گنجور

بخش ۷۳ - واگشتن مرید از وثاق شیخ و پرسیدن از مردم و نشان دادن ایشان کی شیخ به فلان بیشه رفته است

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر ششم
 

بعد از آن پرسان شد او از هر کسی

شیخ را می‌جست از هر سو بسی

پس کسی گفتش که آن قطب دیار

رفت تا هیزم کشد از کوهسار

آن مرید ذوالفقاراندیش تفت

در هوای شیخ سوی بیشه رفت

دیو می‌آورد پیش هوش مرد

وسوسه تا خفیه گردد مه ز گرد

کین چنین زن را چرا این شیخ دین

دارد اندر خانه یار و همنشین

ضد را با ضد ایناس از کجا

با امام‌الناس نسناس از کجا

باز او لاحول می‌کرد آتشین

که اعتراض من برو کفرست و کین

من کی باشم با تصرفهای حق

که بر آرد نفس من اشکال و دق

باز نفسش حمله می‌آورد زود

زین تعرف در دلش چون کاه دود

که چه نسبت دیو را با جبرئیل

که بود با او به صحبت هم مقیل

چون تواند ساخت با آزر خلیل

چون تواند ساخت با ره‌زن دلیل

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام