گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۱۳

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

ای جان جان جان‌ها جانی و چیز دیگر

وی کیمیای کان‌ها کانی و چیز دیگر

ای آفتاب باقی وی ساقی سواقی

وی مشرب مذاقی آنی و چیز دیگر

ای مشعله یقین را وی پرورش زمین را

وی عقل اولین را ثانی و چیز دیگر

ای مظهر الهی وی فر پادشاهی

هر صنعتی که خواهی تانی و چیز دیگر

هر گون غرایبی را هر بوالعجایبی را

هر غیب و غایبی را دانی و چیز دیگر

زان عشق همچو افیون لیلی کنی و مجنون

ای از سنات گردون سانی و چیز دیگر

ای نور صدرها را اومید صبرها را

بر اوج ابرها را رانی و چیز دیگر

ای فخر انبیا را وی ذخر اولیا را

وی قصر اجتبا را بانی و چیز دیگر

ای گنج مغفرت را وی بحر مرحمت را

من غیر درگهت را شانی و چیز دیگر

چشمی که غیر رویت بیند ز بهر زینت

باشد در این جریمت زانی و چیز دیگر

ای اصل اصل مبدا وی دستگیر فردا

گشتم به دست سودا عانی و چیز دیگر

پرست این دهانم بر غیر تو نخوانم

چون هست غیر گوشت فانی و چیز دیگر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

پیرایه یغمایی نوشته:

چشمی که غیر رویت، بیند ز بهر زینت
باشد در این جریمت، زانیّ و چیز دیگر

کلمه ی « زانی» در این بیت از مضمون حدیث « زنَا الٌعَیٌنِ النَّظَرُ » ( زنای دو چشم نظر است ) مستفاد شده / مولانا در مثنوی / دفتر چهارم نیز به این حدیث اشاره دارد و می گوید :
مرغ زان دانه نظر خوش می کند
دانه هم از دور راهش می زند
کز زنای چشم حظّی می بری،
نه کباب از پهلوی خود می خوری؟
لازم به اشاره است که زنده یاد نیکلسون این مصراع را ( گر ز نای چشم ) متوجه شده و در مورد ( نای چشم ) و قیاس آن با ( نای گلو) نیز مطالبی آورده که پذیرفتن آن بسیار دور از ذهن است و نیز بعضی از شارحان مثنوی به پیروی از نیکلسون چنین خبطی را مرتکب شده اند
ارجاع به : پانویس ص ۶۱۳ / غزلیات شمس / با گزینش دکتر شفیعی کدکنی

کانال رسمی گنجور در تلگرام