گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۸۶

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

ای تو برای آبرو آب حیات ریخته

زهر گرفته در دهان قند و نبات ریخته

مست و خراب این چنین چرخ ندانی از زمین

از پی آب پارگین آب فرات ریخته

همچو خران به کاه و جو نیست روا چنین مرو

بر فقرا تو درنگر زر صدقات ریخته

روح شو و جهت مجو ذات شو و صفت مگو

زان شه بی‌جهت نگر جمله جهات ریخته

آه دریغ مغز تو در ره پوست باخته

آه دریغ شاه تو در غم مات ریخته

از غم مات شاه دل خانه به خانه می‌دود

رنگ رخ و پیاده‌ها بهر نجات ریخته

جسته برات جان از او باز چو دیده روی او

کیسه دریده پیش او جمله برات ریخته

از صفتش صفات ما خارشناس گل شده

باز صفات ما چو گل در ره ذات ریخته

بال و پری که او تو را برد و اسیر دام کرد

بال و پری است عاریت روز وفات ریخته

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمد نوشته:

روح شو و جهت مجو ذات شو و صفت مگو
زان شه بی‌جهت نگر جمله جهات ریخته

عارفان در دلالت ضمنی ” بی جهتی ” هم رای هستند .مولانا بارها به این موضوع اشارت دارد:

از هر جهتی تو را بلا داد
تا بازکشد به بی‌جهاتت

در ادامه ، مصداق دیگری از این بی جهتی یا عدم را در کلام عطار می خوانیم:

پس چو عطار از جهت بیرون شویم
بی جهت در رقص آییم از الست

یا

عشق را با هفت چرخ و شش جهت آرام نیست
لاجرم نه بار هفت و نی غم شش می‌کشد

و یا اینجا در کلام سنایی غزنوی:

تو از فوق و جسم و جهت برتری
که فوق تو نقش خیالات ماست

کانال رسمی گنجور در تلگرام