گنجور

غزل شمارهٔ ۶۴۷

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

تدبیر کند بنده و تقدیر نداند

تدبیر به تقدیر خداوند چه ماند

بنده چو بیندیشد پیداست چه بیند

حیلت بکند لیک خدایی بنداند

گامی دو چنان آید کو راست نهادست

وان گاه که داند که کجاهاش کشاند

استیزه مکن مملکت عشق طلب کن

کاین مملکتت از ملک الموت رهاند

شه را تو شکاری شو کم گیر شکاری

کاشکار تو را باز اجل بازستاند

خامش کن و بگزین تو یکی جای قراری

کان جا که گزینی ملک آن جات نشاند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

تدبیر به تقدیر خداوند به چه ماند؟!

arpej نوشته:

۱) در بیت اول به نظر حالت سوالی از نظر وزنی و معنائی صحیح تر می باشد “تدبیر به تقدیر خداوند به چه ماند؟” (استفهام انکاری)
۲) در بیت دوم ظاهرا اشتباه املائی وجود دارد
” حیلت بکند لیک خدائی نتواند”
۳)در بیت پنجم برای وزن صحیح شعر می بایست “و” اضافه شود:
“شه را تو شکاری شو و کم گیر شکاری”

کانال رسمی گنجور در تلگرام