گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴۷۱

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

سوخت یکی جهان به غم آتش غم پدید نی

صورت این طلسم را هیچ کسی بدید نی

می‌کشدم به هر طرف قوت کهربای او

ای عجبا بدید کس آنک مرا کشید نی

هست سماع چنگ نی هست شراب رنگ نی

صد قدح است بر قدح آنک قدح چشید نی

عشق قرابه باز و من در کف او چو شیشه‌ای

شیشه شکست زیر پا پای کسی خلید نی

در قدم روندگان شیخ و مرید بی‌عدد

در نفس یگانگی شیخ نه و مرید نی

آنک میان مردمان شهره شد و حدیث شد

سایه بایزید بد مایه بایزید نی

مژده دهید عاشقان عید وصال می رسد

ز آنک ندید هیچ کس خود رمضان و عید نی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

صمد بدراق نژاد نوشته:

درمصرع بیت اول :سوخت یکی جهان به غمغم پدید نی …..مراد از اتش غم دراینجا به م اتش عنی حزن عشق خداوند می باشد .حضرت عین القضات همدانی در کتاب تمهیدات خود از قول یکی از عرفای پیشین نقل می کند …اگر سینه کمترین مورچه را بشکافی چندانی حزن عشق خدا از سینه او بدر آید که جهانی را پر گرداند …گواه مطلب این عارف بزرگ شهود آیه قرانی ..فسبح لله مافی السموات وما فی الارض می باشد…یعنی هرآنچه در زمین وآسمان است تسبیح خداوتد رامی گویند …عرفا گفته اند نشانه مومن حب شدید (عشق)نسبت به خدااست ..والذین امنوااشد حبا لله..مومنان خداوند را دوست تر دارند ..بقره ۱۶۵//وهمین حب عامل حیات مومن است ……..درمصرع دوم بیت اول ..این طلسم را هیچ کس بدید نی … طلسم در اینجا به معنی ذات حق می باشد ..که از خیال وقیاس وگمان ووهم سالک خارج می باشد منتهی با شهود قلبی درک می شود ..مراد حدیث قدسی می باشد مبنی بر اینکه خداوندی که در دوجان جای نمی گیرد ولی در قلب مومن ارام می گیرد .(جای می گیرد)…….دربیت :می کشیدم به هر طرف قوت کهربای او ….ای عجبا بدیدکس آنک مرا کشید نی …مراد از قوت کهربا در اینجا به معنی :عنابت حق می باشد که بر نفوس سالک چیره شده است ..وشهود ایه قرانی فسوف یاتی الله بقوم یحبهم ویحبونه می باشد ……در بیت ..هست سماع چنگ نی هست شراب رنگ نی…صد قدح است بر قدح آنک قدح چشید نی …..مراد از شراب در اینجا به معنی :شراب توحید یعنی محوشدن در ذات حق یا به عبارتی تجلی انوار حق در وجود سالک می باشد ..وقتی که سالک ازاین شراب نوشید حقایق معنوی بی منتها بر او اشکار می شود …..درمصرع دوم بیت مذکور :صد قدح است بر قدح آنک قدح چشید نی …مراد از صد قدح :به معنی حقایق معنوی بی نهایت خداوند که در ظرف ومکان جای نمی گیرد همان طور که در شرح مصرع اول گفته شد….در بیت در قدم روندگان شیخ ومرید بی عدد ….در نفس یگانگی شیخ نه ومرید نی …مراد از نفس یگانگی دراینجا به معنی …اساس اسلام بر لا اله الا الله است که آنرا کلمه توحید گویند ..عرفا گفته اند .فنای عاشق است در معشوق به طوری که غیر معشوق را نبیند حتی گفتن خود را …وگفته اند اشاره به اتحاد است ..تا جما ل این کلمه بر او بتابد وحقیقت این حدیث به دل دریابد ..شاید حضرت بایزید نخستین کسی باشد که محبت وفنا را صریحا مطرح کرده باشد ..حضرت ابن عربی در میان صوفیه کسی را چون او نستوده است ووی را از اساتید خود شمرده وبا نام (شیخنا ابویزید)یعنی استادمان ابو یزید )از او یاد کرده است ….در بیت :آنک میان مردم شهره شد وحدیث شد ……سایه بایزید بد ومایه بایزد نی ……مراد از شهره شد وحدیث شد بدین شرح می باشد ….بسیاری از علمای قشری مذهب (ظاهربین )چه درگذشته ودر عصر حاضر ..به عمد یا سهوا ..سخنان وکرامات اولیاء الله راکه در کتب عرفانی خصوصا تذکرة الاولیاء حضرت عطار .را خرافات ..غلو ..واعتقاداتشان را بزرگترین کفر وبرگزاری همایش وبزرگداشت برای این راد مردان را الحاد خوانده اند ..وگفته اند هیچ گونه راهی برای تاویل سخن ایشان وجود ندارد و امثالهم …حضرت مصطفی صلی الله علیه وسلم ..علما امت خود را تا حد انبیا ارج ومقام میدهد ..علما امتی کالانبیا ء بنی اسرا ییل ….جملگی انبیا فراخود زمان ومکان خود صاحب معجزاتی بوده اند ..عجب نباشد که حضرت عطار کراماتی چند از این جوانمردان (عرفا ..اولیاءالله )ذیل تذکرة الاولیاء نقل کند …کما اینکه بر سالکان طریقت ورهروان حقیقت پوشیده نیست که آیات قرآن هرکدام شخصیت ودر نوع خود عالم معنوی جداگانه واز طرفی مراتب شهودی مجزا برخوردار می باشند …سخن مشهور حضرت بایزید بسطامی :من الجمله ..سبحانی سبحانی ما اعظم شانی …یعنی منزه هستم ..منزه هستم ..چه جایگاه والایی دارم ….. شهود ایه قرانی انی جاعل فی الارض خلیفه میباشد …ودر مرتبه اولی (بالاتر)شهود ابه قرانی ..من از روح خود در انسان دمیدم می باشد …هیچ چیز در جهان ممکنات پاکتر ومنزه تر از نفخه الهی نیست ….در سخن مشهور دیگر حضرت بایزید بسطامی …لیس جبتی سوی الله …یعنی جز خدا کسی در لباسم نیست ….شهود ایه قرانی نحن اقرب من حبل الورید..یعنی من از رگ گردن به شما نزدیکترم می باشد ….وهمچنین در سخن مشهور حضرت ابوالحسن خرقانی :که می گوید با خدا چند مرتبه کشتی گرفتم ودر مرحله اخر خدا بر من غالب شد ……..مراد از خدا در اینجا به معنی :صبغه الهی سالک ..جنبه حقیقی وصفات محسنه سالک می باشد………مراد از من در اینجا :به معنی صبغه نفسانی ..منیت ..جنبه باطله وصفات مذمومه سالک می باشد ……….همیشه ودر تمام طول حیات بشری در نهایت صبغه الهی بر صبغه نفسانی پیروز بوده است …شهود قرانی سخن حضرت ابوالحسن خرقانی ایه قرانی ..جاء الحق وزهق باطل ان باطل کان زهوقا …یعنی حق امد وباطل نابود شد به راستی که باطل نابود شدنی است می باشد …..جان کلام اینکه سخنان .اشعار ..وتذکره های این جوانمردان (عرفا ..اولیاء الله )خصوصا در تذکرة الاولیاء عطار وسایر کتب عرفانی …کلهم بر شهود قرانی استوارمی باشد …لذا بر جریده قلوب اگاه در تمام طول اعصار نور حق را روشن می نمایند ……..در بیت آخر :م‍ژده دهید عاشقان عید وصال می رسد ……زآنک ندید هیچ کس خود رمضان وعید نی ….مراد از عاشقان :مومنان …انسان های طالب معرفت ..عرفا ……….مراد از عید وصال :عید سعید فطر .آخرین روز ماه رمضان …….در مصرع دوم زآنک ندید هیچ کس خود رمضان وعید نی……مراد از رمضان را حضرت ابن عربی اینگونه تفسیر می کند …رمضان هو احتراق النفس بنور الحق :یعنی رمضان لرزش وسوزش شدید نفس در اثر نور حق می باشد …..تقدیم به استاد بزرگوار شیخ محمد عثمان سراج الدین نقشبندی علیه الرحمه ..که بسار کمک ها نمودند …..

صمد بدراق نژاد نوشته:

اصلاح اشتباهات تایپی …سطر اول .سوخت یکی جهان به آتش غم پدید نی …مراد از اتش غم در اینجا به معنی حزن عشق خداوند می باشد …..سطر نهم …مراد حدیث قدسی می باشد مبنی بر اینکه خداوند در دوجهان جای نمی گیرد ولی در قلب مومن ارام می گیرد …..سطر یازدهم ..مراد از قوت کهربا در اینجا به معنی ..عنایت حق می باشد ….در سطر اخر …واژه صحیح بسیار می باشد …

کانال رسمی گنجور در تلگرام