گنجور

غزل شمارهٔ ۸۵۲

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

جز لطف و جز حلاوت خود از شکر چه آید

جز نور بخش کردن خود از قمر چه آید

جز رنگ‌های دلکش از گلستان چه خیزد

جز برگ و جز شکوفه از شاخ تر چه آید

جز طالع مبارک از مشتری چه یابی

جز نقدهای روشن از کان زر چه آید

آن آفتاب تابان مر لعل را چه بخشد

وز آب زندگانی اندر جگر چه آید

از دیدن جمالی کو حسن آفریند

بالله یکی نظر کن کاندر نظر چه آید

ماییم و شور مستی مستی و بت پرستی

زین سان که ما شدستیم از ما دگر چه آید

مستی و مستتر شو بی‌زیر و بی‌زبر شو

بی خویش و بی‌خبر شو خود از خبر چه آید

چیزی ز ماست باقی مردانه باش ساقی

درده می رواقی زین مختصر چه آید

چون گل رویم بیرون با جامه‌های گلگون

مجنون شویم مجنون از خواب و خور چه آید

ای شه صلاح دین تو بیرون مشو ز صورت

بنما فرشتگان را تو کز بشر چه آید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

شوربختم که بانو الهام مظفری از ما گویا رنجیدند خواستم نبود که چنین شود باشد که روی کنند به نگاردن دوباره که چشم براه نوشتن همه دوستانیم

امین کیخا نوشته:

راوق همان باده راوک است که فارسی است

امین کیخا نوشته:

رواقی گونه ای نگاه فیلسوفانه نیز هست

شمس الحق نوشته:

دکترکیخای عزیز در مورد الهام بانو من تقریباً به این یقین رسیده ام که ایشان شهزاده ای از تبار قاجارند وای بسا مغرور . من هم چشم براه سخنان دلاویز ایشانم وانشاالله رنجشی درکارنیست .

کانال رسمی گنجور در تلگرام