گنجور

غزل شمارهٔ ۹۸۳

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

هر کی در ذوق عشق دنگ آمد

نیک فارغ ز نام و ننگ آمد

نشود بند گفت و گوی جهان

شیرگیری که چون پلنگ آمد

شیشه عشق را فراغت‌ها است

گر بر او صد هزار سنگ آمد

نام و ناموس کی شود مانع

چونک آن دلربای شنگ آمد

صد هزاران چو آسمان و زمین

پیش جولان عشق تنگ آمد

قیصر روم عشق غالب باد

گر کسل چون سپاه زنگ آمد

زهره بر چنگ این نوا می‌زد

کان قمر عاقبت به چنگ آمد

شمس تبریز هر کی بی‌تو نشست

عذر او پیش عشق لنگ آمد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام