر از لالههای سرخ است و گردی صورتت خطی زیبا و دلانگیز مانند ماه دارد.
هوش مصنوعی: در گردهمایی عاشقان، تو چه بویی را به ارمغان آوردهای؛ زیرا گیسوانت مانند مشک خوشبوست که بر سرت میریزد.
هوش مصنوعی: در اطراف تو، بینظمی و آشفتگیهایی به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: هرچند که من از شراب پر هستم و مانند یک میخانه سرشار از شوق و نشاط به نظر میرسم، اما در حقیقت به خاطر کسادی و بیاحساس بودن دنیا، در خانهام غمگین و ماتمزده به سر میبرم.
هوش مصنوعی: من به دشت قدم گذاشتهام و به مانند غنچهای جدید، بر زبانم سکوت برچسب زدهام.
هوش مصنوعی: من به خاطر کارهایم که ناشی از نادانی است، به شدت احساس میکنم که به زمین افتادهام.
هوش مصنوعی: انسانهای وابسته به دنیا از هنر و استعداد واقعی بیخبرند؛ چرا که نمیتوانند طعم شیرینی و لذت واقعی را درک کنند و تنها چیزی که میشناسند، تفاوتهای ظاهری چیزهاست.
هوش مصنوعی: بهتر است برای سفر، بهترین توشه را همراه داشته باشم و خود را به دانش و خرد وابسته کنم.
هوش مصنوعی: زمان آن فرا رسیده که به دشت و بیابانی بروم و در آنجا به تفکر و اندیشه بپردازم.
هوش مصنوعی: یک پرنده خوش آواز از باغ خارج شده است و در آسمان فقط یک طوطی و زاغ در نظر میآیند.
هوش مصنوعی: دلم از صدای جغد پر از اندوه است، و مانند صایب، در زمان کسادی و کمبود گوهرهای سخن، همه افراد ساکت و بیصدا به نظر میرسند.
هوش مصنوعی: ای کاش در این زمان چند سخنران حاضر بودند!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.