ز اول که حدیث عاشقی بشنودم
جان و دل و دیده در رهش فرسودم
گفتم که مگر عاشق و معشوق دواند
خود هر دو یکی بود من احول بودم
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
ز اول که حدیث عاشقی بشنودم
جان و دل و دیده در رهش فرسودم
گفتم که مگر عاشق و معشوق دواند
خود هر دو یکی بود من احول بودم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر از دوران آغازین عاشقی خود سخن میگوید و بیان میکند که چگونه جان و دلش را در راه معشوق از دست داده است. او این سوال را مطرح میکند که آیا عاشق و معشوق دو هویت جداگانهاند یا اینکه در حقیقت یکی هستند. در نهایت، با اعتراف به نادانیاش، به درک عمیقتری از عشق و پیوند آن دو میرسد.
هوش مصنوعی: از همان ابتدا که قصهی عشق را شنیدم، جان و دل و چشمانم را در راه او فدا کردم.
هوش مصنوعی: من به خودم گفتم که شاید عاشق و معشوق هر دو یکی هستند، اما من در درک این موضوع ناتوان هستم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن دم که حدیث عاشقی بشنودم
جان و دل و دیده را به غم فرسودم
میپنداشتم عاشق و معشوق دواَند
چون هر دو یکیست من خود احول بودم
از بهر تو گنج خویشتن پالودم
پالودم گنج و دردِ دل بزدودم
هر چند ترا جز از وفا ننمودم
یک روز نکردی به وفا خشنودم
ای طبع چو آتش از تو بس خوشنودم
کاندر فکرت همی نمایی دودم
چون نیست زمانه تمامت سودم
ارجو که به کام دل رسانی زودم
در جُستنِ جام جم، جهان پیمودم
روزی ننشستم و شبی نغنودم
ز استاد چو رازِ جام جم بشنودم
آن جام جهاننمایِ جم، من بودم
از بس که ز دیده خون دل پالودم
واندر طلبت بسی جهان پیمودم
انصاف بده اگر ز آهن بودم
در پای غم تو سنگدل فرسودم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.