چرا به کلبه ام مهربان نمی آیی
به دستگیری این ناتوان نمی آیی
در انتظار تو چشمم شدست خانه نشین
قدم نهاده تو ای میهمان نمی آیی
گشاده شب همه شب همچو هاله آغوشم
به سویم ای مه نامهربان نمی آیی
پریده از غم تو همچو کهربا رنگم
تو ای بهار به سیر خزان نمی آیی
چو سیدا به رهت چشم روز و شب دارم
چو بوی گل ز نظرها نهان نمی آیی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از معشوق خود میخواهد که به کلبهاش بیاید و او را رها نکند. او به ناتوانی خود اشاره میکند و ابراز میدارد که در انتظار دیدار معشوقش نشسته است. شاعر با حسرت و دلتنگی از غیبت معشوق صحبت میکند و از او میخواهد که همچون بهار به زندگیاش بازگردد و غم و اندوه را از او دور کند. در نهایت، او بر اشتیاق و انتظار همیشگی خود تأکید میکند و از اینکه معشوقش از او دور مانده شاکی است.
هوش مصنوعی: چرا به خانهام که به محبت نیاز دارد نمیرسی و به کمک این فرد ضعیف نمیرسی؟
هوش مصنوعی: چشم من به تو دوخته شده و به خاطر تو در خانه نشستهام، اما تو، ای مهمان عزیز، هنوز نیامدهای.
هوش مصنوعی: شب به وسعت خود مانند آغوشی باز، در انتظار توست اما ای ماه بیمهری، تو به سوی من نمیآیی.
هوش مصنوعی: از غم تو رنگم همچون کهربا تغییر کرده است، ای بهار که به روزهای خزان نمیآیی.
هوش مصنوعی: من همیشه به تو نگاه میکنم و چشم از تو برنمیدارم، مانند بویی که هرگز از نظرها پنهان نمیشود، هر روز و شب به یاد تو هستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.