به کوی انتظاری آرمیدن ها چه می دانی
گل از شاخ نهال صبر چیدن ها چه می دانی
هنوز هم شیر از لبهای شیرین در قدح داری
شراب تلخ ناکامی چشیدن ها چه می دانی
نگه از گوشه چشم تو سر بیرون نمی آرد
به هر سو اضطراب آلوده دیدن ها چه می دانی
شود از سایه مژگان عاشق پایت آزرده
مذاق خار از پا کشیدن ها چه می دانی
ز راحت بستر و از ناز بالین زیر سر داری
تصور کردن و از جا پریدن ها چه می دانی
هنوز هم در چمن داری ز بلبل صد قفس بسمل
به دام افتادن و در خون تپیدن ها چه می دانی
هنوز ای گل ندیده غنچه ای روی تبسم را
ز حسرت پشت دست خود گزیدنها چه می دانی
نهد دوش تو پهلو بر زمین از سایه کاکل
به زیر بار کلفت آرمیدن ها چه می دانی
بود در آستین پنهان چو بوی غنچه انگشتت
گل از خار جای یار چیدن ها چه می دانی
هنوز ای شوخ با مژگان عاشق می کنی یاری
تو نور چشم از مردم رمیدن ها چه می دانی
سراسر می روی هر روز بازار محبت را
زلیخا نیستی یوسف خریدن ها چه می دانی
به چاک جیب ما و سیدا داری تبسم ها
تو طفلی ذوق پیراهن دریدن ها چه می دانی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حسرت و دردهای عاشقانهای است که شاعر با جزئیات به توصیف آنها میپردازد. شاعر از احساسات و تجربیات عمیق عشق، جدایی و انتظار سخن میگوید. او به زیباییهای عشق و در عین حال تلخی ناکامیها و رنجهایی که عاشقان تحمل میکنند، اشاره میکند. همچنین، او به تنگناها و سختیهایی که بر عاشقان میگذرد پرداخته و میپرسد که آیا دیگران میتوانند عمق این احساسات را درک کنند.
این شعر نشاندهنده تناقضات عشق و پیچیدگیهای آن است و تصاویری از شوق، انتظار، درد و حسرت را به نمایش میگذارد.
هوش مصنوعی: در کلامی شاعرانه، سخن از انتظار و صبر است. شاعر به کسی میگوید که تو چه میدانی از حس انتظار و آرامش در جایی که امیدواری وجود دارد و همچنین از تلخی و دشواری صبر کردن برای رسیدن به چیزی که در دل آرزو دارد. منظور این است که بهای انتظار و صبوری تنها برای کسی که آن را تجربه کرده قابل درک است.
هوش مصنوعی: هنوز هم از لبهای شیرین خود، شیر را داری؛ اما چه میدانی درباره چشیدن شراب تلخ ناکامیها؟
هوش مصنوعی: نگاه تو، با کنجکاوی و شکوهی خاص، حتی اجازه نمیدهد سر از گوشه چشمت بیرون بیاید. هر طرف که بنگری، احساس بیقراری و ناآرامی حاکم است؛ تو چه میدانی از عمق این احساسات؟
هوش مصنوعی: عاشق با چشمانش او را مینگرد و در نتیجه، احساساتش را به تصویر میکشد. او نمیداند که چه زجرهایی به او تحمیل میشود، مانند اینکه خارهایی که از پایش میکشد، چه دردهایی را به همراه دارند.
هوش مصنوعی: از راحتی تخت خواب و نرمی بالشت زیر سرت لذت میبری، اما نمیدانی که برای دیگران چه مشکلاتی وجود دارد و چه دردسرهایی را تجربه میکنند.
هوش مصنوعی: در چمنزار هنوز صدای بلبل ها را میشنوی که به دام افتادهاند و جان خود را از دست میدهند. تو چه خبر از این درد و رنجی که آنها در خون و عذاب کشیدن تجربه میکنند؟
هوش مصنوعی: هنوز ای گل، تو که غنچهای و تبسم را نمیشناسی، نمیدانی که حسرتها چقدر درد میآورند و من چطور به خاطرشان خودم را میزنم.
هوش مصنوعی: بر روی زمین دراز کشیدهای و فقط به سایه کاکلات توجه داری، اما نمیدانی که زیر بار سنگین چه سختیهایی نهفته است.
هوش مصنوعی: در آستینت راز و نشانهای نهفته است، مانند بوی گلهای غنچه. تو چه خبر داری از این که گل را از میان خاری برداشت؟
هوش مصنوعی: ای معشوقه نازنین، هنوز هم با ناز و غمزههای چشمانت قلبها را تسخیر میکنی. عشق تو چون نوری در چشمهایم است، اما چه میدانی از حال و روز مردم و این فرار از عشق و عواطف؟
هوش مصنوعی: هر روز در بازار عشق قدم میزنی، اما نمیدانی که مانند زلیخا، یوسف را نمیتوان به سادگی خرید.
هوش مصنوعی: تو که در جیب ما قرار داری و لبخند میزنی، چه میدانی از ذوق و شوق کودکان که برای بازی و خوشگذرانی پیراهنهای خود را میدرد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.