با یار و دوست شیوه عهد و وفا نماند
بر برگ کاه رابطه کهربا نماند
مردم به هم کنند چو بیگانگان سلوک
در چشم هیچ کس نگه آشنا نماند
مرغان در آشیانه خورند استخوان خویش
امروز روزیی ز برای هما نماند
بستند اهل جاه در خانهای خود
در کوچه های شهر صدای گدا نماند
سنگین دلان شدند ز اهل طمع خلاص
جذبی که بود در دل آهن ربا نماند
نشکفته غنچه ها به گلستان خزان شدند
دل گرمی که بود به باد صبا نماند
کردند جا بدیده مردم غبارها
در چشم هیچ کس اثر از توتیا نماند
در خیرگاه حاتم طی نیست پشه یی
بر باد رفت و هیچ کسی را بجا نماند
مطرب ز پا فتاد و به آخر رسید بزم
آهنگ ها دگر شد و در نی نوا نماند
رنگین کنند خلق کف از خون یکدگر
امروز اعتبار به رنگ حنا نماند
از شمع انجمن دل پروانه سرد شد
از بس که اعتبار به عهد و وفا نماند
این بار سیدا به خدا تکیه می کنم
در روزگار بس که مرا متکا نماند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف وضعیت ناهنجار روابط انسانی و اجتماعی میپردازد. شاعر از بیوفایی و عدم صداقت در میان مردم صحبت میکند و میگوید که حتی در روابط دوستانه و عهد و پیمانها نیز هیچ نشانی از وفا باقی نمانده است. او به بیگانگی و سردی بین انسانها اشاره میکند و از نابودی ارزشها و احساسات مثبت مانند دوستی، عشق و احترام سخن میگوید. در نهایت، شاعر به ناامیدی خود اعتراف میکند و به خداوند تکیه میزند، زیرا دیگر حمایتی در زندگی نمیبیند.整体,هنگامی که انسانها از یکدیگر فاصله میگیرند و به طمع و خودخواهی دچار میشوند، هیچ چیز از ارزشهای انسانی باقی نمیماند.
هوش مصنوعی: دوستی و پیمان وفا با یار و دوستان دیگر مانند برگی از کاه است که رابطهاش مانند کهربا پایدار نمیماند.
هوش مصنوعی: وقتی مردم نسبت به یکدیگر مانند بیگانگان رفتار کنند، دیگر هیچ کس نخواهند توانست به چشمان یکدیگر نگاه کند و آشنایی حفظ شود.
هوش مصنوعی: پرندگان در لانههای خود استخوانهای خود را میخورند؛ امروز روزی برای آنها وجود ندارد که در انتظار همنوعان باشند.
هوش مصنوعی: مردم ثروتمند و مرفه خانههایشان را بستند و در کوچههای شهر، صدای فقرا و نیازمندان دیگر به گوش نمیرسد.
هوش مصنوعی: دلهای سنگین و غمگین از افرادی که به دنبال سود و طمع بودند، رها شدند؛ زیرا جذبهای که مانند آهنربا در دلها بود، دیگر وجود ندارد.
هوش مصنوعی: غنچههای تازه رشد نکرده در فصل پاییز پژمرده و خراب شدند و آن امید و دلگرمی که وجود داشت، با وزش باد صبا از بین رفت.
هوش مصنوعی: غبارها در چشمان مردم باعث شدند که هیچکس نتواند به خوبی توتیا را ببیند و اثر آن را در نگاهها حس کند.
هوش مصنوعی: در جایی که نیکی و سخاوت حاتم طایی وجود دارد، حتی پشهای هم بر باد رفته است و هیچ چیزی باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: موسیقیدان از پا افتاد و جشن به پایان رسید، آهنگها تغییر کردند و صدای نی دیگر به گوش نرسید.
هوش مصنوعی: امروز انسانها با رنگ خون یکدیگر، زیباییهای ظاهری را میسازند، اما اعتبار و ارزش واقعی به شکل حنا باقی نمیماند.
هوش مصنوعی: دل پروانه به خاطر اینکه دیگر به عهد و وفا اعتباری نمانده، از نور شمع جمع سرد و بیروح شده است.
هوش مصنوعی: این بار به خدا اعتماد میکنم، زیرا در این روزگار دیگر حمایتی برایم باقی نمانده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آیینهٔ جمال ترا آن صفا نماند
آهی زدیم و آینهات را جلا نماند
روزی که ما ز بند تو آزاد میشدیم
بودند سد اسیر و یکی مبتلا نماند
دیگر من و شکایت آن بی وفا کز او
[...]
در روزگار ما اثری از سخا نماند
بویی به دهر از چمن دلگشا نماند
از روی لاله زار طراوت پرید و رفت
امروز آب و رنگ به رنگ حنا نماند
گلها چو غنچه سر به گریبان کشیده اند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.