گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶۲۶

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

فلکا بگو که تا کی گله‌های یار گویم

نبود شبی که آیم ز میان کار گویم

ز میان او مقامم کمر است و کوه و صحرا

بجهم از این میان و سخن و کنار گویم

ز فراق گلستانش چو در امتحان خارم

برهم ز خار چون گل سخن از عذار گویم

همه بانگ زاغ آید به خرابه‌های بهمن

برهم از این چو بلبل صفت بهار گویم

گرهی ز نقد غنچه بنهم به پیش سوسن

صفتی ز رنگ لاله به بنفشه زار گویم

بکشد ز کبر دامن دل من چو دلبر آید

بدرد نظر گریبان چو ز انتظار گویم

بنهد کلاه از سر خم خاص خسروانی

بجهد ز مهر ساقی چو من از خمار گویم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

نادر.. نوشته:

شگفتا..

ز فراق گلستانش چو در امتحان خارم
برهم ز خار، چون گل سخن از عذار گویم ..

نادر.. نوشته:

همه بانگ زاغ آید به خرابه‌های بهمن
برهم از این چو بلبل صفت بهار گویم ..

کانال رسمی گنجور در تلگرام