گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴۵

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

از برای صلاح مجنون را

بازخوان ای حکیم افسون را

از برای علاج بی‌خبری

درج کن در نبیذ افیون را

چون نداری خلاص بی‌چون شو

تا ببینی جمال بی‌چون را

دل پرخون ببین تو ای ساقی

درده آن جام لعل چون خون را

زانک عقل از برای مادونی

سجده آرد ز حرص هر دون را

باده خواران به نیم جو نخرند

این دو قرص درست گردون را

نخوت عشق را ز مجنون پرس

تا که در سر چهاست مجنون را

گمرهی‌های عشق بردرد

صد هزاران طریق و قانون را

ای صبا تو برو بگو از من

از کرم بحر در مکنون را

گر چه از خشم گفته‌ای نکنم

روح بخش این حماء مسنون را

شمس تبریز موسی عهدی

در فراقت مدارهارون را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

شکوه نوشته:

نبیذهمان مل است دقیقا

هنگامه حیدری نوشته:

در بیت دوم می فرماید:
از برای علاج بی خبری
درج کن در نبیذ افیون را

نبیذ: شراب
افیون: حشیش / شیره خشخاش/تریاک
در ایران دو ماده داشتیم. یک ماده به نام ماده هوشبر بود که شامل شراب و حشیش بود.(زمان قبل از اسلام که شراب حرام نبود) حشیش را داخل شراب حل می کردند و داروی هوشبر ساخته می شد که برای بیهوشی جهت مداوا در علم طبابت بکار برده می شد. که در داستان شاهنامه هم استفاده از این دارو برای سزارین اشاره شده و این نشانگر این است که آن زمان در ایران سزارین و داروی بیهوشی در سیستم پزشکیمان داشته ایم.

شمس الحق نوشته:

سرکار خانم هنگامه
درود بر والدین شما که چه نام دلنشین و رعنایی برای حضرتعالی انتخاب کرده اند و اجازه بفرمایید قبل از عرایضم از طرف خود و دیگر پیرمردان بیکاری چون بنده ، از جناب حمید رضا که این سایت مستطاب را راه اندازی فرمودند تشکر کنم که اگر نبود ما چه میکردیم و اما بعد ،
آن داروی بیهوشی که در شاهنامه ذکرش رفت را بانوی اساطیر افسانه ای رودابه مادر رستم دستان نوشیدند و زایمان رستم همانگونه که فرمودید از طریق سزارین به انجام رسید که حقیر پیشنهاد میکند بجای لفظ سزارین از رستمان استفاده شود زیرا سزارین سالها و حتی قرن ها و هزاره ها پس از زاده شدن رستم تحقق یافته است . اگر حافظه خراب حقیر یاری کند چند بیت از شاهنامه در بخش زاده شدن رستم دستان را که زمانی از بر داشتم بشرح زیر به عرض میرسانم ولی این را بگویم که آنچه برای بیهوش کردن رودابه که از درد زایمان رستم ۲۰ کیلویی به ستوه آمده و بیهوش شده بود خوراندند شراب خالص یا می بود و افیون نداشت :
بسی بر نیامد بدین روزگار / که آزاد سرو اندر آمد به بار
چنان شد که یک روز از او رفت هوش / ز ایوان دستتان برآمد خروش
چو از پر سیمرغش آمد بیاد / بخندید و سیندخت را مژده داد
یکی مجمع آورد و آتش فروخت / از آن پرّ سیمرغ لختی بسوخت
بناگه همی تیره گون شد هوا / پدید آمد آن مرغ فرمانروا
بگفتا که سیمرغ این غم چراست / به چشم هژبر اندرون نم چراست
بیاور یکی خنجر آبگون / یکی مرد بینا دل پر فسون
نگه تا که بینا دل افسون کند / ز پهلوی مه بچه بیرون کند
نخستین به می ماه را مست کن / ز دل بیم و اندیشه را پست کن
چنان بی گزندش برون آورید / که کس در جهان این شگفتی ندید
آری همانطور که ملاحظه فرمودید دستان زال به راهنمایی سیمرغ این کار را به انجام رسانید .
سیندخت - مادر رودابه و مادر بزرگ رستم است ، اگر ابیات را پس و پیش آوردم مرا ببخشید ، آها ! یک بیت دیگر هم بیادم آمد :
به یک روزه گفتی که یکساله بود / یکی توده سوسن و لاله بود
سرتان را بدرد آوردم ، این ابیات ایرانیان و شاهنامه خوانان را به وجد می آورد ، منبر را با یک بیت دیگر که با بزرگان بر سرش چون و چرا داریم جمع میکنم ، وقت رستم را از پهلوی شکافته شده رودابه بیرون آوردند و مادر رستم که از درد و رنج خلاص شده است ، یک بیت دیگر از زبان روابه سروده میشود که :
بگفتا برستم غم آمد بسر / که رستم نهادند نام پسر
بنظر حقیر رستم مصرع اول رَستَم است و رستم مصرع دوم رُستَم
رستن = آسوده و راحت و خلاس شدن
رودابه میگوید برَستَم یعنی آسوده شدم و در مصرع دوم دیگران لابد است که پدر و مادر بزرگ و ای بسا سام نریمان پدر بزرگ رستم نام رُستم را بر طفل یکروزه که مثل کودک یک ساله ۲۰ کیلو وزن دارد ، می نهند که در آن زمان نام مرسومی بود .
پرگویی مرا ببخشید !

کانال رسمی گنجور در تلگرام