با حریفان می روی در باغ مسکن می کنی
داغ رمن می نهی و سیر گلشن می کنی
باده می نوشی و بزم غیر روشن می کنی
من به حال مرگ تو درمان و . . . می کنی
این ستم ها چیست ای بی رحم بر من می کنی
مدتی کردم سر کوی تو را بر خود مکان
در تمنای رخت آتش زدم در مغز جان
توتیا جستم به چشمم ریختی ریگ روان
بد نکردم چون تویی را برگزیدم در جهان
خاک عالم را چرا بر دیده من می کنی
ای خجل از پرتو رویت چراغ صبحدم
حسن روز افزون تو نبود ز ماه و مهر کم
یک زمان فارغ نمی گردی ز بیداد و ستم
نیستی گردون ولی بر عادت گردون تو هم
می کشی آخر چراغی راکه روشن می کنی
می شماری خویش را ای گل حبیب دیگران
کرده بزم وصال خود نصیب دیگران
بر سرم می آیی و هستی طبیب دیگران
گرم می پرسی مرا بهر فریب دیگران
در لباس دوستداری کار دشمن می کنی
نیست چون سیماب آرامی طلب گار تو را
نقد جان بر کف بود دایم خریدار تو را
کرده ایم از شیشه دل گرم بازار تو را
نیست از سنگین دلی با ما سر و کار تو را
خنده بر سرگشتگی های فلاخن می کنی
آن پسر تا چند جور و ظلم بی اندازه داشت
دوستان را چند در اشکنجه شیرازه داشت
تا به کی خود را به بی رحمی بلند آوازه داشت
می توان خود را به اندک التفاتی تازه داشت
آتش ما را چرا محتاج دامن می کنی
در غمت چون سیدا عمریست دارم پیچتاب
گشته از بی لطفیت رگهای جانم موج آب
می خورد سیلی سپند من ز دست اضطراب
می نمایی دانه خال خود از زیر نقاب
صایب بیچاره را آتش به خرمن می کنی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به درد و رنجی که از بیرحمی محبوبش میکشد، اشاره میکند. او با بیان تصاویری از عشق و ستم، از محبوبهاش میخواهد که به او رحم کند. شاعر میگوید که در آتش عشق و تمنای او سوخته و هیچ توجهی از سوی محبوب نمیبیند. او از تنهایی و غم خود میگوید و از بیوفایی و خیانت محبوبش گلایه میکند. در نهایت، حس ناامیدی و کسالت شاعر در مقابل نادیده گرفتن او توسط محبوبش نمایان میشود، و به نوعی از بیرحمی و ستم قلبی محبوبش سخن میگوید.
هوش مصنوعی: با رقبایت به باغ میروی و در آنجا زندگی میکنی، درد و رنج خود را کنار میگذاری و از زیباییهای گلستان بهرهمند میشوی.
هوش مصنوعی: تو در حال نوشیدن شراب و خوش گذرانی هستی و حالا میخواهی با رفتارهایت دیگران را تحت تأثیر قرار دهی، در حالی که من در حال نزدیک شدن به مرگ برای تو هستم و تو هنوز به فکر خودت هستی.
هوش مصنوعی: ای بیرحم، چرا اینقدر به من سخت میگیری و ظلم میکنی؟
هوش مصنوعی: مدتی در جایی نشستم و در آرزوی تو به خودم سختی دادم و آتش عشق تو را در وجودم شعلهور کردم.
هوش مصنوعی: من در جستجوی توتیا (یک نوع پودر) بودم که به چشمم ریختی، و با اینکه آب روان (ریگهای روان) برایم بدی نکرد، اما چون تو را در این دنیا انتخاب کردم، همه چیز را نادیده گرفتم.
هوش مصنوعی: چرا تو غبار دنیا را بر چشمان من میپاشی؟
هوش مصنوعی: ای نازنین، من از جلوهی زیبایی تو خجالت میکشم، چرا که روشنایی سحرگاه به هیچوجه نمیتواند با زیبایی روزافزون تو، که از ماه و خورشید هم فراتر است، رقابت کند.
هوش مصنوعی: زمانی نخواهد بود که از ستم و بیداد آزاد باشی، زیرا این وضعیت برای همه انسانها تکرار میشود و تو نیز از این قاعده مستثنی نخواهی بود.
هوش مصنوعی: اگر چراغی را که روشن میکنی، آخرش میکشی، یعنی این که کارهایی که انجام میدهی ممکن است به خودت آسیب بزند.
هوش مصنوعی: ای گل، تو خود را به دیگران تقدیم کردهای و حالا بزم وصالت را در اختیار دیگران گذاشتهای.
هوش مصنوعی: تو نزد من میآیی و مانند یک پزشک به دیگران درباره من سؤال میکنی، در حالی که هدفات فریب دیگران است.
هوش مصنوعی: در حالی که خود را دوست میشماری، اعمالی انجام میدهی که به دشمن آسیب میزند.
هوش مصنوعی: در این بیت اشاره شده است که آرامش و آرامش خاطر به راحتی قابل دسترسی نیست و مانند جیوه فرار است. در عوض، فرد باید با تمام وجود و جان خود برای رسیدن به چنین آرامشی تلاش کند و هر لحظه آماده باشد تا به خواسته خود برسد. بنابراین، این تلاش و جستوجو برای یافتن آرامش یک معامله دائمی و ارزشمند است.
هوش مصنوعی: ما دلمان را مانند شیشهای نرم و گرم برای تو ساختهایم، اما تو به خاطر سنگدلیات با ما هیچ رابطهای نداری.
هوش مصنوعی: تو بر عدم ثبات و آشفتگیهای زندگی میخندی.
هوش مصنوعی: آن پسر تا چه اندازه بدی و ستم انجام داده که دوستانش نیز از دست او به تنگ آمده و به جان هم افتادهاند.
هوش مصنوعی: تا کی باید به خود سخت بگیری و مانند شخصی بیرحم رفتار کنی؟ میتوانی با کمی توجه و محبت، دوباره شاداب و تازهای پیدا کنی.
هوش مصنوعی: چرا باعث میشوی که عشق و اشتیاق ما به تو بیشتر شده و نیازمند تو باشیم؟
هوش مصنوعی: در غم تو مثل آقا سالهاست که در عذابم و رگهای جانم به خاطر بیمحبتیات مانند موجی از آب به تلاطم در آمده است.
هوش مصنوعی: من از دست اضطراب آسیب میبینم و تو با دقت، نشانههای خودت را از زیر پوشش پنهان میکنی.
هوش مصنوعی: تو با کارهای خود، به بیچاره صایب آسیب میزنی و او را در وضعیت سختی قرار میدهی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.