ای ستمگر ز کجا تازه و تر می آیی
دامن آلوده به خوناب جگر می آیی
در بغل شیشه و خنجر به کمر می آیی
چهره افروخته چون می به نظر می آیی
از شکار دل گرمی که به در می آیی
سبزه در صحن گلستان خط ریحان گردید
نخل شمشاد به هر سوی خرامان گردید
در چمن برگ خزان رونق بستان گردید
ثمر از بید و گل از سرو نمایان گردید
کی تو ای سرو گل اندام به بر می آیی
نیست ممکن که به زلف تو نظر بند شود
دست امید به شمشاد تو پیوند شود
دل من از تو محال است که خرسند شود
به چه تدبیر کسی از تو برومند شود
نه به زاری نه به زور و نه به زر می آیی
پرتو روی مهتاب شبستان حیاست
سایه زلف تو را خاصیت بال هماست
شمع و پروانه گرفتار تواند از چپ و راست
پی نبردست کسی جای تو شبها به کجاست
می روی شام چو خورشید و سحر می آیی
سیدا دید به احوال عجب صایب را
نیست از دوریی تو عیش و طرب صایب را
سوخت هجر تو در آتش همه شب صایب را
جان رسیدست ز شوق تو به لب صایب را
هیچ وقتی به از این نیست اگر می آیی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به مظلومیت و ظلمی که بر او رفته، اشاره میکند. او از ستمگری میگوید که با دامن آلوده به خون و با خنجر و شیشه بر او ظاهر میشود. او توصیف میکند که این ستمگر با وجود ظاهر زیبا و دلنشین خود، تنها درد و رنج به دل میآورد. شاعر احساس میکند که همه چیز در باغ و باغستان دگرگون شده و این زیباییها دیگر نمیتواند دل او را شاد کند. او میداند که حتی با زاری و تلاش هم نمیتواند به مطلوب خود برسد و به هیچ وجه دلش از این ستمگر خرسند نخواهد شد. همچنین، شاعر از دوری و هجر میگوید و میخواهد امیدوار باشد که روزی ستمگر به سراغش بیاید، چرا که این دوری و سختی او را به آتش میکشد. با همه اینها، او همچنان منتظر لحظهای است که ستمگر به او توجه کند.
هوش مصنوعی: ای ظالم، از کجا با حال تازه و تر به اینجا میآیی؟ دامن تو پر از خون و رنج من است.
هوش مصنوعی: تو با شیشه و خنجر به کمر میرسی و چهرهای پرحرارت و درخشان داری، مانند می (شراب) که جذاب و خوشرنگ است.
هوش مصنوعی: وقتی به بیرون از خانه میآیی، حرارت و شوق قلبی که از شکار دل بدست آمده را با خود داشته باش.
هوش مصنوعی: در باغ گل، گیاه سبز به شکل ریحان در آمده و درخت نخل همچون شمشاد به آرامی به طرفین حرکت میکند.
هوش مصنوعی: در باغ، با آمدن پاییز، زیبایی و رونق به مزارع و فضای سبز رسید. میوهها از درخت بید و گلها از درخت سرو نمایان شدند.
هوش مصنوعی: چگونه است که ای گل زیبای بلند قامت، به آغوش من میآیی؟
هوش مصنوعی: امید و آرزو نمیتواند به زلف تو نگاه کند و به شمشاد تو پیوند بخورد.
هوش مصنوعی: دل من هرگز از تو راضی نخواهد شد، حتی اگر کسی برای خوشنودیاش تدبیری بیاندیشد.
هوش مصنوعی: تو نه با گریه و زاری میآمدی، نه با قدرت و زور، و نه با مال و ثروت.
هوش مصنوعی: نور چهره ی ماه در شب، مانند سایه ی موهای توست که خاصیت پرواز یک پرنده را دارد.
هوش مصنوعی: شمع و پروانه در بند هم هستند و هیچکس نمیداند تو شبها کجا هستی.
هوش مصنوعی: تو مانند خورشید در شب به سمت شام میروی و در صبح دوباره برمیگردی.
هوش مصنوعی: سیدا از وضع عجیب صایب باخبر نیست، چون دوری تو لذت و شادی صایب را گرفته است.
هوش مصنوعی: در شب به خاطر دوری تو، صایب به شدت رنج میکشد و شوق دیدن تو به حدی است که جانش به لبش رسیده است.
هوش مصنوعی: هیچ زمانی بهتر از این نیست که اگر میخواهی بیایی، همین الآن بیایی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.