گنجور

 
مولانا

ای بس که از آواز دش وامانده‌ام زین راه من

وی بس که از آواز قش گم کرده‌ام خرگاه من

کی وارهانی زین قشم کی وارهانی زین دشم

تا دررسم در دولتت در ماه و خرمنگاه من

هر چند شادم در سفر در دشت و در کوه و کمر

در عشقت ای خورشیدفر در گاه و در بی‌گاه من

لیکن گشاد راه کو دیدار و داد شاه کو

خاصه مرا که سوختم در آرزوی شاه من

تا کی خبرهای شما واجویم از باد صبا

تا کی خیال ماهتان جویم در آب چاه من

چون باغ صد ره سوختم باز از بهار آموختم

در هر دو حالت والهم در صنعت الله من

 
 
 
مشکلات اینترنت
غزل شمارهٔ ۱۸۰۷ به خوانش عندلیب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
غزل شمارهٔ ۱۸۰۷ به خوانش علی اسلامی مذهب
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم