به شمع بزم امشب عرض کردم خامه خود را
به بازوی پر پروانه بستم نامه خود را
چو گل در قلزم خون زد مرا سودای عریانی
به شاخ شعله آخر پهن کردم جامه خود را
درین گلشن دماغم خشک شد از بوی نومیدی
کشیدم در گریبان غنچه آسا شامه خود را
یکی بهر خدا ننهاده یی بر خاک پیشانی
بزن ای زاهد اکنون بر زمین عمامه خود را
چو شمع ای سیدا از هستی خود چشم پوشیدم
به یک مژگان زدن بر هم زدم هنگامه خود را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر در فضایی عاطفی و نمادین، احساسات و تفکرات خود را بیان میکند. او به شمع بزم اشاره میکند و از تلاش خود برای ابراز عشق و احساسات سخن میگوید. نماد پروانه و شمع به جذابیت عشق و فداکاری اشاره دارد. شاعر همچنین به ناکامی و حس نومیدی در زندگی اشاره میکند و از خواست خود برای تغییر و رهایی از ناملایمات میگوید. به زاهدان اشارهای میکند که به او پیشنهاد میکنند بر خاک افتد و از دنیا رها شود. در نهایت، شاعر با اشاره به قدرت عشق، از توانایی خود برای دگرگون کردن وضعیت و جلب توجه سخن میگوید. در مجموع، شعر به بیان روحیه عاشق و جستجوی آزادی و رهایی از قید و بندها پرداخته است.
هوش مصنوعی: امشب در کنار شمع بزم، به پروانهای که دور آن میچرخید، گفتم که نامهام را به او بسپارم و آن را به بازویش بستم.
هوش مصنوعی: مانند گلی که در دل دریاچه ای از خون غرق شده، به من افکار برهنگی دست داده است و من لباس خود را در انتهای آتش گستردهام.
هوش مصنوعی: در این باغ، به خاطر بوی ناامیدی، حس خوشبوییام از بین رفته و به همین دلیل، به صورت غنچه به خودم میرسم و حالم را بررسی میکنم.
هوش مصنوعی: ای زاهد، به خاطر خدا، بر زمین زانو بزن و عمامهات را بر خاک بگذار.
هوش مصنوعی: ای سید، مانند شمع از وجود خود چشمپوشی کردم و با یک چشمانم به هم زدن، هرج و مرج وجودم را برهم زدم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.