گنجور

غزل شمارهٔ ۹۸۷

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

هر که را ذوق دین پدید آید

شهد دنیاش کی لذیذ آید

آن چنان عقل را چه خواهی کرد

که نگوسار یک نبیذ آید

عقل بفروش و جمله حیرت خر

که تو را سود از این خرید آید

نه از آن حالتیست ای عاقل

که در او عقل کس بدید آید

نشود باز این چنین قفلی

گر همه عقل‌ها کلید آید

گر درآیند ذره ذره به بانگ

آن همه بانگ ناشنید آید

چه شود بیش و کم از این دریا

بنده گر پاک وگر پلید آید

هر که رو آورد بدین دریا

گر یزیدست بایزید آید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام