ای بر در روضه ات برده فلک التجا
وی ز حریمت شده حاجت مردم روا
از تو شده روشناس آئینه اهل دل
با تو شده منتهی سلسله اولیا
رای دل روشنت طاعت او روز و شب
درد تو شرع نبی ذکر تو ذکر خدا
اطلس گردون بود جای نماز شبت
سجده صبح تو را بال ملک بوریا
باد بهار آمده از پی فراشیت
رشته جاروب را زلف نسیم صبا
سرمه به خاک درت سوده جبین نیاز
بسته به گرد رهت چشم طمع توتیا
خم پی تعظیم تو پشت صغیر و کبیر
وقف سجود درت جبهه شاه و گدا
گوشه ایوان تو منتظر سایلان
کنگره طاق تو تکیه گه مدعا
در خم چوگان تو گشته فلک همچو گوی
پرتو قندیل تو داده زمین را صفا
در ته ایوان تو هست اجابت مقیم
سفره انعام تو پهن به دست دعا
خار سر روضه ات برگ گل آفتاب
سنگ مزارت بود گوهر عالی بها
خنده زنان پیش پیش در صف محشر رود
هر که گل خار تو بر سر خود داده جا
شمع مزار تو را دولت جاوید نور
سایه پروانه اش سوخته بال هما
هر که ز حوضت خورد یکدم آبی به صدق
کی شود از لطف حق تشنه به روز جزا
آدم آبی به بحر از سر صدق و نیاز
خانقهی بهر تو کرده ز گوهر بنا
بر سر بازار تو داروی هر درد بود
گریه و زاری به من نقد تضرع بها
تا تو خریدار را جانب خود خوانده ایی
در ره اقبال تو فیض دکان کرده وا
خلدنشینان خاک از تو کنند التماس
لشکر ارواح را بس که تویی پیشوا
نام شریعت علم شد به شه نقشبند
وی لقبت در جهان خواجه مشکل گشا
روی به درگاه تو عاجزم آورده ام
پادشها گوش کن عرض من بینوا
بنده ام و از گنه روی سیه کرده ام
مضطربم از رسول منفعلم از خدا
توبه به لب گفته ام جرم بدل کرده ام
هر چه ز من سر زده بود سراسر خطا
توبه کنون کرده ام بر لب پیمان درست
از ته دل داده ام دست به عهد وفا
روی مرا آب و رو بخش ز آب عقیق
در دو الم ساخته رنگ مرا کهربا
کعبه درمان تویی سالک رنجور من
درد خود آورده ام بهر امید دوا
طوف سر کوی تو بر سرم افتاده است
قامت من راست کن در ره خود چون عصا
چشم ز خجلت کجا باز کند سوی حق
گر تو نکردی شفیع بر گنه سیدا
دست تهی سایلم آمده ام بر درت
از تو بود مطلبم حاجت هر دو سرا
دیده بینای من پیش تو اعما بود
چشم و چراغ منی باش مرا رهنما
بهر تسلی به خود می کنم این آرزو
ای شه عالی نسب تو به کجا من کجا
بیهوده گویی مرا بود هنر پیش از این
دست من و بعد از این دامن مدح شما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش معصومیتی، مقام و جایگاه بزرگی اشاره دارد که شاعر به آن شخصیتی ارادت دارد. شاعر با زبان مجاز و تشبیه، از زیبایی و نورانیت او میگوید و همچنین به ارادت و تعلق خاطر خود به آن شخصیت بزرگ اشاره میکند. در ابیات، امید به شفاعت و یاری از او در مشکلات و گناهان خود بیان شده است. شاعر به تواضع و ضعف خود در برابر بزرگی او اذعان کرده و از او درخواست کمک و هدایت دارد. در نهایت، شعر به رابطه عمیق و معنوی بین بنده و ولی خداوند تأکید دارد و نشان میدهد که چگونه این ارتباط میتواند امید و نور در زندگی شخص باشد.
هوش مصنوعی: ای که فلک به درگاه تو پناه آورده و حاجت مردم از حریم تو برآورده شده است.
هوش مصنوعی: آئینه دلهای روشن به محبت تو آشنا شدهاند و از تو به اصل و ریشه جانان متصل گشتهاند.
هوش مصنوعی: دل تو باید در روز و شب به فرمان او باشد و در حضور درد تو، یاد نبی و ذکر خدا را فراموش نکن.
هوش مصنوعی: آسمان مثل اطلس است و شب هنگام مکان سجده تو محسوب میشود، در حالی که صبح تو مانند بالی از فرش است.
هوش مصنوعی: وزش باد بهاری به دنبال لباس زیبای تو به نرمی مانند زلف نسیم صبح، زمین را جارو میزند.
هوش مصنوعی: سرمه به خاک درت یعنی طلب و درخواست شدید من از در خانهات به حدی است که پیشانیام به خاک درت ساییده شده است. نیازمندی من به تو باعث شده که با تمام وجود بر سر راهت چشم دوختهام، مانند فردی که به تمنا و آرزوی توتیا (یک نوع داروی بینایی) مینگرد.
هوش مصنوعی: منحنی شدن کمر من برای بزرگداشت و احترام به تو، باعث شده که همه، چه بزرگ و چه کوچک، در برابر سجده کردن در مقابل تو بیفتند؛ حتی درگاه تو برای شاهان و گدایان یکسان است.
هوش مصنوعی: در گوشهٔ ایوان تو، کسانی که دعا میکنند در انتظار هستند و کنگرههای طاق تو به عنوان محل استراحت و تکیهگاه آرزوها و خواستهها به شمار میرود.
هوش مصنوعی: در مسیر زندگی تو، مانند گوی، آسمان به دور تو میچرخد و نور تو به زمین زیبایی و صفا بخشیده است.
هوش مصنوعی: در اعماق اون مکان، پاسخ خواستهها وجود دارد و سفرهی بخشش تو به دعوت دعا گشوده شده است.
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده که خارهای گیاهان در باغ تو به زیبایی گلهای آفتاب است و سنگ قبر تو از جواهرات با ارزش و گرانبها به شمار میرود.
هوش مصنوعی: کسانی که با لبخند و شادی وارد روز قیامت میشوند، آنهایی هستند که بر سر خود thorn (خار) زیباییهای تو را نصب کردهاند و در این راه استقامت کردهاند.
هوش مصنوعی: شمعی که بر سر مزار تو روشن است، همیشه نماد نور و زندگی خواهد بود و پروانهای که به دور آن میچرخد، با بالهای آسیبدیدهاش به یاد تو وجود دارد.
هوش مصنوعی: هر کس که از آب حوض تو یک لحظه بنوشد، چگونه میتواند در روز قیامت از نعمتهای خداوند تشنه باشد؟
هوش مصنوعی: انسانی که با صداقت و نیاز به دریا میرود، در حقیقت به خاطر تو به درستی و از عمق وجودش به دنیای معنوی و روحانی پناه برده است.
هوش مصنوعی: در بازار زندگی، برای هر مشکلی، گریه و زاری به عنوان دارو وجود دارد و من با درخواست و زاری خود، ارزش آن را به دست آوردهام.
هوش مصنوعی: زمانی که تو توجه و محبت خریداران را به سوی خود جلب کردهای، در مسیر موفقیت و خوشحالی، برکت و سود فراوانی را به دست میآوری.
هوش مصنوعی: ساکنان خاک از تو درخواست دارند، زیرا تو راهنمای لشکر ارواح هستی.
هوش مصنوعی: شه نقشبند به عنوان یک عالم و صاحب شریعت شناخته میشود و لقب او در جهان "خواجه مشکل گشا" است، که به معنای کسی است که میتواند مشکلات را حل کند و راهنماییهای ارزشمندی ارائه دهد.
هوش مصنوعی: به درگاه تو آمدهام و از helpless بودن خود سخن میگویم، ای پادشاه، لطفاً به حرفهای من توجه کن.
هوش مصنوعی: من بندهام و به خاطر گناهانی که کردهام، دل نگران و مضطربی دارم. پیامبر من خبر خوشی ندارد و تنها از خدا شناخت و علم دارم.
هوش مصنوعی: من در زبانم به ندامت و بازگشت خود اشاره کردهام، اما در عمل گناهان زیادی انجام دادهام. هر کاری که از من سر زده، همهاش اشتباه و خطا بوده است.
هوش مصنوعی: اکنون تصمیم به توبه گرفتهام و با تمام وجودم به وعدهام پایبند هستم و قول وفا را به جا میآورم.
هوش مصنوعی: صورت من را با آب عقیق شستشو بده و این دو الم را به رنگ کهربا بساز.
هوش مصنوعی: ای سالک خسته و رنجور، تو کعبه و محل نیایش منی؛ من درد و رنج خود را به خاطر امید درمانم به تو آوردهام.
هوش مصنوعی: طوفان عشق تو بر سر من سایه افکنده است، پس مرا راست کن تا بتوانم در مسیر تو مانند یک عصا باشم.
هوش مصنوعی: چشم انسان به خاطر شرم و خجالت چطور میتواند به سوی حقیقت نگاه کند، اگر تو به عنوان شفیع برای گناهان بندگانت اقدام نکرده باشی، ای آقا و سرور.
هوش مصنوعی: با دست خالی و بدون هیچ دارایی به در خانهات آمدهام؛ خواستهام از توست و نیازم به هر دو جهان مرتبط است.
هوش مصنوعی: چشم بینای من به تو وابسته است و تو مانند روشنایی و چراغ من هستی، پس مرا راهنمایی کن.
هوش مصنوعی: برای آرامش خاطر، این آرزو را در دل دارم که ای شاه نیک نفس، تو در کجا قرار داری و من در کجا هستم.
هوش مصنوعی: سخن بیمورد گفتن برای من هنری بوده و از این پس دیگر نمیتوانم به مدح و ستایش شما بپردازم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بر دل ما تا که هست نقش خرد پادشا
جون خرد اندر دل است نقش تو در جان ما
رای تو چون کوکب است همت تو چون سما
حلم تو و طبع توست همچو زمین و هوا
عشق بیفشرد پا بر نمط کبریا
برد به دست نخست هستی ما را ز ما
ما و شما را به نقد بی خودیی در خور است
زانکه نگنجد در او هستی ما و شما
چرخ در این کوی چیست؟ حلقهٔ درگاه راز
[...]
مورچهٔ خط تو، کرد چو موری مرا
کی کند ای مشک مو مور تو چندین جفا
روی تو با موی و خط مور و سلیمان به هم
موی تو هندو لقب مور تو طوطی لقا
چون به بر مه رسید مورچه بر روی تو
[...]
چند گریزی ز ما ؟ چند روی جا به جا ؟
جان تو در دست ماست همچو گلوی عصا
چند بکردی طواف گرد جهان از گزاف
زین رمه پُر ز لاف هیچ تو دیدی وفا ؟
روز دو سه ای زحیر گِردِ جهان گشته گیر
[...]
چون سحر از بوی گل گشت معطر هوا
از نفس یار ما داد نشانی صبا
نه چه سخن باشد این چیست صبا تا کنم
نسبت بوی خوشش با نفس یار ما
کرد طلوع آفتاب یار درآمد ز خواب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.