آمد بهار بر کف ساقی پیاله کو
در صحن بوستان گل و بر دشت لاله کو
گل کرده غنچه و قفس از جوش نوبهار
ای مرغ بال بسته تو را آه و ناله کو
گردیده اند رام به صیاد آهوان
آن وحشی که بود به چشم غزاله کو
کردی چو صفحه نامه اعمال خود سیاه
ای بوالفضول مزد کتاب و رساله کو
بهر هوای نفس ز خلوت شدی برون
ای شیخ شهر طاعت هفتاد سال کو
خط آمد و گرفت ز یار انتقام ما
ای آنکه بود صاحب چندین حواله کو
ای سیدا ز عشق نشانی به دهر نیست
داغی که بود بر جگر ما و لاله کو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، با آمدن بهار و زیباییهای آن صحبت میشود. شاعر به زیبایی باغ و گلها اشاره میکند و از حسرتها و دردهای درون خود میگوید. او به خوی وحشی خود میپردازد و به این نکته اشاره میکند که انسانها با وجود زیباییها، درون خود را سیاه کردهاند. شاعر به شیخ شهر و سالها طاعت او نیز اشاره میکند و به دنبال انتقام از یار میگردد. در نهایت، از عشق و داغی که در دل دارد، سخن میگوید و میپرسد نشانی از عشق در این دنیا نیست.
هوش مصنوعی: بهار فرا رسیده و ساقی کجا پیاله را برای نوشیدن آماده کرده است؟ در باغ گل کجاست و در دشت لاله کجا؟
هوش مصنوعی: غنچهها در حال شکفتن هستند و قفس به خاطر رسیدن بهار دچار شور و هیجان شده است. ای پرندهای که بالهایت بسته است، ناله و فریاد تو کجاست؟
هوش مصنوعی: آهوان که به دمت افتادهاند، از چشم وحشیای که به دنبال آنها بود، رام شدهاند.
هوش مصنوعی: وقتی که نامهی اعمالت را سیاه و ننگین کردی، ای پرحرف و سخنچین، پاداش آن کتابها و نوشتههایت کجاست؟
هوش مصنوعی: ای شیخ، برای رضایت نفس از خلوت بیرون آمدی، در حالی که هفتاد سال در عبادت و طاعت گذراندی.
هوش مصنوعی: خطی رسید و از یار انتقام ما را گرفت، ای کسی که دارای این همه نامهها و حوالهها هستی.
هوش مصنوعی: ای بزرگوار، در این دنیا نشانی از عشق تو وجود ندارد، همچنان که اثری از سوز دل ما و گل لاله نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.